نکات و تحقیقات و خاطراتی در رابطه با عرفان و فلسفه و ...

خاطرات و تحقیقات و نکاتی پیرامون فلسفه و عرفان و...

نکات و تحقیقات و خاطراتی در رابطه با عرفان و فلسفه و ...

خاطرات و تحقیقات و نکاتی پیرامون فلسفه و عرفان و...

نکات و تحقیقات و خاطراتی در رابطه با عرفان و فلسفه و ...

هو

یا علی

در این وبلاگ قصد بر آن دارم تا شمه ای از خاطرات و تحقیقات شخصیم را در زمینه عرفان و فلسفه ... در این وبلاگ قرار بدهم.


- این وبلاگ جنبه ی شخصی دارد و فقط به عنوان بانکیست جهت ذخیره ی مطالب جمع آوری شده و یا نوشته شده توسط حقیر.

خاک پای محبان مولا علی
امید / ش - بروجرد

کانال تلگرام:
AsrareTohid@

۱۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «علم شهودی» ثبت شده است

۱۹
آذر

هو 


نکته ۳۷


شیخ ابوبکر کلاذی در خلاصه ی شرح تعرف می فرمایند:


📝..عارف برای آنکه به این دسته از علوم لطیف و ظریف دست یابد ، باید دانش هایی را فرا گیرد.


ترتیب این دانش ها از علم توحید آغاز شده و عارف بعد از این باید علم شریعت را نیک بداند و به کار بندد. علم حکمت که شناختن نفس است ، بعد از این قرار می گیرد. علم خواطر در ادامه و علم مشاهدات و مکاشفات در پایان قرار می گیرند.


مشاهدات دل و مکاشفات سر ، عارف را به مقام فنا و استهلاک رسانده ، و دل و قلب تا به این مقام نرسد سوختن ندارد ، و آنگاه که قلب عارف به مقام شهود حق نایل شد ، به تحریر [آزاد شدن] و دهشت افتاده و در این حالت از هیچ پیشامد دیگری او را خبر نباشد. و به عبارت دیگر مشاهدات و تجارب به وصف نیایند و توصیف ناپذیرند.


مشهود بدین معناست که عارف آنچه ببیند به خدا ببیند نه با چشم خویش ، مشهود اگر غالب شود ، هرکجا نگرد او را بیند و هر چه شنود و هرچه گوید با او گوید.


یا حق مددی 

______________________

  • فقیر 110
۱۴
آذر

هو


نکته ۳۲


📝..زمان هایی که نزد ما چندان اهمیتی ندارد مانند فاصله ی بین دو کلاس ، در انتظار کسی بودن ، و یا در تاکسی بودن و....می توان جزء زمان های مناسبی برای حضور و توجه و جمعیت خاطر باشد.


در چنین مواقعی سالک به دلیل اینکه مشغله ی خاصی ندارد می تواند با توجه و تفکرات آفاقی و انفسی و اذکار و اوراد ، تشویش خاطر و پراکندگی هایی که در اثر اشتغالات و رفت و آمد و ملاقات ها به وجود آمده است را کاهش بدهد.


چنین زمان هایی نزد اهل سلوک بسیار مغتنم شمرده می شود چنانچه استاد علامه حسن زاده آملی در کتاب دروس معرفت نفس می فرمایند:


روزى در آمل در کنار خیابانى قریب یک ساعت در انتظار اتومبیل بودم که به تهران روم چه ساعت با سعادتى برایم بود از آمد و شد مردمان گوناگون شهرى و دهاتى، غنى و فقیر، مرد و زن، و از عبور و مرور وسائل نقلیه به فکر فرو رفتم که اینها کیستند از کجا آمدند و به کجا مى ‏روند، و عاقبت کارشان چه خواهد بود، کى اینها را آورده و براى چه در تلاشند و چون در مقابل آیینه مى‏ ایستم و خویشتن را در آن مى‏ بینم به فکر فرو مى‏ روم و سخت در خود مى‏ نگرم که تو کیستى یعنى چه تو کیستى کجا بودى و کجا مى ‏روى دیدن یعنى چه چطورى مى‏ بینى چه کسى تو را به این صورت درآورده که این چشم است و آن گوش، این دست است و آن پا، این سر است و آن گردن، این زبان است و آن دندان؟ چرا دندان پیشین تیشه‏ اى است و پسین پهن و دنده دنده دارد؟ چرا تنت گرم است این آتش از کجاست و در کجاست؟!


چطور از دهنت آب شیرین مى‏ جوشد، از چشم آب شور آن هم در شادى سرد و در اندوه گرم، آبهاى گوناگون دیگر که از منافذ مختلف بدن به در مى‏ زند. این عرق است و آن بول، این اشک است و آن آب بینى و آن آب گوش چرا این تلخ است و آن شیرین چرا یکى گرم است و دیگرى سرد و ...؟!


یا حق مددی

__________________

  • فقیر 110
۰۸
دی
نکته ۱

🔸مصرف غذاهای تند و تیز مخصوصا در اشخاص صفراوی و گرم مزاج باعث افزایش حرارت و خشکی مغز و تحریک اعصاب و تند خویی می شود و استمرار هر خلق و خو موجب رسوخ آن خلق در نفس و ملکه شدن آن و استقرار آن خصلت در باطن می شود.

🔸لذا در طریق معرفت شناخت مزاج بدن و حروف از ضروریات راه است ، چنانچه حضرت استاد علامه حسن زاده در اربعینات جنبه های طبی را برای شاگردانشان در نظر میگرفته اند ، چون اذکار و روزه و همچنین غالب شدن آتش عشق باعث ایجاد حرارت در کبد می شود ، و این معنی همان جمله است که :

این راه را با کبد حاره باید طی کرد

یا حق مددی

  • فقیر 110
۰۸
دی

استاد علامه حسن زاده آملی:


-علمای علم حروف به صورت حرف جسم می گویند.

مثلا لفظ (علی) را جسم می گویند و عددش را ، که صد و ده است ، جان و روح.

نزد اهل و خرد و اهل عیان

حرف جسم و عدد اوست چون جان

-واحد و وجود هم جسمشان دوتاست ولی روحشان یکی است.

۶/و
۳/ج
۶/و
۴/د

که مجموع اعداد در وجود ۱۹ است.

و نیز مجموع اعداد در واحد ۱۹ است.

۶/و
۱/الف
۸/ح
۴/د

پس پیکر و جسم وجود و واحد دوتاست ، ولی روح آن ها یعنی عدد آن به استحسان یکی است.
___________________
شرح استاد علامه حسن زاده آملی بر جمله ی ملاصدرا : الوحده أنها لا تفارق الوجود


  • فقیر 110
۰۶
آبان

استاد حسینی آملی:


دوستی داشتم , از دوستان نزدیک من بود . گفت : رفتم خدمت آقای حسن زاده آملی گفتم آقا جان من از شما توقع مالی ندارم یک تقاضایی میخواهم بکنم و سخنم را به جانب تقاضای مالی نمیخواهم ببرید . و آن ایسنت که دلم میخواهد بروم حج ! و از شما میخواهم دعا کنید خداوند موقعیت و شرایط را جور کند و من برم حج !

گفت:

حضرت آقای حسن زاده آملی نگاهی به من کردند و فرمودند :

میخواهی بروی حج و برگردی که مردم به شما بگن حاج آقا ؟!!!

گفت:

من یکدفعه وا رفتم ! فهمیدم درست میفرمایند ... توی مجلسی که مینشستم به بقیه افراد حاج آقا میگفتند اما به من نمیگفتند حاج آقا ! و دوست داشتم به حج بروم تا مردم به من بگویند حاج آقا !


____________


استاد حسینی آملی:


استاد واقعی در اندرونمان خودمان را به خودمان نشان می دهد که که تو مبتلا به یک ضعفی هستی که میخواهی به یک مرتبه از عجب برسی ! خود کم بینی ! و شخصیتت را گم کرده ای و نمی دانی که شخصیت تو به کمالات درونیت است نه به گفتار دیگران که به شما بگویند حاج آقا !


لذا باید پیدا کنیم کسی را که مارا از درونمان بشوراند و ضعف وجودیمان را از درونمان بگوید و اگر نقطه قوتی داریم مارا ارجاع بدهد به آن نقطه قوتمان و ما در آن سیر قوتمان تقویت بشویم و راه بیافتیم !

  • فقیر 110
۱۹
مهر

سالکان طریق حق ، حرم الهى را حفظ مى ‏کنند و غیر خدا را راه نمى ‏دهند و دائما ذاکر حق هستند و لذا به جایى مى ‏رسند که ذکر قلبى خود را مى شنوند.

قلب نیز گاهى به «لاإله الا الله» و گاهى به «یا حى یا قیوم یا من لا اله الا انت» و امثال آن ذاکر است و آقایان اهل سیر و سلوک بسیار مجرب دانند که این ذکر شریف خیلى در بیدارى قلب اثر دارد.

منتهى باید «اکثار» باشد نه امروز باشد و فردا از یاد برود بلکه باید دنبال کرد تا به نتیجه رسید که: «إن الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکة ...»
اکثار ذکر «یا حى یا قیوم یا من لا إله الا أنت» موجب حیات قلب و بیدارى آن است و بسیار مجرب است.

__________________

دروس شرح فصوص الحکم قیصری صفحه 146

  • فقیر 110
۰۱
مهر

استادم علامه آشیخ محمدتقى آملى- رضوان‏الله تعالى علیه- هم یک وقت خدمتشان رسیدم و صحبت پیش آمد فرمود:

بنده در فقه و اصول از آقایان بزرگان اجازه اجتهاد داشتم و معقول و حتى عرفان نظرى را نزد اساتید خواندم. اما یک وقت بیدار شدم و این سؤال برایم پیش آمد که خوب حالا این همه اصطلاحات را انباشتیم و الفاظ و عبارت‏ها و اصطلاحات هر قومى را دانستیم ثم ماذا؟
از این جا بود که به دنبال درمان درد به راه افتادیم تا آقایى را به ما معرفى کردند و خدمتشان رسیدیم، خوب بود اما جواب گوى ما نبود، آدم خوبى بود، شایسته بود اما قوى نبود. (آرى آشیخ محمدتقى خودش تحصیل کرده بود و مایه دار بود لذا قوى‏تر مى‏خواستند) تا به محضر جناب حاج سید على قاضى بزرگ رسیدیم و او را یافتیم، در این هنگام بود که آرام گرفتیم و زانو زدیم و تسلیم شدیم. قاضى، خیلى بزرگ و قوى بود، آدم فوق العاده‏اى بود.
سروران من! منظور آن است که الآن وقت شماست دیگر امروز و فردا کردن، ما را گرفتار نکند.
آرى عرض کردیم که لازم نیست همه چیزها را به علم فکرى بیابید، بلکه راه علم شهودى و فوق طور عقل نیز آماده است.

________________________

علامه حسن زاده آملی

دروس شرح فصوص الحکم قیصری-صفحه 175

  • فقیر 110
۱۸
شهریور

هو


بسم الله الرحمن الرحیم

 

امام موسی کاظم علیه السلام:

کم گویی ، حکمت بزرگی است ، بر شما باد به خموشی که آسایش نیکو و سبکباری و سبب تخفیف گناه است .

تحف العقول


شنیدم از استاد بزرگواری که فرمودند:

سکوت نفس (قوه عاقله) انسان را قوی میکند.

شیخ محی الدین عربی قدس الله نفس الزکیه در کتاب عرشی حلیه الابدال صمت را بر دو قسم لسانی و قلبی تقسیم و تبیین می کند.
صمت لسانی آن است که سخنی غیر الهی به غیر حق سبحانه گفته نشود.
و صمت قلبی و سکوت دل آن است که اندیشه ی موجودی در قلب خطور نکند و این امر محقق نمیشود مگر به حضور و مراقبت و موحد بودن به توحید صمدی قرآنی.
گرچه صمت قلبی افضل است از صمت لسانی اما صمت لسانی مقدمه ی به وجود آمدن صمت قلبی و قوت عقل است.

حضرت علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی وصی طریقت سید هاشم حداد رضوان الله تعالی علیه در مصاحبات با بعضی از اصدقاء در رابطه با سیر سلوک الی الله گفتار را نشان دهنده صاحب نفس میداند که از کوزه همان تراود که در اوست و یکی از عوامل سکون و آرام گرفتن قلب را که همان صمت قلبی است را صمت لسانی میداند.
همچنین یکی از راه های ترک رذایل اخلاقی را سکوت میداند ؛ به این شکل که اگر شخص از دست کسی عصبانی شد و سکوت کرد و جلوی خود را گرفت و سب نکرد این معنی اگر چند بار تکرار شد برای شخص ملکه می شود و دیگر نیت تندی برایش پیش نیاید.

و می فرمایند:

(زبان را ببند تا قلب خراب نشود)

دوستان عزیز و بزرگوار جهت توضیحات بیشتر و میزان أتم سکوت به کتاب آیین رستگاری جلسه پنجم (ارکان مهم سلوک)مراجعه کنند

حضرت استاد علامه حسن حسن زاده آملی در رساله شریف انسان در عرف عرفان در واقعه ۶ که یکی از مکاشفات حضرتشان هست میفرمایند:


در سحر شب یکشنبه 5 مردادماه 1348 بعد از ادای نافله شب و نافله و فریضه صبح در اربعینی که ذکر جلاله .... را هر روز بعد از نماز صبح به عددی خاص داشتم، بعد از این ذکر به توجه نشستم که ناگهان جذبه و حالتی دست داد و بدن طوری به صدا در آمد و می‌لرزید، آن چنان صدایی که مثلاً تراکتور روی سنگ‌های درشت و جاده ناهموار می‌رود، دیدم که جانم از بدنم مفارقت کرد و متصاعد شد ولی در بدنی مثل بدن عالم خواب قرار دارد، تا قدری بالا رفت.

دیدم در میان خانه‌ای مانند پرنده‌ای که در خانه‌ای در بسته گرفتار شده است و به این طرف و آن طرف پرواز می‌کند و راه خروج نمی‌یابد، تخمیناً در مدت یک ربع ساعت گرفتار بودم و به این سو و آن سو می‌شتافتم، دیدم در این خانه زندانیم، نمی‌توانم به در بروم، سخنی از گوینده‌ای شنیدم و خود او را ندیدم که به من گفت:

این محبوس بودنت بر اثر حرف‌های زیاد و بیخود تو است، چرا حرف‌هایت را نمی‌پایی!؟

من در آن حال چندین بار خدای متعال را به پیغمبر خاتم صلی الله علیه و آله برای نجاتم قسم دادم و به تضرع و زاری افتادم که ناگهان چشمم به طرف شمال خانه افتاد که دیدم دریچه‌ای که یک شخص آدم بتواند به در رود برویم گشوده شد، از آنجا در رفتم و پس از به در آمدن چندین به سوی مشرق در طیران بودم و دوباره به جانب قبله رهسپار شدم.

و هنگامی که از حبس رهایی یافتم، یعنی از خانه به در آمدم، آن خانه را بسیار بزرگ و مجلل دیدم، که در میان باغی بنا شده است و آن باغ را نهایت نبود و آن را درخت‌های گوناگون پر از شکوفه سفید بود که در عمرم چنان منظره‌ای ندیدم.

و می‌بینم که به اندازه ارتفاع درخت‌ها در هوا سیر می‌کنم به گونه‌ای که رویم، یعنی مقادیم بدنم همه به سوی آسمان است و پشت به سوی زمین و به اراده و همت و فرمان خود نشیب و فراز و بسیار خدای متعالی را به پیغمبر خاتم و همه انبیاء قسم دادم که کشف حقایقی برایم دست دهد و در همین حال به خود آمدم.

آن محبوس بودن چند دقیقه، بسیار در من اثر بد گذاشت به گونه‌ای که بدنم خسته و کوفته شده بود و سرم و شانه‌هایم همه سخت درد گرفت و قلبم به شدت می‌زد.


مکاشفه ی دیگری را استاد عبدالقائم شوشتری که بسیار شباهات زیادی به مکاشفه ی حضرت استاد علامه حسن زاده آملی دارد از قول یکی از شاگردان استاد علامه حسن زاده آملی نقل میکنند , میفرمایند:


یکی از دوستانم که در یکی از درس های استاد علامه ، آیت الله حسن زاده آملی ، همدرس من بود ، یک شب در مناجات خود ، اسماء الله را تکرار می کرد ، به حدی که بر اثر این تکرار ، روح از بدنش جدا شد ، خودش نقل می کرد:

پس از این که روح از بدنم جدا شد ، دیدم در اطاقی با دیوار های شیشه ای زندانی ام. اطراف این اطاقک را باغ بسیار پهناوری احاطه کرده بود ، که حد و نهایت آن نا مشخص بود.

همه درختان ، درخت میوه بود ، از انواع میوه ها ، ولی در حال شکوفه زدن بودند ، با گل های مختلف و رنگ های متنوع ارغوانی و زرد و سفید و ریز و درشت.

من مثل یک پرنده ای پر می زدم تا وارد باغ شوم ، ولی با این دیوار های شیشه ای برخورد می کردم. باغ را می دیدم ، ولی زندانی بودم.

به دلم گذراندم که خدایا! چرا من اینطور گرفتار شده ام ؟! در همان لحظه از بالا ندا آمد که چرا مواظب زبانت نیستی ؟

ناگهان یادم آمد که روز قبل اشتباهی از من سر زد ؛ به نیت استغفار گفتم:
یا الله ، تا گفتم یا الله دریچه ای باز شد و من از آن دریچه رفتم بیرون و داخل باغ به تفرج پرداختم.


صاحب سر حضرت استاد حسن زاده آملی ، خواجه ابوسعید آملی که نزدیک به پنجاه سال حشر علمی و عملی با حضرت علامه داشتند وقتی در مراقبتی خدمت حضرت رسول صلی الله علیه و آله میرسند از آن جناب ذکر خواسته بودند که حضرت فرموده بودند:

(من به شما ذکر سکوت می دهم)

استاد بزرگواری میفرمودند:

در دستور سکوت عاقل باشید ، نه اینکه هیچ حرفی با خانواده و اطرافیان نزنید, عاقل باشید تا بفهمید کجا باید حرف بزنید و کجا نباید حرف بزنید و لذا علامه طهرانی میفرمایند :

سکوت همه جا برای سالک ضروری است و فقط در موارد ذیل سخن جایز است: مباحثۀ علمی به شرطی که به جدال نینجامد، تدریس علم، انس با همسر و فرزندان، انس با رفیق سلوکی و ذکر. البته همۀ اینها مشروط به توجه است که دستور همیشگی سالک است


در دستور سکوت مراقب افراط و تفریط باشیم , شخصی میگفت همسر من دیگر حرفی نمیزنید و گفته میخواهم وارد در وادی طریقت و عرفان بشم !!! به چنین شخصی باید گفت که  نتیجه ی بی توجهی به همسر و سکوت کردنی که باعث بی محبتی و قطع ارتباط بین همسر و خانواده و پدر و مادر بشود نتیجه ی جز تاریکی و پیشرفت نکردن ندارد !


یا علی مدد

  • فقیر 110
۱۰
شهریور

استاد علامه حسن زاده آملی:


وقتی که سر و صدا و قال و قیل نیست به هنگامى که مردم به ظاهر آرمیده‏ اند این هنگام، هنگامه شکار اولیاء الله است ، و چون شب و نیز خلوت در آن، انسان را با وحدت مطلقه ارتباط مى ‏دهد و باید از این مسیر شب به آن مقام رسید.

مقام محمود مقامى پسندیده است که از آن پسندیده ‏تر نیست و همه حامد وى هستند ، حتى حق تعالى هم حامد وى است ، لذا فرمود:

ومن اللیل فتهجد به نافلة لک عسى أن یبعثک ربک مقاما محمودا

در این خلوت باید به اسرار نظام هستى برسد و کلمات وجودى و کتاب نظام هستى را ورق بزند و درست بخواند و فهمیده پیش برود، «تا یار کرا خواهد و میلش به که باشد».

لیکن استقامت مى ‏خواهد، زیرا تا استقامت نباشد، پایدار نیست ، لذا همین که کمى حرف شنید و حادثه ‏اى پیش آمد، آه سردى مى‏ کشد و تنبهى پیدا مى  ‏کند ، اما وقت دیگر از یاد وى مى ‏رود.

چنین افرادى صاحبان کشف و مقام شهود نمى ‏شوند. کسانى که چنین تلون دارند، به حقایق ملائکه و اسرار نظام هستى آشنایى حاصل نمى ‏کنند، آن مقام شهود و آشنایى با حقایق و اسرار هستى براى مردم مستقیم است. از قرآن شاهد آوریم که معیار قسط همه است:

«إن الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکة»

 اگر استقامت باشد، نزول ملائکه صورت مى‏ پذیرد، والا اگر بر همین صورت متعارف باشد که اکثرى برآنند و بر همین که الفاظى جمع کنند و کتاب‏هایى گرد مى ‏آورند، به جایى نتوان رسید.بى خبر از آنکه: «در رفع حجب کوش نه در جمع کتب»، بلکه از جمع کتب حجاب بیشتر مى ‏شود.

___________________

شرح فارسی اسفار -جلد سوم-صفحه 369

  • فقیر 110
۱۱
مرداد
بسم الله الرحمن الرحیم

شنیدم از یکی از اساتید در بزرگداشت آیت الله غلامرضا مولانا بروجردی رحمت الله علیه که فرمودند:

روزی در خدمت علامه حسن زاده آملی بودم , از ایشان پرسیدم آقا شما چشم برزخی دارید؟

استاد علامه حسن زاده آملی فرمودند:

مگر شما ندارید ؟!
____________________
حضرت استاد علامه حسن زاده آملی روحی فداه در رابطه با خاطره ای که نقل شد جمله در دروس شرح فصوص الحکم قیصری میفرمایند که منظور حضرتشان را از جمله ( مگر شما ندارید ) توضیح میدهد , ایشان میفرمایند:

در دیدن چشم تعجب نیست، زیرا خداوند چشم را براى دیدن آفریده است؛ لذا اگر نمى ‏بیند جاى تعجب است پس باید معالجه شود وگرنه چشمى که مى ‏بیند هر چه تیزبین‏تر شود بهتر است. پس دیدن روى اصل است و انسان آن است که بصیرت داشته باشد. اما مردم بر این روش ‏اند و نسبت به کسى که حالات و مکاشفات و کراماتى دارد تعجب مى ‏کنند؛ مثلا از کسى که اخبار به غیب کند و تصرفى نماید در تعجب هستند در حالى که اینها تعجب ندارد بلکه در آن کس که این حالات را ندارد باید تعجب کرد که چرا بیمار شد.


  • فقیر 110