نکات و تحقیقاتی در رابطه با تصوف و فلسفه و عرفان

نکات و تحقیقاتی پیرامون اصول و مبانی تصوف و عرفان و فلسفه شرق

نکات و تحقیقاتی در رابطه با تصوف و فلسفه و عرفان

نکات و تحقیقاتی پیرامون اصول و مبانی تصوف و عرفان و فلسفه شرق

نکات و تحقیقاتی در رابطه با تصوف و فلسفه و عرفان

هو

یا علی

به عقل ما نرسد درک کُنهِ این نقطه
که نکته هاست به دریای باء بسم الله

قصد بر آن دارم تا شمه ای از خاطرات و تحقیقات شخصیم را در زمینه ادیان و مذاهب و عرفان و فلسفه ... در این وبلاگ قرار بدهم.


- این وبلاگ جنبه ی شخصی دارد و فقط به عنوان بانکیست جهت ذخیره ی مطالب جمع آوری شده و یا نوشته شده توسط حقیر
خاک پای محبان مولا علی
اُ/ ش

کانال تلگرام
AsrareTohid@

۱۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «استاد صمدی آملی» ثبت شده است

۱۹
آذر

هو 


نکته ۴۷


📝..خواب بیان هویت شخص است ؛ اگر کسی می خواهد بفهمد حقیقتش فعلا به چه صورت است خوابش را مشاهده کند ؛ هویت خودش را می فهمد.


استاد صمدی آملی 

شرح جلد دوم دروس معرفت نفس - جلسه ۱۳۶

___________________

۱۲
اسفند

هو


بسم الله الرحمن الرحیم


امام باقر علیه السلام:


خواب صبح ،شوم و نامیمون است، روزی را دور می‌سازد، رنگ صورت را زرد و متغیر می‌کند، خداوند متعال، رزق را بین الطلوعین تقسیم می‌کند، از خواب در این زمان بپرهیزید و بدانید که من و سلوی (دو غذای لذیذی که برای بنی اسرائیل نازل می‌شد) در این ساعت برایشان فرود می‌آمد.


- پایه و اساس پیشرفت علمی و عملی و سلوک الی الله بیداری سحر و بین الطلوعین است. و اگر سالکی از این فیض عظیم غفلت بورزد پیشرفت چندانی نخواهد داشت , استاد بزرگوار صمدی آملی در جمع طلاب می فرمودند که تا بیداری سحر و بین الطلوعین را درست نکنید به جایی نمی رسید !

حقیر بسیار مشاهده کرده ام که وقتی توفیق بیداری سحر و بین الطلوعین روزیم می شود , هم موفقیت علمی ام در آن روز بیشتر است و هم موفیقت اخلاقی و عملی ام چنانچه امام صادق علیه السلام می فرمایند :

صلاة اللیل تحسن الخلق

یعنی : نماز شب انسان را خوش اخلاق می کند.


بیداری سحر و بین الطلوعین سیره ی تمامی بزرگمردان وادی علمی و عمل است و اکثر مکاشفات و حالات توحیدی این بزرگواران یا در سحر بوده است و یا بین الطلوعین..چنانچه فرموده اند که :

سحر وقت سفر است و بین الطلوعین وقت شکار

یعنی اینکه شخص سالک در سحر به اوراد و اذکار و .. می پردازد و در بین الطلوعین مشغول توجهات و خلسه و ... می شود.


از شرایط بیداری برای نماز شب مراقبه در طول روز است, و در حدیث وارد شده است که شخصی به مولانا امیرالمومنین علی علیه السلام عرض کردند که من از فیض نماز شب محروم شده ام.... امیرالمومنین فرمودند که این محرومیتت به دلیل گناهانیست که در طول روز انجام می دهی ! و همچنین امام صادق علیه السلام می فرمایند :

اگر انسان دروغ بگوید، از نماز شب خواندن محروم می شود، وقتی هم که از نماز شب محروم شد درهای روزی به روی او بسته می شود و از رزق و روزی هم محروم می گردد.


و از دیگر شرایط بیداری برای نماز شب پرهیز از خوردن غذایی سنگین و پرچرب و غذاهایی با طبع سرد است و بهتر است که قبل از خواب از غذاهایی با طبع گرم استفاده بشود و اگر شخصی غلبه ی بلغم در سر داشت و به سختی از خواب بلند می شد و همچنین خوابی سنگین داشت باید از عطریات گرم طبیعی قبل از خواب استفاده بکند و یا ملاج سر را با روغن هایی گرم مثل کنجد یا سیاهدانه روغن مالی بکند و یا به یک طبیب سنتی متخصص مراجعه کند...


همچنین از دیگر شرایط بیداری برای نماز شب زود خوابیدن است چنانچه حضرت استاد علامه حسن زاده آملی شب ها ساعت 10:30 یا 10 می خوابیدند ولی حدود ساعت 3:30 بیدار بودند و به نقلی یا مشغول تفکر بودند و یا مشغول ذکر یا نماز شب یا مطالعه.

میتوان جهت بیدار شدن برای نماز شب از آیه آخر سوره ی کهف نیز استفاده کرد , جهت بیدار شدن در ساعت خاصی از شب در حدیث آمده است که :

هر کس هنگام خوابیدن آیه آخر سوره کهف را بخواند، هر ساعتى که بخواهد از خواب بیدار مى ‏شود ( قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحى‏ إِلَیَّ أَنَّما إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا یُشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً )

_______________________________

صوت زیر بگرفته شده از جلسات شرح حدیث عنوان بصری فرزند علامه طهرانی در رابطه با تاثیر بیداری سحر و بین الطلوعین در فهم علوم و معارف می باشد که توصیه میکنم حتما گوش بدهید:


دانلود


۰۹
اسفند

استاد صمدی آملی:

علم همانند پرنده ای است که در آسمان در حال پرواز است ، و اگر درختی را دید که آرام است آنجا می نشیند و لانه سازی می کند ، ولی اگر درختی را دید که متحرک و نا آرام است آنجا نمی نشیند ، علم نیز در جان های آرام و غیر مضطرب می نشیند...

چنانچه استاد علامه حسن زاده آملی فرمودند:

تعقل با تعلق سازگار نیست...

_________________
صوت شرح دروس معرفت نفس - جلسه 262




۰۵
اسفند

هو

🔸نکته ۴

📝...در نظر گرفتن صورت پیر و عالم و عارفی ربانی قبل از خواب باعث سیر در عالم خواب می شود ، و برای کسانی که  پراکندگی قوه خیال دارند نیز مناسب است ، چنانچه استاد کمیلی خراسانی از قول علامه بحرالعلوم می فرمایند:

🔸یکی از راه های نفی خواطر برای تمرکز پیدا کردن سالک ، احضار صورت استاد در قلب است.

🔸یکی از راه های احضار صورت ارواح نیز توجه مستقیم و تام به صورت شخص مرده است ،  در این رابطه سیاح بیداء طریقت ، غواص دریای حقیقت ، استاد علامه حسن زاده می فرمایند:

🔹بعضی از مشایخ ما فرمودند:

🔸هرگاه انسان نیت کسی کرده است به حکم اتحاد مدرک با مدرک انأ این شخص انأ همان کس است و چون توجهش را بدان کس تمرکز کند یتمثل له بشرا سویا.

همچنین حضرت استاد علامه حسن زاده آملی در این رابطه می فرمایند:


🔸مسئله احضار ارواح نیز در حقیقت به معنای تحقق صورتی از ارواح در عالم نفس است. آنچه به طور اختصار در تشریح فلسفی و عرفانی آن می‌توان گفت این است که نفس انسان به دلیل جامعیت و گنجایش گسترده آن توان حضور در همه‌ عوالم هستی دارد. بنابر این نفس می‌تواند به عالم برزخ و غیر آن متصل شود، بلکه با آن متحد گردد.

یا حق مددی


ا/ ش

۲۱
بهمن

استاد صمدی آملی:


غذا هایی که انسان می خورد به کبد می رود این غذاها به دونوع لطیف وکثیف تقسیم می شود . کبد که غذا را هضم کرد به صورت جرم های کثیفی درکبد، 4 قسم میشود (خون،سودا،صفرا،بلغم) که به اینها اخلاط اربعه می گویند.

در کبد ازکل غذا ها یک نوع مواد درست میشود که خیلی لطیف هستند (ترکیبی ازخون،سودا،صفرا و بلغم) , به اندازه ایی لطیف است که قابل دیدن نیست !

مواد ازکبد می آیند به طرف قلب , در قلب که پر حرارت است بخار میشود و سه قسمت می شود:

1-مقداری به سمت چپ قلب

2-ومقداری به مغز

3-ومقداری مجددا به کبد بر می گردد.

آن قسمتی که به مغز رفت از ناحیه مغز پخش میشود به اعصاب بدن.و قسمتی ازبخار که رفت به طرف چپ قلب به طور کلی سریان پیدا میکند در رگهای مختلف بدن آن قسمتی هم که به کبد برگشته بود دوباره از کبد می رود به روده ها (اثنی عشر ،روده بزرگ وروده کوچک).
که اینها داءما درفعالیتند و فعالیتشان جوری است که به محض کمی کار و حرکت بدن روبه تحلیل می روند واین تحلیل رفتنش احساس خواب می آورد...

خواب یعنی حبس روح بخاری ازتمام رگهای بدن ا زتمام روده ها و اعصاب و عصبها همه بر می گردند به مخزن.
درکجا جمع میشوند؟ آنهایی که ازمغز رفته اندبه اعصاب درمغز جمع میشوندآنهایی که از ناحیه کبد رفته اندبه روده ها می آیند به کبد آنهایی که از قلب رفتندبه رگها،برمی گردندبه قلب.
بعدتمام رگها می آرمند تمام روده ها و اعصاب آرامش میگیرند و لذا داروسازان برای آرامش اعصاب باید داروهایی بسازند که روح بخاری را آرام کنند....

قلب چون داءما درحرکت است تپش دارد مکش و دمش دارد , داءما داغ است لذا طبع قلب حار است و طبع کبد سرداست.

برای همین امیرالمومنین علیه السلام به شکم و کمر مبارکشان پارچه ایی می بستندکه دائما کبد و کلیه ها گرم باشد چون اینها طبع سرد دارند در اثر کمترین سرمایی چرکی می شوند.
بسیاری ازگرفتاری های ما مربوط به لحظه های خوابمان است.درشبهای گرم چون لحاف نمی کشیم نوعا قسمتهایی ازبدن مانند شکم که غذا دائما درآنها درحال هضم و جذب است و جاهای حرارتی بدن هستند سرما را میگیرند و گرفتاری های مختلف پیش می آید.
حضرت علامه فرمودند:همیشه کمرتان راببندید.
و ما چون حرف نشنیده بودیم واستاد ندیده بودیم فکر می کردیم امیرالمومنین چون سیدبودند شال به کمر می بستند و شال علامت سیدی است.شال بستن مربوط به سیادت نیست مربوط به انجام امور طبی ازجانب مولاست که باید رعایت کنیم.


وقتی غذا درکبد هضم میشود، اخلاط اربعه بوجود می آید، ازمجموع این چهارتا(سودا،صفر،اخون، بلغم) یک چیزی تحقق پیدا می کندبه صورت عصاره ویک چیز خیلی خالص.
که به این عصاره وخالص اخلاط اربعه می گویند:روح بخاری(چون مثل روح لطیف است میگویند روح)
یعنی از خلاصه ی این چهار قسم یک کف مانندی پدید می آید که از آن تعبیر می کنند به روح بخاری.
این زبده و خلاصه به نام روح بخاری می آید در قسمت دهلیز سمت راست قلب بعد بوسیله ی حرارت خیلی شدید دهلیز سمت راست تبدیل به بخار میشود دیگر از آن به بعد اسم او از عنوان روح تبدیل میشود به روح بخاری(چون لطیف است می گویند روح چون بخار میشود می گویند روح بخاری)
اینکه در اصطلاح می گوییم:روح ازبدن شخص بامردن بیرون رفت این مربوط به روح بخاریست مربوط به نفس ناطقه ی انسانی نیست.
پس وقتی این زبده آمد در دهلیزسمت راست قلب به شدت حرارت پیداکرد و این کف تبدیل به بخار شد .ازاینجا بخار سمت راست دهلیز قلب دوباره سه بخش تقسیم می شود:
1-یک بخشش به سوی مغز می رود بعدازناحیه ی مغز روح بخاری به تمام عصبهای بدن داده میشود.تمام اعصاب بدن که منشعب ازمغزند همه ازناحیه ی مغزبه توسط روح بخاری (که یک قسم روح بخاری به مغز آمد) تغذیه می شود.این روح بخاری درتمام عصبها باعث حرکت تمام عضلات وبدن میشود.
2-یک قسم دیگر روح بخاری به سوی دهلیز سمت چپ می رود و ازاین ناحیه به تمام رگهای خونی سریان پیدا میکند.
3-یک قسم دیگر دوباره ازدهلیز سمت راست قلب به خود کبدبر میگردد و از ناحیه ی کبد به تمام روده پخش میشود .
آنکه اصل حاکم دربدن است روح بخاری است.شما از روح بخاری در طبیعت جسمی لطیف تر پیدا نمی کنید(الطف اجسام) است.


روحی که قرآن می فرمایند که مجرد است مستقیما با خود مغز با اعصاب بارگها با گوشت ها با استخوان ها..ارتباط ندارد.نفس ناطقه مجرد به روح بخاری مرتبط است.روح بخاری حاکم در مجموعه بدن است هم از ناحیه مغز در کل اعصاب، هم از ناحیه قلب در کل رگها و اعضا و جوارح، هم ازناحیه کبد در تمام روده ها است. (این میشود روح بخاری حاکم در مجموعه اعضای بدن).

آن مرکب اولی که نفس به او تعلق دارد روح بخاری است.

نفس ما که مجرد است در پایین ترین مرتبه تجردش که در مرتبه تجرد خیالیه باشد.

روح بخاری با نفس ناطقه درتجرد مرتبه خیال با همدیگر مرتبطند.لذا قوه خیال نه مادی محض است نه مجردمحض.بلکه یک چیزهایی مادی هست یک چیزهایی مجرد ، ماده ندارد اما احکام و خواص ماده را تا حدی دارد.لذا نفس ناطقه انسانی از ناحیه عقل مستقیما باروح بخاری ارتباط ندارد.
عقل واسطه میخواهدبایدقوه خیال و وهم وقوه متخیله با روح بخاری مرتبط باشند.
روح بخاری هم مجموعه بدن درتحت تصرف اوست و نفس هرچه اراده کند باید بواسطه قوه خیال در روح بخاری تصرف کند.
پس روح بخاری آن چیزی است که براساس اراده نفس ، بدن را آن طوری که میخواهد اداره میکند.
پس اولین مرکبی که نفس به آن تعلق پیدا میکند روح بخاری است.برای همین است که می گوییم فلانی دارد می میرد روح ازپای او در رفته (کدام روح؟ روح بخاری) روح بخاری آرام آرام از پاها درآمده به ساق رسید تا رسید به کمر رسیدبه سینه رسید به حلقوم←دیگر اینجا از دهان در میرود.

موت طبیعی:چون تعلق نفس از ناحیه روح بخاری به بدن است و روح بخاری هم ازبدن در می رود لذا ارتباط نفس با بدن منقطع میشود بعدمی گوییم طرف مرده است.این موت طبیعی است.
پس موت طبیعی خروج روح بخاری از بدن است که موت طبیعی در حقیقت یک موت مادی است نه موت تجردی.یعنی سریان روح بخاری در مجموعه بدن منقطع شده و وقتی روح بخاری ازبدن در رفت بدن میشودبی حاکم.بعد اعضا و جوارح متلاشی میشوند.و طراوت حرارت بدن از بدن منسلخ میشود و بدن می میرد و رو به سرد شدن میرود.
پس اگر فقه میگویدکسی مرده(مرگ فقهی) روح ازبدنش در رفته درحقیقت مرگ روح بخاری اوست نه مرگ نفس ناطقه.پس با مرگ انسان ازبین نمی رود بدن که درتحت تصرف روح بخاری بود و در تحت تدبیر نفس.این تدبیر نفس بواسطه روح بخاری بر بدن منقطع میشود.


حالا حضرت مسیح مرده زنده میکندیعنی چه؟

یعنی با انشاء روح بخاری ازنفس ناطقه انسانی اش که ولایت تکوینی دارد.و ماذون به اذن تکوینی حق است.
لذا وقتی جالینوس که در عصر حضرت مسیح زندگی میکرده و چهارصد جلد کتاب درطب نوشته وقتی میشنود مسیح ادعای نبوت دارد و مرده زنده میکند، جالینوس گفت اگر خبری که به من می دهید درست باشد بی شک او حجت اله است. چون هر طبیبی میداند که اگر روح بخاری ازبدن برود دیگر اعاده روح بخاری به این بدن محال طبیعی است.امکان ندارد پزشکی بتواند روح بخاری در رفته ازبدن را که فاسد می شود دوباره به بدن برگرداند.روح بخاری تا درمحدوده داخلی بدن هست سالم است اما همین که ازبدن رفت دیگر فاسد میشود.حالا این روح بخاری فاسد شده برگشتش به بدن امری محال و غیرعادی است.

روح بخاری برای اینکه تضعیف نشود هم باید از طریق کبد تغذیه شود هم نیاز به تقویت دارد تقویت روح بخاری به خواب است.چرا؟ چون روح بخاری با حرکات ارادی به تحلیل میرود.
خواب یعنی چه؟ یعنی تعطیلی حواس ظاهری و تعطیل بودن و متوقف شدن حرکتهای ارادی بدن.
پس سر خواب در بدن به تقویت روح بخاری برمی گردد.
خواب یعنی جسم طبیعی را در جایی آرمیدن بعد تعلق نفس ازجسم را تاحد زیادی منقطع کردن که اشتغالات نباشد واین سه فایده دارد؟
1-بدن استراحت کند
2-روح بخاری قوی شود
3-نفس آزاد میشود برای ارتباط با غیب


گرچه اوایل راه روح بخاری برای تقویت به خواب نیاز دارد امامیشو دکم کم روح بخاری را ازناحیه غیر خواب هم تقویت کرد که نیاز به خواب نداشته باشد که بعضی مرتاضان هندی سالها نخوابیدند.
در بیداری نفس باید داءما برای حرکت اعضاء زحمت بکشد اما اگر اینها بیارمند مسئولیت نفس در اداره بدن کم میشود لذا توجه نفس به عالم غیب زیادمیشود.
حاجی سبزواری درمنظومه:نوم←بگذار بدن آرام بگیرد روح بخاری و رطوبتهایش در مغز جمع میشوند تقویت میشوند.
روح بخاری که درسراسر بدن پراکنده است در مغزجمع و تقویت میشوند و هنگام تجمع در مغز، نفس ناطقه انسانی هم توحد پیدا میکند.
اگرکسی در بیداری هم بتواند به توجه بنشیند اگر توانمند باشد می تواند روح بخاری را در مغزجمع کند و تمام اعصاب جسم را آرامش دهد از اینجا نفس ناطقه توحدپیدا میکند.

برگرفته شده از رویاها و منامات


۲۴
مرداد

هو


بسم الله الرحمن الرحیم


وقتی که خداوند توفیق داد و بعد از دانشگاه ورود به حوزه علمیه پیدا کردم بعد از اینکه دوره ی اختبار علمی را گذراندم و قرار بر این بود که یک دوره اخلاقی در شهر تفرش مارا ببرند حقیر دلم چندان مایل نبود ولی یکی از دوستان که در حال صحبت با شخص دیگری بود به آن شخص فرمود:


که شاید کسی جمله ای را در آن جلسات بگوید و باعث تحول من بشود !


حقیر در دلم گفتم که چنین چیزی چندان امکان پذیر نیست و در این جلسات معمولا مباحث تکراری را مطرح میکنند.


تا اینکه گذشت و حقیر به تفرش رفتم و در طول این یک هفته در یکی از جلسات داستانی را شنیدم از یکی از اساتید حوزه که به اندازه ی خیلی از مباحث و کلاس ها برایم ارزش داشت و بسیار باعث قوت همت من شد و در طول ایام این خاطره در درس ها و بحث ها و مراقبت ها بسیار مد نظر حقیر هست:


در آن جلسه یکی از اساتیدفرمودند:


یکی از شاگردان علامه طباطبایی قدس الله نفس الزکیه خدمت آن مرحوم رسید و گفت:


خیلی از اوقاتم را بیهوده گذراندم و چیزی دستگیرم نشد و به جایی نرسیم...


علامه طباطبایی فرمودند:


آیا به وعده های الهی ایمان داری؟


آن شاگرد که ناراحت بودند فرمودند :


بله تا حدودی...


علامه طباطبایی فرمودند:


خداوند در قرآن میفرمایند :

( وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا )

کسانى که در راه ما مجاهدت و کوشش کنند ، "به یقین" آنها را به راه ‏هاى خود هدایت می کنیم.


وقتی که علامه طباطبایی این آیه را میخوانند تحولی عظیم در شاگردشان به وجود می آید چنانچه این استاد حوزه میفرمودند که همین شخص برای ما تعریف میکردند که :


وقتی که استاد علامه طباطبایی این آیه رو برای من خوندند چنان متحول شده بودم که وقتی از قم قصد داشتم به شهر خودم بیام وقتی که از قم ساعت 8 صبح راه میافتادم حدود ساعت 12 شب به شهرمون میرسیدم و خیلی خسته میشدم و وقتی که میخواستم بلند شم برای نماز شب دست هامو که روی زمین میزاشتم تا بلند شم و نماز شب رو بخونم آنقدر خسته بودم که دست هام تعادل خودش رو از دست میداد و به زمین میخوردم... ولی در همون لحظه به یاد آیه ای که علامه طباطبایی برایم خوندن میافتادم که :

وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا

و این آیه آنقدر به من قوت میداد که بلند میشدم نماز شبم رو کامل میخوندم...

____________________

از قول پیامبر خدا صلى الله علیه و آله در بحار الأنوار نقل شده که :

سخن حکیمانه اى را که مؤمن بشنود بهتر از عبادت یک سال است.

در درس ها و بحث ها و شنیدن سخنرانی ها و همچنین در نزد اولیاء خدا همیشه باید مانند یک شکارچی باشیم و حرف های کلیدی و اصول و امهات را شکار کنیم و از آن حرف استفاده ی علمی و عملی بکنیم.

یکی از راه های بسیار عالی برای استفاده از این سخنان اینست که دفتری تهیه کنیم و هرچه از اصول و امهات را که شکار کرده ایم در آن دفتر ثبت کنیم.

باید از همه ی عالم درس بگیریم چنانچه در روایت وارد شده که در هر آنچه که چشمانت میبیند موعظه ای هست, اگر ما تشنه ی درس گرفتن و یاد گرفتن مبانی و اصول عرفانی و اخلاقی باشیم تمام عالم حتی در و دیوار و گیاهان و حیوانات استاد ما خواهند شد...

به یاد دارم یک بار که در اتوبوس نشسته بودم و مشغول دیدن کوه و دشت های در مسیر راه بودم نظرم به خار ها و بوته های کنار جاده افتاد و من را سخت در فکر فرو برد که این بوته ها چگونه به وجود آمدند ؟ به چه هدفی به وجود آمدند ؟ دارای چه نوع نفسی هستند ؟ اگر دارای نفس نباتی است نفس نباتی مجرد است یا مادی ؟ با کدام یک از خدام نفس نباتی این گیاه کار خودش را انجام میدهد؟ آیا این گیاه خشک دارای مراتب است ؟ مرتبه مثالیش چیست ؟ عقلیش چیست ؟ الهیش چیست ؟ و ....

همین تفکر و درس گرفتن از یک بوته ی گیاه نمونه بارز یک شکار است که همین تفکر در یک بوته ی گیاه زمینه پاک بودن و توحد قوه خیال را فراهم میکند....


در کل یک اصل را همیشه مد نظر داشته باشیم که :


شکارچی باشیم...


یا علی مدد


۱۷
تیر

بسم الله الرحمن الرحیم


حضرت استاد علامه حسن زاده آملی در دیوان اشعار میفرمایند:


دار حضور و ادب , همت و آنگه طلب

وقف بر این چهار کنید یک سره اوقات را


و نیز میفرمانید:


سرمایه راهرو حضور و ادب است

آنگاه یکی همت و دیگر طلب است

ناچار بود راهرو این چار اصول

ورنه به مراد دل رسیدن عجب است


قوه خیال به منزله ی آینه ای میماند که مستعد نشان دادن صور غیبه است که افکار پراکنده و سوء ظن و خیال پردازی ها و مشغول  شدن به کارهای لغو و بی فایده باعث سیاه شدن و کدر شدن این آینه میشود و تا این آینه با حضور عنداللهی و اذکار و اوراد و توجهات و تفکرات انفسی و آفاقی زلال و پاک نشود صاحب کشفیات و مشاهدات غیبه نمیشود.

در طریق سیر و سلوک الی الله قوه خیال باید به توحد و سکون برسد چنانچه حضرت استاد صمدی آملی میفرمایند:


تا قوه خیال به توحد نرسد شخص صاحب مکاشفات نمیشود



قوه خیال جبلی و سرشتش بر خزینه داری صور ادراکی حواس ظاهری است همچنین قوه ای برای صورتگری معانی کلی و جزیی است و به قولی نقاشی چیره دست است.


در نزد ارباب حکماء بدیهی است که قوه خیال دائما با کثرات و جزییات مانوس و محشور است و لذا یکی از مواردی که قوه خیال را از تخیلات فاسد و و صورتگری ها و بازیگری های بیهوده بازمیدارد تفکر در معقولات و کلیات عالم است که حضرت استاد صمدی آملی مثال شکارچی و سگ شکاری را در دروس شرح مراتب طهارت میزدند که سگ شکاری به منزله ی قوه خیال و شکارچی به منزله ی قوه عاقله است که شخص باید با سلطنت قوه عاقله , قوه خیال را به کار گیرد برای تفکر در امور کلی و معقولات که عزیزان میتوانند برای توضیحات بیشتر در رابطه با این مثال به کتاب شریف شرح مراتب طهارت جلد اول مراجعه کنند.


تفکر در معقولات و امور کلی عالم مربوط به قوه عاقله بوده و قوه عاقله با وحدت مانوس و محشور است و هرکجا که پای عقل در میان باشد جایی برای امور جزیی و کثرات و قیودات خیالی و مادی نیست.

پس یکی از راه های به توحد رساندن قوه خیال تفکر در امور کلی و معقولات است مانند تفکر کردن در آیات و روایات و تفکر در رابطه با مسائل نجومی و ستارگان و رفتن به قبرستان و ...

چنانچه در روایت وارد شده:

لا خیر فى قرائة لیس فیها تدبر

خیری در قرائت قرآن بدون تفکر و تدبر نیست


یکی دیگر از توصیه های بزرگان فلاسفه و عرفان خواندن ریاضیات است که ریاضیات باعث توقیت قوه عاقله و انس با وحدت میشود.

حضرت استاد علامه حسن زاده آملی در کتاب شریف گفت و گو میفرمایند:


علوم ریاضی نیز فکر را از خطا و اعوجاج وانحراف باز می دارند و به آن استقامت و اعتدال می دهند .

انسانهای ورزیده در علوم ریاضی ؛ صاحب رأی صائب و نظری ثاقب و کم گوی وگزیده گوی و دیر گوی و نکو گوی می شوندمثلاً عبارات خواجه طوسی به فارسی وعربی ؛ چنان سخت بنیاد و استوار است که گویی به جای مرکّب ؛ سرب مزاب به کار برده است.


همچنین حضرتشان در شرح فارسی اسفار میفرمایند:


قدما براى تعدیل و تقویم ذهن، متعلمین را قبل از ورود به علوم عقلى به علوم ریاضى نظیر حساب و هندسه وا مى ‏داشتند تا هندسه و حساب، که علوم استدلالى هستند و قواعدى مبرهن و متقن دارند، ذهن ایشان را استقامت و اعتدال بخشد و ایشان را به حقیقت‏یابى عادت دهد


روش اصلی در سیره استاد علامه حسن زاده آملی که در اول مطلب بدان اشاره کردیم حضور است.

اگر بتوانیم فراگیر بودن حقیقت توحید بیشتر دریابیم و در رابطه با این مسئله یک سیر علمی مشخص برای خودمان قرار دهیم در رابطه با حفظ کردن حضور موفق تریم . به همین دلیل حضرت علامه حسن زاده آملی تاکید بسیار زیادی بر سیر علمی دارند و عقیده دارند که سیر علمی خود یک نحوه ریاضت است که کمتر کسی وارد در این ریاضت میشود.

در رابطه با حضور توضیحی از یکی از اساتید خدمت بزرگواران تقدیم میکنم :


(( تصوری که عموم مردم از حقیقت توحید الهی دارند این است که خدایی جدا در بیرون از آسمانها و زمین مشغول ربوبیت است در حالی که این تصور عامیانه به برهان و عرفان و قرآن مردود می باشد.
خدایی که ما به عنوان حقیقت واحد صمدی آن را مورد پرستش قرار می دهیم حقیقتی جدای از زمین و آسمانها و جمادات و نباتات و حیوانات و انسانها نیست بلکه وجودی است فراگیر که تمامی کمالات موجودات از آن اوست و در متن کمالات هر موجودی وجود نوری حق سبحانه و تعالی نهفته است. اگر بتوانیم این نگاهمان را تقویت کنیم و با ملاحظه هر شیئی سریعا به کمالاتی که در آن نهفته است متمرکز شویم و در متن آن کمالات نور وجودی حق را مشاهده کنیم حضور و مراقبتی تام از آن انسان می شود که انسان را از هرگونه پراکندگی ذهن و خیال باز می دارد.
وقتی انسان به عینه مشاهده کند که در متن کمالات وجودی هر موجودی که در پیرامون او قرار دارد خود خدا حضور دارد ناگزیر از مراعات ادب و تواضع می شود و نمی تواند ذهن و خیالش را به چیزی غیر او معطوف سازد. ))


خلاصه آنکه :


دلی کز معرفت نور و ضیا دید

به هر چیزی که دید اوّل خدا دید


و از دیگر روش هایی که برای نفی خواطر بزرگان معرفت استفاده میکنند خلسه و ذکر و توجه به نفس و ... میباشد

البته نفس استاد نیز در این مسئله بی تاثیر نیست چنانچه علامه طهرانی رضوان الله علیه در کتاب روح مجرد میفرمایند:


نمازهاى صبح و ظهر و عصر را بنده به ایشان اقتدا مى‌کردم، چون کسى در منزل نبود جز یک نفر از رفقاى صمیمى؛ أمّا نماز مغرب و عشاء را ایشان به حقیر إقتداء مى‌نمودند و غالبا هم در روى بام انجام‌مى‌گرفت. و دستور داده بودند که حقیر در نمازها سوره‌هاى بلند را بخوانم، مانند یس و واقعه و مسبّحات و تبارک و منافقین و هل‌أتى و ماأشبَهها؛ براى آنکه ایشان چون اقتدا مى‌کنند حقیر را در قراءت و نفى خواطر تثبیت نمایند، و مى‌فرمودند: اینطور بهتر است تا آنکه شما به من اقتدا کنى.


همچنین حضرت علامه طهرانی در رابطه با نفی خواطر به نقل از کتاب نور مجرد میفرمایند:


سالک باید از هر امرى که موجب تشویش بال و تفرّق خاطر است، زائد بر قدر ضرورت، اجتناب نماید و در مواقع نماز و ذکر چند دقیقه قبل از شروع به عبادت دست از امور روزمره کشیده و قلب خود را از خواطر تفریغ‌نماید و سپس در توجّه به پروردگار متمرکز گشته و بعد از آن توجّهش را به پروردگار تثبیت‌نموده و آنگاه وارد نماز یا ذکر گردد. باید براى عبادت خود مکانى مناسب و آرام و خالى از امورى که نفس را به خود مشغول‌ مى‌نماید فراهم کند، و ساعت خاصّى را براى عبادت و فکر خود معیّن کند، بلکه بهترین ساعات خود را براى ارتباط و انس با حضرت‌حقّ قراردهد


لازم به ذکر است دوستان علاقه مند میتوانند در رابطه با تفکر و نحوه تفکر و شیوه ی انجام این دستور به صوت های شرح دروس معرفت نفس مراجعه کنند.


خلاصه اینکه میتوان از موارد زیر برای کنترل قوه خیال استفاده کرد:

-خواندن قرآن و تفکر در معانی قرآن

-تفکر در آسمان و درختان و حیوانات و وجود انسان

-تفکر در مسائل فلسفی

-نگاه کردن مستند های نجومی و نحوه زندگی حیوانات و ... و تفکر نمودن در اینگونه مسائل

-بستن چشم ها و تمرکز روی تنفس

-ذکر گفتن

-کنترل چشم

-حل کردن فرمول ها و مسائل ریاضی

-مشغول کردن نفس ( با مطالعه و کارهای مفید )

-سودا زدایی ( مرتبط با طب سنتی )

-رعایت مستحبات نماز

-خواندن نوافل جهت تمرکز در نماز

-سکوت

-مشاهده ی ستارگان و آسمان

-رفتن به قبرستان و تفکر در رابطه با مرگ

-شرکت در مجالس روضه ی سیدالشهدا علیه السلام

-خواندن آیات سخره 70 بار در روز


۱۹
خرداد

حضرت استاد صمدی آملی میفرمودند:

یکی از راه های اینکه میتوانید بفهمید که در مرتبه خیال هستید یا عقل سریال ها و فیلم های تلویزیونی هست.
اگر وقتی فیلمی یا سریالی را نگاه کردید و سریع باور کردید و تحت تاثیر قرار گرفتید معلوم میشود که در مرتبه خیال هستید.
اما اگر وقتی سریال و فیلمی را دیدید و گفتید این فیلم و سریال واقعی نیست و چرا باید خود را مشغول چیزی کنم که واقعی نیست معلوم است که در مرتبه عقل هستید.
___________________
تماشای سریال ها و فیلم های بی معنی باعث میشود قوه خیال از آن توحد و سکونی که دارد خارج بشود و باعث مشوش شدن خواب ها نیز میشود ، حضرت استاد در اوایل دروس معرفت نفس تأکید داشتند که مستند و برنامه های علمی و نجومی را زیاد ببینید تا در دستور تفکر بتوانید از این مستند ها و برنامه های علمی استفاده کنید
که تفکر پل ورود از فیزیک به متافیزیک است

۱۴
خرداد

حضرت استاد صمدی آملی در جمع طلاب در فاطمیه 94 میفرمودند:

طلبه باید وقت بزارد برای سحرش و علم شهودیش ، گاهی در یک اتصال در سحر علمی را که میخواهید در پانصد سال به دست بیاورید به شما در یک لحظه میدهند ولی وقتی دادند دهانتان را میبندند که:


بر لبش قفلست و در دل رازها

لب خموش و دل پر از آوازها

عارفان که جام حق نوشیده‌اند

رازها دانسته و پوشیده‌اند

هر کرا اسرار کار آموختند

مهر کردند و دهانش دوختند


میفرمودند اگر برای فهمیدن علم به قوای مادون عقل روی بیاورید از پایین گرفته اید ، در سحر است که باید علم را از قوای ما فوق عقل بگیرید


۱۴
خرداد

حضرت استاد صمدی آملی در جلسه چهارم سلسله مباحث مربوط به پیر و جوان میفرمایند:


یکی از عواملی که باعث باز شدن چشم دل و دیدن افراد همانطور که هستند میشود دائم الوضو بودن است.

وضو یکی از خاصیت هایش اینست که نور باطنی افراد را زیاد میکند.
و آن شخصی که حقیقتا اهل وضو هست کم کم دلش باز میشود و دوست را از دشمن تمییز میدهد و هر حرفی را قبول نمیکند، به قول استاد حسن زاده آملی:
خوب بو میکشد.

و میفرمودند:

اگر کسی چشم دلش باز شده باشد زمانی که ببیند دو نفر در حال حرف زدن با هم هستند و یکی با ظاهر و حرف های زیبا در حال فریب دادن دیگری است ، همانطور که یک مار یک غورباغه را می خورد می بیند که آن شخص فریبنده چون اژدهایی دهان باز کرده و در حال خوردن آن شخص است.

۱۳
خرداد

شنیدم از استادم که یکی از دستورات حضرت علامه حسن زاده آملی توجه تام عرفانی بعد از ذکر لا اله الا الله به عدد خاص در سحر است.


در یادداشت هایم دارم که توجه تام عرفانی توجه به حقیقت نفس بدون در نظر گرفتن قوای آن است.

کیفیت این دستور در آثار حضرت علامه موجود است و حتما باید با اذن استادی باشد که:

هر که تازد سوی کعبه بی ‌دلیل
همچو این سرگشتگان گردد ذلیل‌
هر که گیرد پیشه‌ی بی ‌اوستا
ریش‌خندی شد به شهر و روستا