شجرهٔ طیبهٔ طوبای ولایت

تحقیقاتی پیرامون فلسفه اسلامی و ادیان و عرفان

شجرهٔ طیبهٔ طوبای ولایت

تحقیقاتی پیرامون فلسفه اسلامی و ادیان و عرفان

شجرهٔ طیبهٔ طوبای ولایت

هو

یا علی

به عقل ما نرسد درک کُنهِ این نقطه
که نکته هاست به دریای باء بسم الله

قال رسول الله صلی الله علیه و آله:

إِنَّمَا مَثَلُ أَهْلِ بَیْتِی فِیکُمْ کَمَثَلِ سَفِینَةِ نُوح، مَنْ دَخَلَهَا نَجَا، وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ

قصد بر آن دارم تا شمه ای از خاطرات و تحقیقات شخصیم را پیرامون فلسفه اسلامی و ادیان و عرفان در این وبلاگ قرار بدهم.این وبلاگ جنبه ی شخصی دارد و فقط به عنوان بانکیست جهت ذخیره ی مطالب جمع آوری شده و یا نوشته شده توسط حقیر

خاک پای محبان مولا علی

اُ _ ش

۱۰ مطلب در شهریور ۱۳۹۵ ثبت شده است

۲۳
شهریور

بسم الله الرحمن الرحیم

آیت الله ممدوحی میفرمایند:

استاد علامه حسن زاده آملی ریاضیات عالی خوب بلد بود ، زبان فرانسه را خوب میدانست ، زبان عبری میدانست ، علوم غریبه خوب میدانست که در علوم غریبه متخصص بودند به طوری که جدول خاصی را کشف کردند و این جدول کار هر کسی نیست, کار کسیست که در علم عدد متخصص تمام عیار باشد.

۲۳
شهریور

شنیدم از استاد صمدی آملی در کنگره علامه حسن زاده آملی در قزوین که که فرمودند :


یکی از اوتاد درس استاد علامه حسن زاده آملی در آمل میفرمود که سال اولی که ایشان ملبس به لباس روحانیت در مسجد جامع آمل به دست آیت الله غروی  شدند  , در مسجدی منبری میرفتند و من و یکی از دوستانم به جلسه ی منبر ایشان رفتیم , دیدیم طلبه ی جوانی آمد بالای منبر نشست و از اول تا آخر منبر سرش را پایین گذاشت و منبرش را رفت بدون اینکه از اول تا آخر جلسه به احدی نگاه بکنند.

جلسه تمام شد , و دوست ما فرمود مثل اینکه ایشان تازه منبر است و مطالبی را حفظ کرده و برای اینکه مبادا یادش برود در هنگام جلسه به کسی نگاه نکردند تا بتواند محفوظاتشان را بگویند.

من به دوستم فرمودم اگر ایشان حفظ هم میکرد و به اینشکل صحبت میکرد باز هم خیلی هنر کرده اند.

بعد از جلسه رفتم خدمتشان گفتم :

آقا شما امروز از اول تا آخر جلسه به هیچ جا نگاه نکردید... چرا ؟

دیدم که ایشان سکوت کردند !


استاد صمدی فرمودند:

این مطلب را 21 سال قبل این بزرگوار به بنده فرمودند...


گذشت تا اینکه چند سال قبل در روستای اهلم مدرسه ای ساختند به اسم مبارک استادمان , بعد از اینکه در افتتاح آن مدرسه استاد علامه حسن زاده شرکت فرمودند با آن همان عزیز مرد الهی برگشتیم به منزل آملشان !

نشستیم و صحبت های مختلف و مطالب گوناگون پیش آمد...

این بزرگوار که شاید بیش از 40 سال از آن واقعه ی منبر گذشته بود یک دفعه در وسط صحبت ها به آقا عرض کردند:

نظر شریفتان هست که سال اولی که معمم شدید و آمدید در فلان مسجد منبر رفتید به این کیفیت و بعد از منبر من از شما پرسیدم آقا چرا هیچ جا را نگاه نفرمودید؟ و شما جوابی ندادید!

آقا چه بود جریان جلسه آن روز ؟


استاد علامه حسن زاده آملی فرمود که :


آقا آن موقع نمیتوانستم به شما جواب بدم ... اما الحمد الله الان مرد شده ای و راه رفته ای , میتوانم آنچه را که آن روز گذشت به شما بگویم..

و دلیلش این بود که آن روز من آدم نمیدیدم تا نگاه کنم.....



۱۸
شهریور

هو


بسم الله الرحمن الرحیم


مستور علیشاه از شاگردان عالم و عارف ربانی بهار علیشاه یزدی ( از دوستان مرحوم سید علی قاضی ) که در زهد و عرفان در کوفه مشهور بوده اند . مرحوم سید عبدالکریم کشمیری در زمانی که در نجف بوده اند با ایشان رابطه ی بسیار زیادی داشته اند در این خصوص مرحوم کشمیری میفرمایند :


حاج مستور شیرازى آدم سوخته و راه رفته ‏اى بود. به مولا امیرالمؤمنین ‏علیه السلام محبت زایدالوصفى داشت و اذان سحرگاه او در مأذنه حرم حضرت على ‏علیه السلام ترک نمى ‏شد , من شیفته اذان گفتن او بودم و از حسن صوت و حزنى که در صدایش بود لذت مى ‏بردم , او اصالتاً شیرازى بوده و فقط یک دختر داشت و در کوفه حجره ‏اى داشت. او محب امیرالمؤمنین ‏علیه السلام بود و حالات و عبادات او را بسیار دیدم.

شب‏ها زیاد عبادت مى ‏کرد و اهل ذکر بود , چشم‏هایش مخصوص بود...

در سلاسل مختلف از او قوى ‏تر ندیدم. در ذکر توحیدیّه «لا اله الا الله» ایشان این طور مى‏ فرمود: لا اله الا اللّه اللّه اللّه... آن قدر اللّه باید گفت تا نَفَس قطع شود تا انسان مستغرق اللّه شود.
 یک بار به ایشان عرض کردم دستورى بدهید تا عمل کنم و محتاج خلق نشوم. ایشان این آیه «اَلَیسَ اللّهُ بکاف عَبدَهُ» را با عددى خاص دادند و فرمودند: به شرط آن که ملازم آن باشى و من هم مدت‏ها به آن ملزم بودم و اثر مى‏ دیدم.
 وقتى از ایشان سؤال کردم شما در یک حجره به تنهایى نمى‏ترسید و خسته نمى‏شوید؟

در جوابم فرمود: من از خلق سخت در وحشتم، از تنهایى هیچ ترسى ندارم.
 گاهى با مرحوم حاج آقا مصطفى خمینى ‏قدس سره نزدش مى‏ رفتیم، در مجلسش برایمان صحبت مى‏ کرد.

در تشخیص افراد بسیار حاذق بود، هر کسى را که مى‏ دید با دید باطنى که داشت مى ‏شناخت. گاهى چند نفر از اعاظم اهل دانش نزد ایشان مى ‏آمدند، از ایشان سؤال کردم که ایشان چطورند؟ مى‏ فرمود: ایشان قلبشان طالب دنیاست و به مناصب دست یافتند.
 روزى یک نفر نزد ایشان آمد و ذکر خواست , چون حاذق بود فهمیدند که طرف لیاقت و استعداد ندارد. فرمود: روزى هزار بار بگو یا ماست یا چغندر (کنایه از این که تو قابل این راه نیستى)


حاج مستور علیشاه اهل شیراز بود و فقط یک دختر داشت و حجره‏اى در کوفه داشتند. حالات و عبادات او را دیدم، معمولاً شبها بیدار و به عبادت مشغول بود. وقتى عرض کردم شما از تنهایى خسته نمى ‏شوید و سخت نمى ‏گذرد؟ در جواب فرمود: من از خلق سخت در وحشتم، از تنهایى هیچ ترسى ندارم.

او برایمان از (سلوک و اوراد) صحبت مى ‏کرد فرمودند: چند نفر که به مقامات و ریاسات رسیدند، قبلاً نزد ایشان مى‏ آمدند، وقتى مى‏ رفتند به من خصوصى مى ‏فرمودند:

اینان قلبشان طالب دنیا است.

  یک بار به ایشان عرض کردم دستورى بدهید تا عمل کنم و محتاج خلق نشوم! ایشان یکى از آیات را با عدد مخصوص به من دادند و فرمودند:

به شرط آن که ملازم و مداومت داشته باشید، و من مدت‏ها ملازم این آیه بودم و اثر مى ‏دیدم.

اقای کشمیری نظرشان این بود که ایشان داراى طىّ الارض بود فرمودند:

او از کوفه به طرف مسجد سهله مى ‏رفت، گفتم با او بروم پا گذاشتم براى حرکت دیدم نصف راه رفته، کمى رفتم دیدم به مسجد سهله رسیدم.
 شبى تاریک و بارانى که زمین گل آلود بود همراهم آمد، کمى که راه رفتیم به خانه رسیدیم و این از قدرت ایشان بود.


یک روز حاج مستور فرمودند:از حاج مستور آقا شیرازى  خواهش کردم چیزى به من بدهد و نداد. ناراحت شدم و از خانه‏اش آمدم بیرون، نعلین را زیر بغل و پابرهنه داخل حرم شدم و خطاب به حضرت امیر علیه السلام که من فرزند توام چرا این شخص نمى ‏دهد! از حرم آمدم بیرون و به طرف خانه رفتم. بقال سر کوچه‏مان گفت: آقایى سراغ شما را مى ‏گرفت. بعد رفتم خانه دیدم دم در است. گفت: چرا شکایت مرا پیش حضرت امیرعلیه السلام مى‏ کنى!!
 
استاد فرمود: حاج مستور آقا شیرازى وصیت کرد که من بر جنازه‏اش نماز بخوانم، لکن در وفات ایشان من مسافرت بودم و این مقصود حاصل نشد.
 شخصى نقل کرد که حاج مستور آقا دقایق آخر عمرش در یکى از حجره‏هاى مسجد کوفه بوده و اطرافش هم نشسته بودند. گاهى غش مى ‏کرد و باز به هوش مى ‏آمد. بعد از چندین بار بلند مى‏ شود و مى‏ نشیند و در حالى که سر حال به نظر مى ‏رسید، با اطرافیان مشغول صحبت مى‏ شود. بعد مى ‏گوید: بنا شد که ما برویم. سپس سرش را مى ‏گذارد روى زمین و از دنیا میرود...


مرحوم کشمیری کرامتی را از حاج مستور نقل میکنند که بسیار زیباست , حضرتشان میفرمایند :


تا هنگامى که در کوفه اقامت داشت هر سال به مناسبت عید غدیر جشن بسیار مفصّلى ترتیب مى ‏داد و از محبان امیرالمؤمنین‏ علیه السلام به نحو شایسته‏اى پذیرایى مى ‏کرد.
 یکى از سالها چند روز به عید غدیر مانده به منزل مسکونى من در نجف آمد و با اصرار از من خواست تا در جشن او شرکت کنم و قبول کردم.
 بعد از نماز مغرب و عشا شب موعود کسى را براى بردنم به کوفه فرستاد. جلسه اختصاصى بود و اغلب افراد سالخورده و سلوک الى اللّه کرده و از محبت على ‏علیه السلام نصیب وافرى داشتند. جلسه تا سحرگاه ادامه داشت. با این که، ده‏ها سال از آن ماجرا مى‏ گذرد هنوز مزه آن شب را در زیر زبانم مزمزه مى ‏کنم. در ساعت پایانى نزدیک اذان صبح اضطراب درونى مرا افزون مى ‏شد که توفیق نماز صبح در حرم حضرت امیرعلیه السلام از دستم مى ‏رود و دوست نداشتم روز، نگاه کنجکاو مردم به من بیفتد.
 یک مرتبه حاج مستور با طمأنینه خاصى آهسته در گوشم گفت: نگران نباش نماز به موقع در نجف خواهید خواند گفتم: فاصله کوفه تا نجف (حدود 7 کیلومتر) را چه کنم؟
 فرمود:

براى اهلش نشد ندارد سپس جوانى را صدا زد و آهسته در گوش او چیزى گفت، بعد از او خواست تا مرا همراهى کند. پس از خداحافظى بعد معلوم شد او از شاگردان زبده حاج مستور است از خانه بیرون شدیم و جوان هم به ذکر قلبى مشغول بود و هم با من صحبت مى‏کرد. فهمیدم آدم راه رفتهاى است.
 چند دقیقه از همراهى او نمى‏ گذشت که صداى پیش خوانى اذان صبح را از مناره به گوش خود شنیدم. پیش خود گفتم نکند از تلقینات نفس است، که آن جوان گفت: عجب لحن دلنشینى دارد! روح انسان را تا ملکوت پرواز مى‏ دهد، این طور نیست آقا!
 بعد خانه ما را نشان داد و گفت: خدا را شکر که به موقع رسیدیم، قربان مولا على ‏علیه السلام بروم که دوستان خود را شرمنده نمى ‏کند، التماس دعا دارم و من در عالمى از حیرت فرو رفتم.
 نماز را در حرم با لذّتى خواندم که هنوز فراموشم نشده است....

مرحوم کشمیری فرمودند:

چون حوزه نجف مراوده عالمان دینى با عارفان و کسانى که از نظر صورت و لباس ظاهرى در سلاسل بودن ناخوشایند بود، حاج مستور از شرکت در نماز جماعتم پرهیز مى‏ کرد و مى ‏فرمود: دلم نمى‏خواهد که ارادت من اسباب زحمت شما را فراهم کند و لذا غالباً شب‏ ها از من دیدن مى ‏کرد تا کسى متوجه مراوده او با من نگردد.


حاج مستور علیشاه اشعار بسیاز زیبایی دارند که قسمتی از این اشعار را خدمت دوستان عزیز تقدیم میکنم :


هو


بنام نامی شاه مجرد

باسم باقی سلطان اوحد

بآن رندی که فارغ شد ز کثرت

مکان بمنو در میدان وحدت

بشور عشق پیران جهان سوز

که میسوزند دائم در شب و روز

به سینه ی مردان گمنام

که پوشیدند رخ از خاص و از عام

بآن درویش لا قید قلندر

که بگذشته است , هم از خشک و از تر


___________

یا علی مدد






۱۸
شهریور

هو


بسم الله الرحمن الرحیم

 

امام موسی کاظم علیه السلام:

کم گویی ، حکمت بزرگی است ، بر شما باد به خموشی که آسایش نیکو و سبکباری و سبب تخفیف گناه است .

تحف العقول


شنیدم از استاد بزرگواری که فرمودند:

سکوت نفس (قوه عاقله) انسان را قوی میکند.

شیخ محی الدین عربی قدس الله نفس الزکیه در کتاب عرشی حلیه الابدال صمت را بر دو قسم لسانی و قلبی تقسیم و تبیین می کند.
صمت لسانی آن است که سخنی غیر الهی به غیر حق سبحانه گفته نشود.
و صمت قلبی و سکوت دل آن است که اندیشه ی موجودی در قلب خطور نکند و این امر محقق نمیشود مگر به حضور و مراقبت و موحد بودن به توحید صمدی قرآنی.
گرچه صمت قلبی افضل است از صمت لسانی اما صمت لسانی مقدمه ی به وجود آمدن صمت قلبی و قوت عقل است.

حضرت علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی وصی طریقت سید هاشم حداد رضوان الله تعالی علیه در مصاحبات با بعضی از اصدقاء در رابطه با سیر سلوک الی الله گفتار را نشان دهنده صاحب نفس میداند که از کوزه همان تراود که در اوست و یکی از عوامل سکون و آرام گرفتن قلب را که همان صمت قلبی است را صمت لسانی میداند.
همچنین یکی از راه های ترک رذایل اخلاقی را سکوت میداند ؛ به این شکل که اگر شخص از دست کسی عصبانی شد و سکوت کرد و جلوی خود را گرفت و سب نکرد این معنی اگر چند بار تکرار شد برای شخص ملکه می شود و دیگر نیت تندی برایش پیش نیاید.

و می فرمایند:

(زبان را ببند تا قلب خراب نشود)

دوستان عزیز و بزرگوار جهت توضیحات بیشتر و میزان أتم سکوت به کتاب آیین رستگاری جلسه پنجم (ارکان مهم سلوک)مراجعه کنند

حضرت استاد علامه حسن حسن زاده آملی در رساله شریف انسان در عرف عرفان در واقعه ۶ که یکی از مکاشفات حضرتشان هست میفرمایند:


در سحر شب یکشنبه 5 مردادماه 1348 بعد از ادای نافله شب و نافله و فریضه صبح در اربعینی که ذکر جلاله .... را هر روز بعد از نماز صبح به عددی خاص داشتم، بعد از این ذکر به توجه نشستم که ناگهان جذبه و حالتی دست داد و بدن طوری به صدا در آمد و می‌لرزید، آن چنان صدایی که مثلاً تراکتور روی سنگ‌های درشت و جاده ناهموار می‌رود، دیدم که جانم از بدنم مفارقت کرد و متصاعد شد ولی در بدنی مثل بدن عالم خواب قرار دارد، تا قدری بالا رفت.

دیدم در میان خانه‌ای مانند پرنده‌ای که در خانه‌ای در بسته گرفتار شده است و به این طرف و آن طرف پرواز می‌کند و راه خروج نمی‌یابد، تخمیناً در مدت یک ربع ساعت گرفتار بودم و به این سو و آن سو می‌شتافتم، دیدم در این خانه زندانیم، نمی‌توانم به در بروم، سخنی از گوینده‌ای شنیدم و خود او را ندیدم که به من گفت:

این محبوس بودنت بر اثر حرف‌های زیاد و بیخود تو است، چرا حرف‌هایت را نمی‌پایی!؟

من در آن حال چندین بار خدای متعال را به پیغمبر خاتم صلی الله علیه و آله برای نجاتم قسم دادم و به تضرع و زاری افتادم که ناگهان چشمم به طرف شمال خانه افتاد که دیدم دریچه‌ای که یک شخص آدم بتواند به در رود برویم گشوده شد، از آنجا در رفتم و پس از به در آمدن چندین به سوی مشرق در طیران بودم و دوباره به جانب قبله رهسپار شدم.

و هنگامی که از حبس رهایی یافتم، یعنی از خانه به در آمدم، آن خانه را بسیار بزرگ و مجلل دیدم، که در میان باغی بنا شده است و آن باغ را نهایت نبود و آن را درخت‌های گوناگون پر از شکوفه سفید بود که در عمرم چنان منظره‌ای ندیدم.

و می‌بینم که به اندازه ارتفاع درخت‌ها در هوا سیر می‌کنم به گونه‌ای که رویم، یعنی مقادیم بدنم همه به سوی آسمان است و پشت به سوی زمین و به اراده و همت و فرمان خود نشیب و فراز و بسیار خدای متعالی را به پیغمبر خاتم و همه انبیاء قسم دادم که کشف حقایقی برایم دست دهد و در همین حال به خود آمدم.

آن محبوس بودن چند دقیقه، بسیار در من اثر بد گذاشت به گونه‌ای که بدنم خسته و کوفته شده بود و سرم و شانه‌هایم همه سخت درد گرفت و قلبم به شدت می‌زد.


مکاشفه ی دیگری را استاد عبدالقائم شوشتری که بسیار شباهات زیادی به مکاشفه ی حضرت استاد علامه حسن زاده آملی دارد از قول یکی از شاگردان استاد علامه حسن زاده آملی نقل میکنند , میفرمایند:


یکی از دوستانم که در یکی از درس های استاد علامه ، آیت الله حسن زاده آملی ، همدرس من بود ، یک شب در مناجات خود ، اسماء الله را تکرار می کرد ، به حدی که بر اثر این تکرار ، روح از بدنش جدا شد ، خودش نقل می کرد:

پس از این که روح از بدنم جدا شد ، دیدم در اطاقی با دیوار های شیشه ای زندانی ام. اطراف این اطاقک را باغ بسیار پهناوری احاطه کرده بود ، که حد و نهایت آن نا مشخص بود.

همه درختان ، درخت میوه بود ، از انواع میوه ها ، ولی در حال شکوفه زدن بودند ، با گل های مختلف و رنگ های متنوع ارغوانی و زرد و سفید و ریز و درشت.

من مثل یک پرنده ای پر می زدم تا وارد باغ شوم ، ولی با این دیوار های شیشه ای برخورد می کردم. باغ را می دیدم ، ولی زندانی بودم.

به دلم گذراندم که خدایا! چرا من اینطور گرفتار شده ام ؟! در همان لحظه از بالا ندا آمد که چرا مواظب زبانت نیستی ؟

ناگهان یادم آمد که روز قبل اشتباهی از من سر زد ؛ به نیت استغفار گفتم:
یا الله ، تا گفتم یا الله دریچه ای باز شد و من از آن دریچه رفتم بیرون و داخل باغ به تفرج پرداختم.


صاحب سر حضرت استاد حسن زاده آملی ، خواجه ابوسعید آملی که نزدیک به پنجاه سال حشر علمی و عملی با حضرت علامه داشتند وقتی در مراقبتی خدمت حضرت رسول صلی الله علیه و آله میرسند از آن جناب ذکر خواسته بودند که حضرت فرموده بودند:

(من به شما ذکر سکوت می دهم)

استاد بزرگواری میفرمودند:

در دستور سکوت عاقل باشید ، نه اینکه هیچ حرفی با خانواده و اطرافیان نزنید, عاقل باشید تا بفهمید کجا باید حرف بزنید و کجا نباید حرف بزنید و لذا علامه طهرانی میفرمایند :

سکوت همه جا برای سالک ضروری است و فقط در موارد ذیل سخن جایز است: مباحثۀ علمی به شرطی که به جدال نینجامد، تدریس علم، انس با همسر و فرزندان، انس با رفیق سلوکی و ذکر. البته همۀ اینها مشروط به توجه است که دستور همیشگی سالک است


در دستور سکوت مراقب افراط و تفریط باشیم , شخصی میگفت همسر من دیگر حرفی نمیزنید و گفته میخواهم وارد در وادی طریقت و عرفان بشم !!! به چنین شخصی باید گفت که  نتیجه ی بی توجهی به همسر و سکوت کردنی که باعث بی محبتی و قطع ارتباط بین همسر و خانواده و پدر و مادر بشود نتیجه ی جز تاریکی و پیشرفت نکردن ندارد !


یا علی مدد

۱۰
شهریور

استاد علامه حسن زاده آملی:


وقتی که سر و صدا و قال و قیل نیست به هنگامى که مردم به ظاهر آرمیده‏ اند این هنگام، هنگامه شکار اولیاء الله است ، و چون شب و نیز خلوت در آن، انسان را با وحدت مطلقه ارتباط مى ‏دهد و باید از این مسیر شب به آن مقام رسید.

مقام محمود مقامى پسندیده است که از آن پسندیده ‏تر نیست و همه حامد وى هستند ، حتى حق تعالى هم حامد وى است ، لذا فرمود:

ومن اللیل فتهجد به نافلة لک عسى أن یبعثک ربک مقاما محمودا

در این خلوت باید به اسرار نظام هستى برسد و کلمات وجودى و کتاب نظام هستى را ورق بزند و درست بخواند و فهمیده پیش برود، «تا یار کرا خواهد و میلش به که باشد».

لیکن استقامت مى ‏خواهد، زیرا تا استقامت نباشد، پایدار نیست ، لذا همین که کمى حرف شنید و حادثه ‏اى پیش آمد، آه سردى مى‏ کشد و تنبهى پیدا مى  ‏کند ، اما وقت دیگر از یاد وى مى ‏رود.

چنین افرادى صاحبان کشف و مقام شهود نمى ‏شوند. کسانى که چنین تلون دارند، به حقایق ملائکه و اسرار نظام هستى آشنایى حاصل نمى ‏کنند، آن مقام شهود و آشنایى با حقایق و اسرار هستى براى مردم مستقیم است. از قرآن شاهد آوریم که معیار قسط همه است:

«إن الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکة»

 اگر استقامت باشد، نزول ملائکه صورت مى‏ پذیرد، والا اگر بر همین صورت متعارف باشد که اکثرى برآنند و بر همین که الفاظى جمع کنند و کتاب‏هایى گرد مى ‏آورند، به جایى نتوان رسید.بى خبر از آنکه: «در رفع حجب کوش نه در جمع کتب»، بلکه از جمع کتب حجاب بیشتر مى ‏شود.

___________________

شرح فارسی اسفار -جلد سوم-صفحه 369

۱۰
شهریور

تصاویری از عارف گمنام , استاد مهدی سمندری از اصحاب سر استاد علامه حسن زاده آملی





۱۰
شهریور

تصاویری از تندیس اخلاق و اخلاص , عارف گمنام استاد دکتر محمود امامی نجف آبادی از شاگردان و اصحاب سر استاد علامه حسن زاده آملی.

اجازه ی تصاویر از یکی از شاگردان حضرتشان گرفته شده.











۰۵
شهریور

بسم الله الرحمن الرحیم



پیامبر صلى الله علیه و آله :

العِلمُ عِلمانِ: عِلمُ الأدیانِ، و عِلمُ الأبدانِ

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله :

علم بر دو قسم است: علم ادیان و علم ابدان.



به یاد دارم استادمان میفرمود :

کسی که مزاج شناسی بلد نباشد ممکن است حتی در سیر و سلوک الی الله نیز کم بیاورد !

بنا بر گفته ی اساتید یکی از ضروریات سیر و سلوک الی الله بلد بودن طب اسلامی سنتی و مزاج شناسی است.

از عارف مجذوب مرحوم انصاری همدانی نقل شده که اگر من طب نمیدانستم تا به حال چندین بار مرده بودم ! و لذا نقل میکنند که برای تقویت قلبشان از عرقیجات و گیاهان مفید استفاده میکرده اند و مسلط به طب سنتی - یونانی نیز بوده اند.

فرزند ارشد علامه طهرانی رضوان الله علیه در جلد اول کتاب نور مجرد میفرمایند:

بارى، از خدمت حضرت آقاى حدّاد سؤال کردم که آیا شدّت محبّت به خدا موجب ابتلاء به بیمارى و ناراحتى‌هاى قلبى نمى‌شود؟ و در صورت احتمال ابتلاء چه باید کرد؟ آیا نباید براى حفظ سلامتى، دست از محبّت خدا شست و طریق دیگرى را براى لقاء حضرت أحدیّت اختیار نمود؟

فرمودند: خیر، زیرا محبّت پروردگار محیى انسان است و جان را زنده میکند.


اگر کسی با مبانی طبی آشنا بود میدانست که این فشار های قلبی را میتوان با استفاده از چند چیز ساده مثل استفاده از عرق بهارنارنج و فرنجمشک و کمی عسل و یا استخودوس و سنبل طیب و یا عرق بیدمشک التیام بخشید.


طب سنتی اسلامی به دلیل کل نگر بودن و اهمیتی که به رابطه ی متقابل نفس و بدن میدهد بسیار نقش مهمی در سیر و سلوک الی الله دارد. به عنوان مثال برای کسی که میخواهد در راه خدا حرکت کند اگر این شخص غلبه سودا ( خلط سودا ) داشته باشد خوب نمیتواند در نفی خواطر و کنترل قوه خیال قوی باشد و یا اگر شخصی غلبه صفرا داشته باشد و تدابیر لازم را برای متعادل کردن مزاج خود انجام ندهد ممکن است در  خوش خلق بودن و خوب تمرکز کردن ضعیف باشد و یا به زحمت بیافتد.

همچنین اگر شخصی غلبه بلغم در اندام و سر داشته باشد به سختی میتواند برای نماز شب قیام کند و در عبادات ممکن است کمی سست باشد.

پس اهمیت طب سنتی اسلامی در تعادل مزاج روحی و جسمی نقش بسیار بالایی دارد که ان شاء الله نقش تغذیه درست در سلامت روح و تاثیری که بر روح بخاری میگذارد را در پست بعد در رابطه با روح بخاری توضیح خواهم داد.


معمولا شخص در انقلابات و تمثلات بی مثال ممکن است فشار بر کالبد جسمانیش وارد بشود چنانچه حضرت استاد علامه حسن زاده آملی در رساله ی انسان در عرف عرفان میفرمایند در رابطه با یک واقعه و حالت سنگین و تمثل بی مثال در آخر شعرشان میفرمایند  :


شبی دیگر پس از شام عشایم

چو اصحاب رصد صوفی و هرشل

نشستم ناظر آفاق و انفس

که آمد دولت قرب نوافل

نمیدانم چه پیش آمد در آن حال

که موری شد عقل تا از سنگ و از گل

حیات محض شد ذی روح و بی روح

همه شد عقل از تا از سنگ و از گل

ز دهشت آنچنان جستم ز جایم
که از وحشت جهد تیهو ز طغرل
تو خواهی رد کن خواهی قبولش
دو ماهی داشتم درد مفاصل


در بیت آخر حضرتشان فرمودند آنچنان این حالت سنگین بود که تا دو ماه درد مفاصل داشتم , لذا شخص باید تدابیر طبی لازم را بلد باشد تا این فشار های وارد شده بر جسم را التیام ببخشد , لذا حضرت استاد یزدان پناه میفرمودند که حضرت استاد علامه حسن زاده آملی در اربعیناتی که به شاگردان میدادند همیشه رعایت جنبه های طبی را نیز میکرده اند.


به یاد دارم حضرت استاد صمدی آملی میفرمودند که استاد علامه حسن زاده دستور داده اند که به شما بگویم که دو وعده خوب غذا بخورید ( وعده ی صبح و عصر ) !

دلیل این جمله ی حضرتشان اینست که کسانی که هنوز به پیر و استاد راه رفته ای نرسیده اند باید خوب مراقب جسمشان باشند و اکران و اصول و امهات طب سنتی اسلامی را بلد باشند تا بدانند بنا بر مزاجشان چه غذایی باید بخورند و چه غذایی نباید بخورند !

حضرت استاد علامه حسن زاده در کلمه ی اول کتاب عرشی هزار و یک کمله میفرمایند :


استکمال نفس ناطقه که ترقی وی از عقل هیولانی تا بمرتبه عقل مستفاد و مافوق آنست بدون کمال بدن که صحّت آنست صورت نپذیرد چه این که بدن مبتلای به آلام و اسقام از استقامت افکار باز می ماند و سیر تکاملی انسانی برایش میسور نیست. و یا به تعبیر دیگر انسان با کمک کشتی بدن تواند که در دریای بیکران هستی سیر کند، و کافِل حفظ و سلامت این کشتی علم شریف طبّ و طبیب عزیز است. چه فخر و مباهاتی و کدام پایه و سرفرازی برتر از این که چنین موهبت خدای سبحان نصیب نصاب انسان گردد؟


... و به هر اندازه ارکان مزاج بایسته تر، و اعتدال مزاج شایسته تر، و اندام آدمی موزون و آراسته تر، و تندرستی آن دلخواسته تر بود قابلی قوی تر و شریف تر برای بفعلیت رسیدن کمال انسانی وی بود، چه این که بدن انسان و جمیع قوا از طبع تا عقل وی وسائل پیشرفت و تور شکار اویند، و انسان با حفظ وصف عنوانی انسان، شکار او علوم و معارف و درک حقائق است.


اینکه فرمودند بدن به منزله تور شکار اویند یعنی اینکه نفس تعلق تدبیری به بدن برای حرکت استکمالیش دارد که نفس با آلت بدن و تور شکار بدن باید دنبال معارف و حقایق برود و از نقص به کمال برورد.


لذا طب سنتی-اسلامی در این زمانی چه برای طلاب و چه برای غیر طلاب و چه برای خود و چه برای دیگران واقعا ضروریست...


یا علی مدد

۰۳
شهریور

علامه حسن زاده آملی:


علم رمل را معجزه دانیال نبى علیه السلام گفته‏ اند، و در رمل کتب و رسائل بسیار نوشته شده است.

تهانوى در کشاف اصطلاحات فنون گوید:

«رمل بالفتح و سکون المیم بمعنى ریگ، و نیز علمى است پیدا کرده دانیال پیغمبر علیه السلام که جبرئیل علیه السلام آن را نقطه چند بنموده، کذا فى المنتخب. و یعرف بأنه علم یبحث فیه عن الاشکال الستة عشر من حیث إنها کیف یستعلم منها المجهول من أحوال العالم؛ و موضوعه الأشکال الستة عشر؛ و غرضه الوقوف على أحوال العالم؛ و صاحب هذا العلم یسمى رمالا بالفتح و تشدید المیم>>


جناب خواجه نصیر الدین طوسى- قدس سره- رساله‏اى در علم رمل تالیف فرموده است؛ و این کمترین راقم سطور نیز رساله ‏اى در این علم تألیف کرده است.

جناب استاد علامه طباطبائى صاحب تفسیر «المیزان»- رضوان الله علیه- شبى در محفل درس به مناسبتى حکایت فرموده است که در جلسه‏ اى از شخصى داراى علم رمل راجع به امرى سؤال درباره کسى شده است، آن شخص رمال رمل انداخت و اسم آن‏کس را بگفت، حضار گفتند چه بسیار افرادى به این اسم؛ باز
رمل انداخت و نام پدرش را گفته است، باز حضار گفتند چه بسیار کس به این اسم و اسم پدر؛ سپس رمل انداخت و نام شغلش را گفته است، باز حضار گفتند چه بسیار افرادى به این اسم و به این اسم پدر و صاحب این شغل؛ تا این که رمل انداخت شماره تلفن آن شخص را گفته است که حضار گفتند: دیگر اعتراض نمودن کمال بى ‏انصافى است.


________________________

هزار و یک کلمه - کلمه 515

۰۳
شهریور

بسم الله الرحمن الرحیم


کسى که علم تشریح نخوانده و در طب و علم تشریح وارد نیست، اگر کسى را ببیند و صورتى را مشاهده کند، بى خبر از آن است، اما آن کس که علم تشریح مى‏ داند و به تار و پود انسان عالم است، وقتى به چشم عقل انسان را ملاحظه کند در حیرت مى ‏افتد.

لذا علم تشریح او را بیدار مى ‏کند. در قانون جناب شیخ در قسمت تشریح وقتى عضوى را تشریح کرد ؛ مثل اینکه چشم را تشریح کرد و طبقات هفت‏گانه آن را بیان نمود و به قول حافظ:

اشک حرم نشین نهانخانه مرا

زان سوى هفت پرده به بازار مى ‏کشد

وقتى بخواهد از آن عضو به عضو دیگر برود مى ‏گوید:

«عظم سلطانه» و یا «بهر برهانه»، «جلت عظمته»، «تعالى شأنه».

__________________

شرح فارسی اسفار جلد سوم صفحه 433