نکات و تحقیقات و خاطراتی در رابطه با عرفان و فلسفه و ...

خاطرات و تحقیقات و نکاتی پیرامون فلسفه و عرفان و...

نکات و تحقیقات و خاطراتی در رابطه با عرفان و فلسفه و ...

خاطرات و تحقیقات و نکاتی پیرامون فلسفه و عرفان و...

نکات و تحقیقات و خاطراتی در رابطه با عرفان و فلسفه و ...

هو

یا علی

در این وبلاگ قصد بر آن دارم تا شمه ای از خاطرات و تحقیقات شخصیم را در زمینه عرفان و فلسفه ... در این وبلاگ قرار بدهم.


- این وبلاگ جنبه ی شخصی دارد و فقط به عنوان بانکیست جهت ذخیره ی مطالب جمع آوری شده و یا نوشته شده توسط حقیر.

خاک پای محبان مولا علی
امید / ش - بروجرد

کانال تلگرام:
AsrareTohid@

۲۴
آذر

..به خانقاه آمدند. چند نفری هم برای نمار عشاء آمده بودند.

شیخ وارد شد ، همه بر خاستند. به طرف محراب رفت. اذانی گفت و به نماز ایستاد. نماز که تمام شد ، شیخ برگشت و رو به روی نمازگزاران نشست. در حالی که آهسته چیزی می خواند ، با اشاره به سر و دست از حاضران احوالپرسی کرد. پس از کمی درنگ این چنین سخن گفت:

- ای یاران ، سمندری به مهمانی ، به نزد بط رفت. فصل پاییز بود ، سمندر که شیفته آتش است و بی آن نمی تواند باشد ، از سرما می لرزید. بط از حال وی خبر نداشت و پیوسته از لذت شنا در آب سرد ، سخن می گفت. سمندر تاب نیاورد و خشمگین بط را ترک گفت.

آری ای برادر! اگر با نا اهل سخن گویی سیلی خوری! چون فهم سخن نمی کنند و آن را حمل بر کفر و چیز های دیگر کرده ، فتنه ها می انگیزند.

شیخ با لبخندی به سخنانش ادامه داد:

-هر سخن به هر جای گفتن خطاست. و هر سخن از هر کس پرسیدن هم خطاست! سخن از اهل دریغ نباید داشت که نا اهل را خود از سخن مردان ملال بود.
دل نا اهل و بیگانه از حقیقت ، هم چنان است که فتیله ای را به جای روغن ، آب رسیده باشد. چندان که آتش به نزد او بری ، افروخته نشود.
اما دل آشنا همانند شمعی است که آتشی را به خود می کشد و افروخته می شود.

آری سخن اهل دل ، از نور و آتش خالی نباشد. اما آتش و نور در شمع گیرد نه در فتیله تر! والسلام!


قلندر و قلعه - داستانی بر اساس زندگی شیخ شهاب الدین سهروردی

  • فقیر 110
۲۴
آذر

..سهروردی به او گفت:

- رفیق! کشف هم تجربی است. تو هم می توانی آن را تجربه کنی.

(( خلع بدن )) یک افسانه نیست ، رویای دور از دسترس بشر نیست. هر کسی خواست می تواند بیازماید ، مدتی تلاش کند تا عملا ببیند که چنان که آدمی قبایش را در آورده ، کنار می گذارد و از دور به آن می نگرد ، می تواند این جسم را در گوشه ای رها کرده و به تماشایش پردازد. آنگاه در قیافه و هیکل خود به جزییاتی توجه کند که تا کنون در هیچ آب و آینه ای آن ها را ندیده است.


قلندر و قلعه - داستانی بر اساس زندگی شیخ شهاب الدین سهروردی
____________________

  • فقیر 110
۲۴
آذر

..شناخت وحدت جهان و درک اتصال وجودی موجودات جهان به یکدیگر و هم چنین معرفت وجود عوالم متعدد در قلمرو غیب و شهود ، از چیز هایی است که با بحث و قیل و قال به دست نمی آیند ، بلکه ذوق و حال لازم است.

تا نتوانی خود را از قید بدن رها کنی ، درک این معارف امکان ندارد ؛ اما هرگاه در اثر ریاضت که اساس آن بر گرسنگی و بیداری و مراقبه دائمی است ، توانستی که این بدن خاکی را مانند پیراهن چرکین از وجود نورانی خود دور کنی ، این ها را از بَدیهی ترین مسائل خواهی یافت.

قلندر و قلعه-داستانی بر اساس زندگی شیخ شهاب الدین سهروردی

  • فقیر 110
۲۴
آذر

پیرِ منیرمان حفظه الله فرمودند:


"الله هو" ذکری مفید است که از وحدت بوجود می آید اما چیزی که می خواهی ازآن درنمی آید چرا؟ چون نیرو نداری که بیرون بدهی!

وقتی می گویی"الله هو" اینجا باید مثل روز روشن شود.


  • فقیر 110
۲۴
آذر

پیرِ منیرمان حفظه الله فرمودند:


آن ها که در سطح بالا هستند چنان افتاده و متواضعند که اگر بیایند اینجا بنشینند آن ها را نمیشناسید و [حتی] ممکن است به آنها بدبین بشوید.

بسیاری از اولیای خدا ، مانند ابدال، نجبا و رجال الغیب اینگونه گمنام و مخفی هستند. [خدا] زمینش بدون اولیاء نیست ، اولیاء ، با ما هستند...

با رهروان آشنا شوید و با ابدال و اوتاد و نجبا و نقبا پیمانی ببندید تا در صدر کهکشان ها تو را راه بدهند. آن ها در خلق بر تبلیغ ولایت مأمورند. مأمورند بر تبلیغ ولایتی که نیروی زمین و آسمان ها و کائنات است.

  • فقیر 110
۲۴
آذر
پیرِ منیرمان حفظه الله فرمودند:

..در این راه ، شرع را باید بدانی. اگر شرع را ندانستی ، می مانی. من موظف هستم به شما بگویم، مسائل دینی ، نماز و محرمات را یاد بگیرید و عمل کنید تا بعد وارد طریق شوید. اگر مسائل دینی را ندانستی و نشستی به ذکر،اینها مسئولیت دارد.

نگفتیم بروید رساله را حفظ کنید ، گفتیم چیزهایی را که احتیاج دارید بدانید ، که نماز و روزه و سایر فروع دین است. ما میخواهیم توحید را بفهمیم. در کلاس توحید باید به امامت برسیم.
  • فقیر 110
۲۴
آذر

هو


پیرِ منیرمان حفظه الله فرمودند:


بهره بردن از تجلیات حق ، کسب فیض از مبدأیی است که سرچمه آن جاری است و آن سرچشمه ولایت علی و اولاد علیست.

  • فقیر 110
۲۳
آذر

پیرِ منیرمان حفظه الله فرمودند:


اگر می خواهید برزختان پر نشیب و فراز نباشد ، باید آن را در این عالم مشاهده کنید.


  • فقیر 110
۲۳
آذر

آقای درستی از مشایخ سلسله نعمت اللهی صفی علیشاهی در بمبی بعد از سیر تحول معنوی ۱۰ چله نشسته ، و در آنجا همراه سید علی مبدا مشغول ریاضات و مجاهدات و چله نشینی بودند و همیشه از ایشان خاطراتی تعریف می کردند .

به نقل از ایشان "سید علی مبدا " فرموده بودند که:


در یک چله جلوی درب یکی از مجلل ترین هتل های بمبی امر شد چله بگیرم نگهبان هتل با عصبانیت به من گفت:

از اینجا دور شو !!

آنجا یک مندل کشیدم و یک سگ ، نگهبان من بود ۴۰ روز در آنجا نشسته و هیچ وقت در آن ایام خبری از آن نگهبان عصبانی نبود

 _______________


  • فقیر 110
۲۳
آذر
هو

پیرِ منیرمان حفظه الله فرمودند:

📝..یک ریاضتی بود آن زمان ها که بعضی از دوستان بودند که می دانند. یک ریاضت مافوق الطاقه داشتیم. ۱۱۰ روزه بود که روز آخر ما پَر می زدیم و حال نداشتیم اصلا، در سن جوانی بودیم. شب آخر به یکی از دوستان گفتیم امشب افطار کنیم.  ۱۱۰ روزه یعنی (حدود) سه تا چله بود.

دیدیم دو نفر هندی وارد شدند ، ممکن است بعضی بچه ها باشند که یادشان باشد، بعد از سلام علیک و روبوسی گفتیم کجا بودید؟ گفتند مشهد بودیم ، آمدیم رِی و جدّت را زیارت کردیم .من تعجب کردم که اینها چه می گویند! بعد آمدیم قم و مستقیم آمدیم سوی شما. آن زمان بیابان بود وسط قبرستان آمدند ما رو پیدا کنند.

ما کجا بودیم ...؟ بعد از اینکه حکایت را تمام کردند ما دوزاریمان نیفتاد، فکر نکردیم که دارند سرعت خودشان را به ما ابلاغ می کنند، ما درک نکردیم من کمی شک کردم. صبح شد گفتند پول دارید ؟ صد تومن داشتیم ، گذاشتم جلوی آنها، گفت نه ، ده تومن این برداشت و ده تومن هم آن یکی دیگر،  گفتند بس است ، بعد خداحافظی کردند و روبوسی تا رسید به من، من را گرفت در بغلش و روبوسی کردیم و یکهو پریدند و رفتند!

دیشبش پرسیده بودم که از اینجا، به کجا می روید؟ گفته بودند؛ اول کربلا و بعد نجف و از نجف برویم مدینه زیارت و برگردیم مکه، زیارت را تمام کنیم از اینجا برویم پاکستان، آدرس هم دادند که هنوز دارم. گفتند:

بیایید انجا که در خدمت باشیم. وقتی پریدند، دیدم آنها حاکم بر طبیعت هستند، سلطان بر طبیعت هستند و سلطان بر دلها هستند نه بر گِلها.. خلاصه رفتند، یعنی شخصیت هایی اینگونه درعالم هستند.

یا علی
___________________

  • فقیر 110