شجرهٔ طیبهٔ طوبای ولایت

لطایف العرفان و الحکمه

شجرهٔ طیبهٔ طوبای ولایت

لطایف العرفان و الحکمه

شجرهٔ طیبهٔ طوبای ولایت

هو

بسم الله الرحمن الرحیم

عین و لام و یاء به قلب عاشقان
آورد هردم نشان از بی نشان

قال رسول الله صلی الله علیه و آله:

إِنَّمَا مَثَلُ أَهْلِ بَیْتِی فِیکُمْ کَمَثَلِ سَفِینَةِ نُوح، مَنْ دَخَلَهَا نَجَا، وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ

____________________
کانال تلگرام:

AsrareTohid@
Hou786@

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «محی الدین عربی» ثبت شده است

۰۶
آبان

هو


آقایان اهل سنت در خصوص ولایت خیلى بد عمل می ‏کنند با آن که موضوع مهمى است و لذا دامن جناب ابن عربى را با تحریفات خود لکه دار و او را بدنام کرده ‏اند ؛ مضاف به این شواهد ، رساله ‏اى به نام شق الجیب در خصوص حضرت بقیةالله نوشته است که نمی ‏دانم در کجا چاپ شده و من این کتاب را ندیدم اما مرحوم استاد بزرگوارمان در برخى از رشته ‏هاى ارثماطیقى آقا سید مهدى آقا قاضى (آقا زاده قاضى بزرگ) مى‏ فرمودند که نسخه‏ اى از این‏ رساله شیخ اکبر در کتابخانه خطى بغداد موجود است ، من مشتاق شدم ، لذا به یکى از آقایان که در بغداد بود گفتم این نسخه در این کتابخانه است و شما آن را براى من استنساخ کنید و بنا گذاشتیم که مقابل استنساخ ، اجرتى هم به او بدهیم. او مشغول به کار شد ، چند روز که پى هم به کتابخانه می رفت و چند صفحه ‏اى استنساخ کرد ، آن ها به کار او بدگمان شدند که این نسخه چیست که ایشان استنساخ مى ‏کند ، متوجه شدند کتابى از محی ‏الدین در ولایت است لذا مانع او شدند و کتاب را جهت این کار به او ندادند.


علامه حسن زاده آملی

دروس شرح فصوص الحکم قیصری

__________________

۱۲
ارديبهشت

هو


مومنی که متادب به آداب پروردگار خود بُوَد و بر احکام شریعت مواظبت داشته باشد چون به خلوت نشیند و ذکر پیشه کند و فکر خود از ماسوی الله منصرف سازد و مانند فقیر بر آستان کَرَم پروردگار سر نهد در این حال خدای تعالی بر او می بخشاید و از علوم و اسرار الهی و معارف ربانی به او ارزانی می دارد.


شیخ اکبر محی الدین بن عربی

فتوحات المکیه

_______________________

۱۱
دی

هو


شیخ محی الدین عربی در برخی مصنفات خود از اوحدالدین حامد آورده که گفت:


در بلاد ما خواجه یوسف همدانی زیاده از شصت سال بر سجاده شیخی نشسته بود ، روزی در زاویه (خانقاه) خود بود که خاطر بیرون رفتن در دل وی خطور نمود ، و عادت وی آن نبود که در آن حین بیرون آید ، بر مرکبی سوار شد و سر وی را گذاشت تا هر کجا که خدای تعالی خواهد وی را ببرد. آن مرکب او را از شهر بیرون برد و به بادیه درآمد تا وی را به مسجدی ویران رسانید و بایستاد. شیخ به آنجا فرو آمد و دید که شخصی سر درکشیده ، بعد ساعتی سر بالا نمود ، جوانی بود با هیبت ، گفت:


یوسف مرا مسئله ای مشکل شده و ذکر نمود ، شیخ آن را بیان فرمود ، بعد از آن گفت:


ای فرزند هرگاه تورا مشکلی شود به شهر درآی و از من پرس و مرا در رنج میفکن. 


شیخ گفته است آن جوان بمن نظر نمود و گفت:


هرگاه مرا مشکلی شود هر سنگی مرا یوسفی است مثل تو! 


شیخ محی الدین عربی گوید که من از آنجا دانستم که مرید صادق به صدق خود ، جاذب شیخ بسوی خود است و چون امر طریقت پوشیده است به نهان تعلیم فرمایند ؛ در این ورطه انتخاب شدن مرید میبایست توسط مراد نه انتخاب مراد توسط مرید.


نفحات الانس

۲۷
آذر

هو


زیان مندترین چیز برای مرید صحبت اضداد « منکر طریقه و شیخ »  است و بر مرید واجب است با او صحبت ندارد و اگر احیاناً با یکی از اضداد همنشینی کرده  ، باید در آن وقت مراقب نفس خود باشد و به دل با وی هم صحبت نشود بلکه بکوشد به هر حیله و بهانه ای که می تواند خود را از صحبت وی برهاند .


شیخ محی الدین عربی


یا علی

۱۴
خرداد
از شیخ محی الدین عربی نقل است:


کسی که «بسم الله الرحمن
الرحیم» را به عدد قوای ظاهرش که (۷۸۶) بار است تلاوت کند ، و بعد از آن بر نبی مکرم اسلام و آل او (۱۳۲) مرتبه صلوات بفرستد ، او چیزی از خدا نمی­ خواهد ، جز آن که خداوند به او می­ بخشد .

رساله الدُّرالمَکنُون والجوهرالمَصون فی علم حروف



۱۸
شهریور

هو

 

 

امام موسی کاظم علیه السلام:

کم گویی ، حکمت بزرگی است ، بر شما باد به خموشی که آسایش نیکو و سبکباری و سبب تخفیف گناه است .

تحف العقول

 


شیخ محی الدین عربی  در کتاب حلیه الابدال صمت را بر دو قسم لسانی و قلبی تقسیم و تبیین می کند. صمت لسانی آن است که سخنی غیر الهی به غیر حق سبحانه گفته نشود.
و صمت قلبی و سکوت دل آن است که اندیشه ی موجودی در قلب خطور نکند و این امر محقق نمیشود مگر به حضور و مراقبت و موحد بودن به توحید صمدی قرآنی. گرچه صمت قلبی افضل است از صمت لسانی اما صمت لسانی مقدمه ی به وجود آمدن صمت قلبی و قوت عقل است.

حضرت علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی گفتار را نشان دهنده صاحب نفس میداند که از کوزه همان تراود که در اوست و یکی از عوامل سکون و آرام گرفتن قلب را که همان صمت قلبی است را صمت لسانی میداند. همچنین یکی از راه های ترک رذایل اخلاقی را سکوت میدانند به این شکل که اگر شخص از دست کسی عصبانی شد و سکوت کرد و جلوی خود را گرفت و سب نکرد این معنی اگر چند بار تکرار شد برای شخص ملکه می شود و دیگر نیت تندی برایش پیش نیاید.

و می فرمایند:

(زبان را ببند تا قلب خراب نشود)


حضرت استاد علامه حسن حسن زاده آملی در رساله شریف انسان در عرف عرفان در واقعه ۶ که یکی از مکاشفات حضرتشان هست میفرمایند:

 

در سحر شب یکشنبه 5 مردادماه 1348 بعد از ادای نافله شب و نافله و فریضه صبح در اربعینی که ذکر جلاله .... را هر روز بعد از نماز صبح به عددی خاص داشتم، بعد از این ذکر به توجه نشستم که ناگهان جذبه و حالتی دست داد و بدن طوری به صدا در آمد و می‌لرزید، آن چنان صدایی که مثلاً تراکتور روی سنگ‌های درشت و جاده ناهموار می‌رود، دیدم که جانم از بدنم مفارقت کرد و متصاعد شد ولی در بدنی مثل بدن عالم خواب قرار دارد، تا قدری بالا رفت.

دیدم در میان خانه‌ای مانند پرنده‌ای که در خانه‌ای در بسته گرفتار شده است و به این طرف و آن طرف پرواز می‌کند و راه خروج نمی‌یابد، تخمیناً در مدت یک ربع ساعت گرفتار بودم و به این سو و آن سو می‌شتافتم، دیدم در این خانه زندانیم، نمی‌توانم به در بروم، سخنی از گوینده‌ای شنیدم و خود او را ندیدم که به من گفت:

این محبوس بودنت بر اثر حرف‌های زیاد و بیخود تو است، چرا حرف‌هایت را نمی‌پایی!؟

من در آن حال چندین بار خدای متعال را به پیغمبر خاتم صلی الله علیه و آله برای نجاتم قسم دادم و به تضرع و زاری افتادم که ناگهان چشمم به طرف شمال خانه افتاد که دیدم دریچه‌ای که یک شخص آدم بتواند به در رود برویم گشوده شد، از آنجا در رفتم و پس از به در آمدن چندین به سوی مشرق در طیران بودم و دوباره به جانب قبله رهسپار شدم.

و هنگامی که از حبس رهایی یافتم، یعنی از خانه به در آمدم، آن خانه را بسیار بزرگ و مجلل دیدم، که در میان باغی بنا شده است و آن باغ را نهایت نبود و آن را درخت‌های گوناگون پر از شکوفه سفید بود که در عمرم چنان منظره‌ای ندیدم.

و می‌بینم که به اندازه ارتفاع درخت‌ها در هوا سیر می‌کنم به گونه‌ای که رویم، یعنی مقادیم بدنم همه به سوی آسمان است و پشت به سوی زمین و به اراده و همت و فرمان خود نشیب و فراز و بسیار خدای متعالی را به پیغمبر خاتم و همه انبیاء قسم دادم که کشف حقایقی برایم دست دهد و در همین حال به خود آمدم.

آن محبوس بودن چند دقیقه، بسیار در من اثر بد گذاشت به گونه‌ای که بدنم خسته و کوفته شده بود و سرم و شانه‌هایم همه سخت درد گرفت و قلبم به شدت می‌زد.

 

جناب آقای عبدالقائم شوشتری نیز در این رابطه می فرمایند:

 

یکی از دوستانم که در یکی از درس های استاد علامه ، آیت الله حسن زاده آملی ، همدرس من بود ، یک شب در مناجات خود ، اسماء الله را تکرار می کرد ، به حدی که بر اثر این تکرار ، روح از بدنش جدا شد ، خودش نقل می کرد:

پس از این که روح از بدنم جدا شد ، دیدم در اطاقی با دیوار های شیشه ای زندانی ام. اطراف این اطاقک را باغ بسیار پهناوری احاطه کرده بود ، که حد و نهایت آن نا مشخص بود.

همه درختان ، درخت میوه بود ، از انواع میوه ها ، ولی در حال شکوفه زدن بودند ، با گل های مختلف و رنگ های متنوع ارغوانی و زرد و سفید و ریز و درشت.

من مثل یک پرنده ای پر می زدم تا وارد باغ شوم ، ولی با این دیوار های شیشه ای برخورد می کردم. باغ را می دیدم ، ولی زندانی بودم.

به دلم گذراندم که خدایا! چرا من اینطور گرفتار شده ام ؟! در همان لحظه از بالا ندا آمد که چرا مواظب زبانت نیستی ؟

ناگهان یادم آمد که روز قبل اشتباهی از من سر زد ؛ به نیت استغفار گفتم:
یا الله ، تا گفتم یا الله دریچه ای باز شد و من از آن دریچه رفتم بیرون و داخل باغ به تفرج پرداختم.


صاحب سر حضرت استاد حسن زاده آملی ، خواجه ابوسعید آملی که نزدیک به پنجاه سال حشر علمی و عملی با حضرت علامه داشتند وقتی در مراقبتی خدمت حضرت رسول صلی الله علیه و آله میرسند از آن جناب ذکر خواسته بودند که حضرت فرموده بودند:

(من به شما ذکر سکوت می دهم)

استاد بزرگواری میفرمودند:در دستور سکوت عاقل باشید ، نه اینکه هیچ حرفی با خانواده و اطرافیان نزنید, عاقل باشید تا بفهمید کجا باید حرف بزنید و کجا نباید حرف بزنید لذا مرحوم علامه طهرانی میفرمایند :

سکوت همه جا برای سالک ضروری است و فقط در موارد ذیل سخن جایز است: مباحثۀ علمی به شرطی که به جدال نینجامد، تدریس علم، انس با همسر و فرزندان، انس با رفیق سلوکی و ذکر. البته همۀ اینها مشروط به توجه است که دستور همیشگی سالک است.