شجره ی طیبه ی طوبای ولایت

تحقیقاتی پیرامون فلسفه اسلامی و ادیان و عرفان

شجره ی طیبه ی طوبای ولایت

تحقیقاتی پیرامون فلسفه اسلامی و ادیان و عرفان

شجره ی طیبه ی طوبای ولایت

هو

یا علی

به عقل ما نرسد درک کُنهِ این نقطه
که نکته هاست به دریای باء بسم الله

قال رسول الله صلی الله علیه و آله:

إِنَّمَا مَثَلُ أَهْلِ بَیْتِی فِیکُمْ کَمَثَلِ سَفِینَةِ نُوح، مَنْ دَخَلَهَا نَجَا، وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ

قصد بر آن دارم تا شمه ای از خاطرات و تحقیقات شخصیم را پیرامون فلسفه اسلامی و ادیان و عرفان در این وبلاگ قرار بدهم.این وبلاگ جنبه ی شخصی دارد و فقط به عنوان بانکیست جهت ذخیره ی مطالب جمع آوری شده و یا نوشته شده توسط حقیر

خاک پای محبان مولا علی

اُ/ ش

کانال تلگرام
AsrareTohid@

۱۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عرفان و برونفکنی» ثبت شده است

۰۸
مرداد

هو


📌نکته ۶۹


📝..حکیم متأله کسی است که بدن او هم چون پیراهنی برای او است که زمانی آن را کنار نهاده و زمان دیگر بکار می‌گیرد‌‌ ‌؛ هیچ انسانی نمی‌ تواند در زمره حکماء درآید و از ایشان دانسته شود ، مگر آنکه در زمره مقدس سلوک درآید و پوشش بدن را گاهی بکار گیرد و گاه کنار نهد ؛ اگر بخواهد به عالم نور عروج کند و یا به هر صورتی که اراده کند، در آید؛ نفس انسان نیز که از جوهر قدسی تشکیل شده است ، آن‌گاه که از عالم نور منفعل شود و لباس اشراق بپوشد ، همچون نور تأثیر می‌کند و منفعل می‌سازد ، اشاره می‌کند و شئ با همان اشاره او ، وجود می یابد و تصور می‌کند و شئ بر حسب تصور او واقع می‌شود.


شیخ شهاب الدین سهروردی

جلد اول مصنفات صفحه ۱۲۹

________________

۱۹
ارديبهشت

هو


📝..بابا حسن پیشنماز شیخ ما ابوسعید ( ابوالخیر ) بوده است و در عهد شیخ ، امامت متصوفه به رسم او کرده. یک روز پیشنماز نماز بامداد می گزارد ، چون قنوت برخواند گفت : تبارکت ربنا و تعالیت اللهم صل علی محمد ، و به سجده شد. چون از نماز فارغ گشت شیخ گفت :


چرا بر آل محمد صلوات ندادی ؟ و نگفتی اللهم صل علی محمد و آل محمد ؟


پیشنماز گفت :


ای شیخ ، اصحاب را خلاف است ( در این امر اختلاف است ) که در تشهد اول و در قنوت بر آل محمد صلوات شاید گفت یا نه و من احتیاط آن خلاف را نگفتم !


شیخ گفت :


ما در موکبی نرویم که آل محمد ( صلی الله علیه و آله ) آنجا نباشد .


اسرارالتوحید

____________________

۱۸
اسفند

هو

نکته ۵۸

( در نزد پروردگارم إقامت مى‌کنم و او مرا إطعام نموده و سیراب مى‌نماید ) بحارالانوار / جلد ۶

📝..استاد حقیر در معقول که از سلسله شاگردان حضرت استاد علامه حسن زاده آملی هستند در مجلسی خصوصی به این کمترین فرمودند که حضرت استاد علامه حسن زاده آملی دوستی از اهل سلوک در هندوستان دارند که هر چهل روز یک بار افطار می کند و چند دانه خرما بیشتر نمی خورد و هنوز هم حضرت علامه با ایشان رابطه دارند ؛ و همچنین فرمودند که گاهی برای خودشان حالاتی پیش می آمد که تا مدت ها نمی توانستند غذا میل کنند.

📝..شخص عارف وقتی وارد در وادی جذبه می شود و با هیمان و غلبات عشق در میدان شوق پا می گذارد ، توجه به خداوند متعال و ملکوت عالم او را از توجه و تدبیر بدن باز می دارد ؛ چنانچه شوق و اشتیاق لقاء حق متعال حضرت موسی علیه السلام را چنان مستغرق کرده بود که در اربعین میقات نه غذایی تناول کرد نه خوابید نه آبی نوشید و نه میلی به هیچ یک از اینها داشت. به طور کلی اگر شخص عارف در اربعینات و مجاهدات خود را منصرف از توجه به عالم طبیعت و بدن کند و متوجه خداوند متعال باشد ممکن است که مدت های مدیدی نیز بگذرد و نیازی به خواب و خوراک نداشته باشد چنانچه حقیر دیده ام که مریدان بعضی از سلاسل وقتی به چله یا همان خلوت می نشستند و مشغول اذکار لسانی به عدد کثیر می شدند و انصراف از توجه به بدن پیدا می کردند نیازی به خواب و خوراک پیدا نمی کردند.

و زمانی که شخص عارف به بدن التفات کند و از توجه به خداوند متعال منصرف شود در اینگونه حالات احساس ضعف و گرسنگی می کند و از حرکت باز می ماند.


اُ / ش


۱۸
اسفند

هو

نکته ۵۶

چون آینه دل به واسطهٔ ذکر صیقل پیدا کند ، قابلیت ظهور انوار غیبی را پیدا می کند ، و آن انوار در ابتدا بر مثال شمع و چراغ و شعله و آتش ها باشند و بعد از آن به صورت کوکب ، قمر و شمس ، و چون انوار به کلی ظاهر شوند و قوه خیال مجال تصرف نداشته باشد ، آن انوار به شکل بی رنگی و بی شکلی ظاهر شوند ، چرا که شکل و رنگ انوار به واسطه آلایش صفات بشری بُوَد.

نفایس الفنون
علامه شمس الدین محمد بن محمود آملی

۱۱
دی

هو


شیخ محی الدین عربی در برخی مصنفات خود از اوحدالدین حامد آورده که گفت:


📝..در بلاد ما خواجه یوسف همدانی زیاده از شصت سال بر سجاده شیخی نشسته بود ، روزی در زاویه (خانقاه) خود بود که خاطر بیرون رفتن در دل وی خطور نمود ، و عادت وی آن نبود که در آن حین بیرون آید ، بر مرکبی سوار شد و سر وی را گذاشت تا هر کجا که خدای تعالی خواهد وی را ببرد. 


 آن مرکب او را از شهر بیرون برد و به بادیه درآمد تا وی را به مسجدی ویران رسانید و بایستاد. شیخ به آنجا فرو آمد و دید که شخصی سر درکشیده ، بعد ساعتی سر بالا نمود ، جوانی بود با هیبت ، گفت:


یوسف مرا مسئله ای مشکل شده و ذکر نمود ، شیخ آن را بیان فرمود ، بعد از آن گفت:


ای فرزند هرگاه تورا مشکلی شود به شهر درآی و از من پرس و مرا در رنج میفکن. 


شیخ گفته است آن جوان بمن نظر نمود و گفت:


هرگاه مرا مشکلی شود هر سنگی مرا یوسفی است مثل تو! 


📝..شیخ محی الدین عربی گوید که من از آنجا دانستم که مرید صادق به صدق خود ، جاذب شیخ بسوی خود است و چون امر طریقت پوشیده است به نهان تعلیم فرمایند ؛ در این ورطه انتخاب شدن مرید میبایست توسط مراد نه انتخاب مراد توسط مرید.


نفحات الانس


یا علی

۲۷
آذر

هو


📝..علوم رسمیه لفظیه چون نشخوار و نکات آن ها چون کاه و منطق چون جو و فقه چون گندم و حکمت چون برنج و عرفان التذاذ بخوردن پلو است


صالحیه

۲۴
آذر

..سهروردی به او گفت:

- رفیق! کشف هم تجربی است. تو هم می توانی آن را تجربه کنی.

(( خلع بدن )) یک افسانه نیست ، رویای دور از دسترس بشر نیست. هر کسی خواست می تواند بیازماید ، مدتی تلاش کند تا عملا ببیند که چنان که آدمی قبایش را در آورده ، کنار می گذارد و از دور به آن می نگرد ، می تواند این جسم را در گوشه ای رها کرده و به تماشایش پردازد. آنگاه در قیافه و هیکل خود به جزییاتی توجه کند که تا کنون در هیچ آب و آینه ای آن ها را ندیده است.


قلندر و قلعه - داستانی بر اساس زندگی شیخ شهاب الدین سهروردی
____________________

۲۴
آذر

..شناخت وحدت جهان و درک اتصال وجودی موجودات جهان به یکدیگر و هم چنین معرفت وجود عوالم متعدد در قلمرو غیب و شهود ، از چیز هایی است که با بحث و قیل و قال به دست نمی آیند ، بلکه ذوق و حال لازم است.

تا نتوانی خود را از قید بدن رها کنی ، درک این معارف امکان ندارد ؛ اما هرگاه در اثر ریاضت که اساس آن بر گرسنگی و بیداری و مراقبه دائمی است ، توانستی که این بدن خاکی را مانند پیراهن چرکین از وجود نورانی خود دور کنی ، این ها را از بَدیهی ترین مسائل خواهی یافت.

قلندر و قلعه-داستانی بر اساس زندگی شیخ شهاب الدین سهروردی

۱۹
آذر

هو 


نکته ۴۴


📝..شیخ اشراق در حکمت الإشراق و دیگر رساله های رمزی اش مقام اخوان التجرید (مقام کن) و خلع بدن و سیر در عوالم مختلف و تجارب باطنی را نیازمند ریاضت و مراقبت و هجرت از بیت نفسانیت می داند.


شیخ در حکمه الإشراق در این رابطه می فرماید:


اخوان التجرید (اهل معرفت) ، با مراقبت و ریاضت به مقامی نایل می گردند که در آن مقام قادر به ایجاد و ادراک مثل معلقه قایم به ذات اند. این مقام در کتاب الهی  ((مقام کن)) نامیده اند.


کسی که به این مقام نایل شود ، به وجود عالم نوری یقین حاصل می کند. اصوات و نغمات عجیب و زیبا می شوند و نقوش شگفت و دل انگیز می بیند که قادر به محاکات آن ها در این عالم نباشد.


چون نفس قوی شود ، در حالت سستی قوا و تعطیل حواس (در حالتی مانند خواب و بیداری) در طبقات و مراتب عالم مثال [برزخ] سیر کند و طبقات این عالم را به ترتیب در نوردد و پس از وصول به طبقه اعلای عالم مثال ، به عالم نور صعود کند و در آن عالم نیز در مراتب طبقات نورانی آن از پایین به اعلا صعود نماید و مشاهده نورالأنوار نایل شود که این معراج سید کاینات (صلی الله علیه و آله) و مقام آن حضرت است.


یا حق مددی

____________________

۱۹
آذر

هو 


نکته ۴۳


📝..شیخ شهاب الدین سهروردی معتقد است که نفس ناطقه چون از جوهر ملکوت است می تواند در اثر  ریاضت و سیر و سلوک به عالم قدس بپیوندد و از آن عالم کسب معرفت کند و در نهایت به مرحله ای برسد که بر جهان ملک فرمانروایی کند. در این رابطه در کتاب هیاکل النور می فرماید:


((نفس ناطقه از جوهر ملکوت است و او را قوت های تن و مشاغل از عالم خود باز داشته است. هر چه نفس قوی گردد به فضایل روحانی ، سلطان قوای بدن ضعیف شود ؛ باشد که نفس خلاص یابد و به عالم قدس بپیوندد و ایشان عالم اند به لوازم حرکات خود و از ایشان در خواب و بیداری همچون آیینه ای که در مقابل چیزی آید ، که بر وی نقش بندد ، آن نقش در آیینه حاصل شود ، و باشد که نفس مشاهدات امر عقلی کند و همین نفس است که چون در جرگه متألهان و پاکان در آمد به واسطه اشراق نور حق تعالی عنصریات ، مطیع و خاضع او گردند به سبب تشبه به عالم ملکوت))


یا حق مددی

______________________

۱۹
آذر

هو 


نکته ۴۲


📝..بزرگترین ملکات حاصل از سیر و سلوک ملکه مرگ ، یعنی مرگ اختیاری است که نور مدبر را از ظلمات منسلخ می گرداند ، این مقام ، مقام عزیزی است.


کسانی مانند هرمس و دانایان دیگر و خداوند شریعت محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله) کالبد های خود را از جهان مادی منسلخ می کردند.


حکمه الإشراق - فصل آخر 

_____________________