شجرهٔ طیبهٔ طوبای ولایت

تحقیقاتی پیرامون فلسفه اسلامی و ادیان و عرفان

شجرهٔ طیبهٔ طوبای ولایت

تحقیقاتی پیرامون فلسفه اسلامی و ادیان و عرفان

شجرهٔ طیبهٔ طوبای ولایت

هو

یا علی

به عقل ما نرسد درک کُنهِ این نقطه
که نکته هاست به دریای باء بسم الله

قال رسول الله صلی الله علیه و آله:

إِنَّمَا مَثَلُ أَهْلِ بَیْتِی فِیکُمْ کَمَثَلِ سَفِینَةِ نُوح، مَنْ دَخَلَهَا نَجَا، وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ

قصد بر آن دارم تا شمه ای از خاطرات و تحقیقات شخصیم را پیرامون فلسفه اسلامی و ادیان و عرفان در این وبلاگ قرار بدهم.این وبلاگ جنبه ی شخصی دارد و فقط به عنوان بانکیست جهت ذخیره ی مطالب جمع آوری شده و یا نوشته شده توسط حقیر

خاک پای محبان مولا علی

اُ _ ش

۴۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «علامه حسن زاده آملی» ثبت شده است

۲۰
آذر

هو


نکته ۷۵


✍🏻..شیخ محی الدین عربی رضوان الله علیه در باب دوازدهم فتوحات مکیه گوید: آن چه را جماد و نبات نامیدى در نزد ما براى آنها أرواح است که از ادراک غیر اهل کشف ، باطن [پوشیده] است و احساس آن نمى ‏کند چنانکه حیوان را احساس مى ‏کند. پس کل در نزد اهل کشف حیوان ناطقند. بلکه حى ناطقند. جز اینکه این مزاج خاص انسان نامیده شد و «نحن زدنا مع الایمان بالأخبار الکشف» چه دیدیم احجار را به رؤیت عین که ذکر الهى مى ‏کنند به لسان نطقى که گوش ما مى ‏شنید و با ما مخاطبه مى ‏کردند چون مخاطبه عارفین بجلال الله و این را هر انسانى ادراک نمى‏ کند


ممدالهمم در شرح فصوص الحکم شیخ محی الدین عربی

______________________

۰۶
آبان

هو


✍🏻..آقایان اهل سنت در خصوص ولایت خیلى بد عمل می ‏کنند با آن که موضوع مهمى است و لذا دامن جناب ابن عربى را با تحریفات خود لکه دار و او را بدنام کرده ‏اند ؛ مضاف به این شواهد ، رساله ‏اى به نام شق الجیب در خصوص حضرت بقیةالله نوشته است که نمی ‏دانم در کجا چاپ شده و من این کتاب را ندیدم اما مرحوم استاد بزرگوارمان در برخى از رشته ‏هاى ارثماطیقى آقا سید مهدى آقا قاضى (آقا زاده قاضى بزرگ) مى‏ فرمودند که نسخه‏ اى از این‏ رساله شیخ اکبر در کتابخانه خطى بغداد موجود است ، من مشتاق شدم ، لذا به یکى از آقایان که در بغداد بود گفتم این نسخه در این کتابخانه است و شما آن را براى من استنساخ کنید و بنا گذاشتیم که مقابل استنساخ ، اجرتى هم به او بدهیم. او مشغول به کار شد ، چند روز که پى هم به کتابخانه می رفت و چند صفحه ‏اى استنساخ کرد ، آن ها به کار او بدگمان شدند که این نسخه چیست که ایشان استنساخ مى ‏کند ، متوجه شدند کتابى از محی ‏الدین در ولایت است لذا مانع او شدند و کتاب را جهت این کار به او ندادند.


علامه حسن زاده آملی

دروس شرح فصوص الحکم قیصری

__________________

۰۹
شهریور

هو


✍🏻..سالکى در اثناى سلوک شنیده است که به او می‏ گویند: «ما تکلیف را از تو برداشته ‏ایم.» آن سالک عارف آگاه فهمید که این القاء سبوحى و نداى رحمانى نیست ، بلکه وسواس خناس و دمدمه شیطانى است ، لذا در جوابش گفت: «اى عدو الله من بنده خدایم و اینجا دار تکلیف است ، چگونه تکلیف از من برداشته شده است»؟


استاد علامه حسن زاده آملی

هزار و یک کلمه - کلمه 390

۰۵
شهریور

هو


📌پیش فرض فکری متشکل از عرفان و برهان و قرآن - ۱


زمانی که خوشه چین کلاس های عرشی استاد صمدی آملی بودم همیشه حضرتشان در کلاس ها اصلی را که مقتبس از سیره تربیتی حضرت استاد علامه حسن زاده آملی بود تکرار می کردند و آن اصل این بود که قبل از رسیدن به خدمت شیخی کامل مکمل حتما سیر علمی را خوب دنبال کنید و اصول ایقانی و مبانی رصین فلسفه و عرفان اسلامی را در جانتان پیاده کنید ‌‌؛ کسی که سلوکش عقلانی باشد و با نور قرآن و سخن معصومین علیهم السلام حرکت کند از اوهام و خیالات به دور می ماند و سر سخن مشایخ و اساتید عرفان را شایسته تر و پسندیده تر درمی یابد ؛ شبی که در جوار پیر بزرگوارمان حفظه الله بودم یکی از شاگردان که در اثنای سلوکش تمثلی به ایشان دست داده بود و آن را مثال خدایش پنداشته بود ، خدمت ایشان این حال را عرضه داشتند ایشان در جواب فرمودند:


( اوهام و خیالات است و باید از اوهام و خیالات برون رفت


عاشقى دید از دل پرتاب

حضرت حق تعالى اندر خواب‏

دامنش را گرفت آن غم خور

که ندارم من از تو دست دگر

چون درآمد ز خواب خوش درویش

دید محکم گرفته دامن خویش‏


اگر این سالک ( ایده الله سبحانه بإلقاءاته السبوحیه ) به اصول و مبانی اصیل فلسفه و عرفان اسلامی آشنایی داشت می دانست که "حق مطلق به اطلاق وجود صمدی در هیچ صقع کلمات وجودی امکانی صورت پذیر نیست و متمثل نمی شود"(۱) و قوه خیال بوده که شیطنت کرده و او را خدایش ارائه داده است و دقیق تر سر سخن پیر بزرگوار را در رابطه با برون رفتن از اوهام و خیالات در می یافت.


یا علی


✍🏻اُ _ ش ، یکشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۷


( ۱ ) - رجوع شود به کتاب هزار و یک کلمه استاد علامه حسن زاده آملی کلمه ۳۹۰

________________________

۰۶
خرداد

هو 


امام امیرالمومنین علی علیه السلام:


📝..اسرار کلام خداوند در قرآن است ؛ و اسرار قرآن در سوره ی حمد است ؛ و اسرار سوره ی حمد در بسم الله الرحمن الرحیم است ؛ و اسرار بسم الله الرحمن الرحیم در باء بسم الله الرحمن الرحیم است ؛ و اسرار باء بسم الله الرحمن  الرحیم در نقطه ای است که زیر باء است ؛ و من نقطه زیر آن بایم.


رساله وحدت از دیدگاه عارف و حکیم

استاد علامه حسن زاده آملی 

__________________

۱۸
اسفند

هو

نکته ۵۸

( در نزد پروردگارم إقامت مى‌کنم و او مرا إطعام نموده و سیراب مى‌نماید ) بحارالانوار / جلد ۶

📝..استاد حقیر در معقول که از سلسله شاگردان حضرت استاد علامه حسن زاده آملی هستند در مجلسی خصوصی به این کمترین فرمودند که حضرت استاد علامه حسن زاده آملی دوستی از اهل سلوک در هندوستان دارند که هر چهل روز یک بار افطار می کند و چند دانه خرما بیشتر نمی خورد و هنوز هم حضرت علامه با ایشان رابطه دارند ؛ و همچنین فرمودند که گاهی برای خودشان حالاتی پیش می آمد که تا مدت ها نمی توانستند غذا میل کنند.

📝..شخص عارف وقتی وارد در وادی جذبه می شود و با هیمان و غلبات عشق در میدان شوق پا می گذارد ، توجه به خداوند متعال و ملکوت عالم او را از توجه و تدبیر بدن باز می دارد ؛ چنانچه شوق و اشتیاق لقاء حق متعال حضرت موسی علیه السلام را چنان مستغرق کرده بود که در اربعین میقات نه غذایی تناول کرد نه خوابید نه آبی نوشید و نه میلی به هیچ یک از اینها داشت. به طور کلی اگر شخص عارف در اربعینات و مجاهدات خود را منصرف از توجه به عالم طبیعت و بدن کند و متوجه خداوند متعال باشد ممکن است که مدت های مدیدی نیز بگذرد و نیازی به خواب و خوراک نداشته باشد چنانچه حقیر دیده ام که مریدان بعضی از سلاسل وقتی به چله یا همان خلوت می نشستند و مشغول اذکار لسانی به عدد کثیر می شدند و انصراف از توجه به بدن پیدا می کردند نیازی به خواب و خوراک پیدا نمی کردند.

و زمانی که شخص عارف به بدن التفات کند و از توجه به خداوند متعال منصرف شود در اینگونه حالات احساس ضعف و گرسنگی می کند و از حرکت باز می ماند.


اُ / ش


۱۹
آذر

هو 


نکته ۴۷


📝..خواب بیان هویت شخص است ؛ اگر کسی می خواهد بفهمد حقیقتش فعلا به چه صورت است خوابش را مشاهده کند ؛ هویت خودش را می فهمد.


استاد صمدی آملی 

شرح جلد دوم دروس معرفت نفس - جلسه ۱۳۶

___________________

۱۴
آذر

هو


نکته ۳۲


📝..زمان هایی که نزد ما چندان اهمیتی ندارد مانند فاصله ی بین دو کلاس ، در انتظار کسی بودن ، و یا در تاکسی بودن و....می توان جزء زمان های مناسبی برای حضور و توجه و جمعیت خاطر باشد.


در چنین مواقعی سالک به دلیل اینکه مشغله ی خاصی ندارد می تواند با توجه و تفکرات آفاقی و انفسی و اذکار و اوراد ، تشویش خاطر و پراکندگی هایی که در اثر اشتغالات و رفت و آمد و ملاقات ها به وجود آمده است را کاهش بدهد.


چنین زمان هایی نزد اهل سلوک بسیار مغتنم شمرده می شود چنانچه استاد علامه حسن زاده آملی در کتاب دروس معرفت نفس می فرمایند:


روزى در آمل در کنار خیابانى قریب یک ساعت در انتظار اتومبیل بودم که به تهران روم چه ساعت با سعادتى برایم بود از آمد و شد مردمان گوناگون شهرى و دهاتى، غنى و فقیر، مرد و زن، و از عبور و مرور وسائل نقلیه به فکر فرو رفتم که اینها کیستند از کجا آمدند و به کجا مى ‏روند، و عاقبت کارشان چه خواهد بود، کى اینها را آورده و براى چه در تلاشند و چون در مقابل آیینه مى‏ ایستم و خویشتن را در آن مى‏ بینم به فکر فرو مى‏ روم و سخت در خود مى‏ نگرم که تو کیستى یعنى چه تو کیستى کجا بودى و کجا مى ‏روى دیدن یعنى چه چطورى مى‏ بینى چه کسى تو را به این صورت درآورده که این چشم است و آن گوش، این دست است و آن پا، این سر است و آن گردن، این زبان است و آن دندان؟ چرا دندان پیشین تیشه‏ اى است و پسین پهن و دنده دنده دارد؟ چرا تنت گرم است این آتش از کجاست و در کجاست؟!


چطور از دهنت آب شیرین مى‏ جوشد، از چشم آب شور آن هم در شادى سرد و در اندوه گرم، آبهاى گوناگون دیگر که از منافذ مختلف بدن به در مى‏ زند. این عرق است و آن بول، این اشک است و آن آب بینى و آن آب گوش چرا این تلخ است و آن شیرین چرا یکى گرم است و دیگرى سرد و ...؟!


یا حق مددی

__________________

۲۰
مهر

هو

نکته ۲۳

استاد علامه حسن زاده آملی:

...بیهقی در تاریخ خود خیلی شیرین گفته است:

((مرد آنگه دانا شود که نبشتن گیرد))

اگر کسی بتواند دست به قلم کند و منویات و خاطرات و حقایق آسمانی و درونی خود را در خارج محقق سازد ، دارای صنعت خوب و فن خوشی است.

توان محقق کردن حقایق در کسوت الفاظ و سان دادن آن ها بسیار ارزشمند است.
_____________________
شرح اسفار -منهج سوم

۰۶
ارديبهشت

بسم الله الرحمن الرحیم


کلاس های درس استاد علامه حسن زاده آملی در بیان استاد محمد حسین نائیجی:


مسجد معصومیه پر می‌شد واقعاً ما عاشقانه سمت این درس می رفتیم و این درس بیت‌المعمور عشاق بود. شور و علاقه و اشتیاق در کلاس موج می زد.
وقتی استاد زبان باز می کرد، همه با اشتیاق گوش می‌کردند، گاهی گریه می‌گرفت، مطالبی را بیان می‌فرمودند که متحول می کرد و همین تحول باعث می‌شد که بعد از مرحله وضو یک دستورالعمل دیگر بگیرند.

دستورالعمل دیگر که مرحله دوم در همان اشارات شروع فرمودند این بود که آقایان چرا باید طلبه‌ها قرآن نخوانند؟ شوخی می کردند که روحانی قرآن نمی‌خواند بعد تشویق می‌کردند که خوب است شما هر روز یک جزء قرآن بخوانید. وقتی از اول ماه، جزء اول را شروع کنید، بعداً حتی اگر بخواهید بفهمید چندم ماه است، قرآن‌تان را باز کنید، بفهمید که چندم ماه است.

این دستورالعمل پس از دستور وضو بود و همانطور که در درس‌ها پیش می‌رفتند، همین دستورالعمل باعث می‌شد که عده‌ای گرم شده و به راه بیافتند و سعی و تلاش نمایند؛ لذا به کلاس متقابلاً شور می‌داد و چشم‌های پرشور که در انتظار حقایق و معارف بود، به او دوخته شود. لذا وقتی به کلاس نگاه می‌کرد و می‌دید که نفوس مستعده‌ای در کلاس وجود دارد، اوج می‌گرفت و به مواعظ اخلاقی بیشتری می‌پرداخت و تا بهانه فراهم می‌شد
پس از مدتی که گذشت، دستورالعمل ذکر یونسی را به بچه‌ها داد که «...» بار باید در سجده این دستور را بگویید. حالا به واسطه همین دستورات، عده‌ای که به صورت عام و عده‌ای که به صورت خاص در خدمت آقا بودند، حالاتی را پیدا می‌کردند.

۱۶
فروردين

بسم الله الرحمن الرحیم


فرزند استاد علامه حسن زاده میفرمایند:


بعد از دست دادن پدر و مادر و به خصوص در دوران طلبگی زیاد سختی کشیدند. تعریف می کردند زمانی که برای تحصیل به تهران و مدرسه حاج ابوالفتح یا مدرسه مروی آمده بودند چند بار پیش آمد که حتی لقمه نانی برای خوردن نداشتند و چون از شدت ضعف بیم مرگ وجود داشت ، وصیتی مینوشتند که نامشان چیست و فرزند چه کسی هستند و آن را زیر سرشان می گذاشتند و می خوابیدند. شغل پدرشان کشاورزی بود و آنچه از ایشان باقی مانده بود دیگران چپاول کردند و از این نظر در زندگی و تأمین معیشت به سختی زندگی را گذراندند.

می گفتند ما در آمل که مشغول تحصیل بودیم روز ها می گذشت و رنگ چای را نمی دیدیم.مگر اینکه در مجلسی میرفتیم و برای ما چای می آوردند.

می گفتند مسجد جامع آمل درخت نارنجی داشت که وقت برداشت نارنج ها به هر طلبه سهمی می دادند و ما ماه ها همان را به عنوان خورشت غذا می خوردیم.

با همه این مشکلات صبر و تحمل و استقامت داشتند و هرچه زندگی فشار می آورد صبور تر و تحملشان بیشتر می شد.به یاد ندارم حتی یکبار در حضور ما که فرزندشان بودیم از مشکلات زندگی و وضعی که پیش آمده گله و شکایتی کنند.