توحید صمدی

لطایف العرفان

توحید صمدی

لطایف العرفان

توحید صمدی

هو

۰۶
خرداد

میر سید علی همدانی گوید:

جهت ورود به وادی سیر و سلوک و عرفان چون سپیده بدمد ، دو رکعت نماز سنت بجای آورد و چون سلام دهد این تسبیح را صد مرتبه بخواند :

( سبحان الله العظیم و بحمده استغفرالله )

در آن وقت که به سراندیب به زیارت مقام حضرت آدم رفتم چون نزدیک قدمگاه رسیدم در سحرگاه واقعه عظیم دیده شد که جمعی از مشایخ کبار به دیدن این درویش آمدند. یکی از آن جمله شیخ نجم الدین کبری بود و در آن حالت از شیخ سؤال کردم که از اذکار کدام فاضل تر است ؟

فرمود:

آن عظمتی که در خواندن این تسبیح یافتم در هیچکدام نیافتم ، پس این اوراد فتحیه از برکات یکهزار و چهارصد ولی نصیب یابد.

مشارق الازواق

۱۵
ارديبهشت

استاد محمود امامی نجف آبادی از شاگردان استاد علامه حسن زاده آملی



۰۶
ارديبهشت

بسم الله الرحمن الرحیم


کلاس های درس استاد علامه حسن زاده آملی در بیان استاد محمد حسین نائیجی:


مسجد معصومیه پر می‌شد واقعاً ما عاشقانه سمت این درس می رفتیم و این درس بیت‌المعمور عشاق بود. شور و علاقه و اشتیاق در کلاس موج می زد.
وقتی استاد زبان باز می کرد، همه با اشتیاق گوش می‌کردند، گاهی گریه می‌گرفت، مطالبی را بیان می‌فرمودند که متحول می کرد و همین تحول باعث می‌شد که بعد از مرحله وضو یک دستورالعمل دیگر بگیرند.

دستورالعمل دیگر که مرحله دوم در همان اشارات شروع فرمودند این بود که آقایان چرا باید طلبه‌ها قرآن نخوانند؟ شوخی می کردند که روحانی قرآن نمی‌خواند بعد تشویق می‌کردند که خوب است شما هر روز یک جزء قرآن بخوانید. وقتی از اول ماه، جزء اول را شروع کنید، بعداً حتی اگر بخواهید بفهمید چندم ماه است، قرآن‌تان را باز کنید، بفهمید که چندم ماه است.

این دستورالعمل پس از دستور وضو بود و همانطور که در درس‌ها پیش می‌رفتند، همین دستورالعمل باعث می‌شد که عده‌ای گرم شده و به راه بیافتند و سعی و تلاش نمایند؛ لذا به کلاس متقابلاً شور می‌داد و چشم‌های پرشور که در انتظار حقایق و معارف بود، به او دوخته شود. لذا وقتی به کلاس نگاه می‌کرد و می‌دید که نفوس مستعده‌ای در کلاس وجود دارد، اوج می‌گرفت و به مواعظ اخلاقی بیشتری می‌پرداخت و تا بهانه فراهم می‌شد
پس از مدتی که گذشت، دستورالعمل ذکر یونسی را به بچه‌ها داد که «...» بار باید در سجده این دستور را بگویید. حالا به واسطه همین دستورات، عده‌ای که به صورت عام و عده‌ای که به صورت خاص در خدمت آقا بودند، حالاتی را پیدا می‌کردند.

۲۱
فروردين

خادم مولا امیرالمومنین کربلایی احمد تهرانی:

هرگاه یک یا علی از سر اخلاص بگوییم ؛ و ذکر مولا را عاشقانه سر دهیم ، به واسطه همان ذکر ، فرشته ای خلق میشود که تا ابدالدهر خدا را عبادت می کند و ثواب آن عبادت را به پای من و توی یا علی گو میریزند.

رند عالم سوز


۱۶
فروردين

هو


فرزند استاد علامه حسن زاده میفرمایند:


بعد از دست دادن پدر و مادر و به خصوص در دوران طلبگی زیاد سختی کشیدند. تعریف می کردند زمانی که برای تحصیل به تهران و مدرسه حاج ابوالفتح یا مدرسه مروی آمده بودند چند بار پیش آمد که حتی لقمه نانی برای خوردن نداشتند و چون از شدت ضعف بیم مرگ وجود داشت ، وصیتی مینوشتند که نامشان چیست و فرزند چه کسی هستند و آن را زیر سرشان می گذاشتند و می خوابیدند. شغل پدرشان کشاورزی بود و آنچه از ایشان باقی مانده بود دیگران چپاول کردند و از این نظر در زندگی و تأمین معیشت به سختی زندگی را گذراندند.

می گفتند ما در آمل که مشغول تحصیل بودیم روز ها می گذشت و رنگ چای را نمی دیدیم.مگر اینکه در مجلسی میرفتیم و برای ما چای می آوردند.

می گفتند مسجد جامع آمل درخت نارنجی داشت که وقت برداشت نارنج ها به هر طلبه سهمی می دادند و ما ماه ها همان را به عنوان خورشت غذا می خوردیم.

با همه این مشکلات صبر و تحمل و استقامت داشتند و هرچه زندگی فشار می آورد صبور تر و تحملشان بیشتر می شد.به یاد ندارم حتی یکبار در حضور ما که فرزندشان بودیم از مشکلات زندگی و وضعی که پیش آمده گله و شکایتی کنند.

۱۶
فروردين

هو


فرزند علامه حسن زاده در رابطه با رفتار حضرت علامه با فرزندان و خانواده می فرمایند:

پدر یک دفتر جیبی کوچک داشتند که هنوز باید در میان وسایل شخصیشان باشد ، آن را خیلی منظم خط کشی کرده و مواردی را در آن نام برده بودند. از جمله نماز ، روزه ، برخورد با مردم ، برخورد با فرزندان و خانواده ، برخورد با شاگردان و.....
هر روز برای هر کدام از این موارد به خودشان نمره می دادند.
یک بار که دفترچه ایشان را نگاه می کردم دیدم یکی از مواردی که نمره آن بالا بود ، رفتار با فرزندان و خانواده بود.

نهایت احترام را نسبت به مادرمان داشتند ، سر سفره هیچگاه از ایشان نشنیدم به مادر بگویند این غذا چیست که درست کرده ای و اعتراض کنند.مادر هرچه سر سفره می گذاشت می خوردند و تشکر می کردند.

۱۶
فروردين
هو

استاد یزدان پناه:


یک خاطره دیگری که در این زمینه در ذهنم هست، خستگی ‌ناپذیری علامه حسن زاده در مسیر علمی است که انسان گاهی احساس می کند ایشان تمام عمر فقط نشسته و کار علمی کرده است.
در عین اینکه گاهی از نظر ریاضت و از نظر سلوک و عرفان مثل اینکه تمام عمرش به سلوک و ریاضت گذشته است. خیلی چیز عجیبی است. ایشان در این زمینه خستگی ناپذیرند. خودشان می فرمودند که من در آن ایام این‎قدر علاقه به کتاب داشتم و می‌دیدم که چقدر با این کتاب‌ها بالا آمدم، که گاهی میشد شب من این کتاب را بغل می‌‌کردم و تا صبح همان‌جا نشسته و این کتاب را بغل می‌کردم می‌خوابیدم.

یک خاطره دیگری که در خاطر دارم این است که پرکاری‌ ایشان برای من جذاب بود؛ یعنی ایام تعطیل حوزه که می‌شد؛ محرم، صفر، ماه رمضان، گاهی تابستان‌ها و گاهی فاطمیه، ایشان درس‌های حوزوی که به پایان می‌رسید به آمل می ‌رفت، و آنجا درس برقرار می‎کرد. و از همین مردم عادی عده‌ای را بالا می‎آوردند که گاهی در معقول خیلی خوش می ‌فهمیدند. برایم تعجب آورد بود که البته بعدها برای ما واضح شد. ایشان اگر ملاحظه فرموده باشید آثارشان را مثل دروس معرفت نفس را در همان آمل تدریس فرمودند. کتاب اتحاد عاقل و معقول را در آمل تدریس کردند. حتی شرح فصوص فارابی را در آمل تدریس کردند و خیلی از کتاب‌ها و آثاری که الآن داریم هم در آمل برای بازاری‌ها و کارمندان و مردم عادی کوچه بازار شروع کرده بود. البته این‎گونه که هر فردی را آهسته ‌آهسته بالا بردند و در این سطح رساندند و اینها متوجه می شدند. برای من از این جهت پرکاری ایشان جالب و جذاب بود که حتی تابستان گاهی خانواده را می‌‌فرستادند به ایرا و خودشان در آمل می‌ماندند و برای مردم تدریس می ‌کردند. ما در شهر که بودیم می دیدیم.

۰۹
اسفند

استاد صمدی آملی:

علم همانند پرنده ای است که در آسمان در حال پرواز است ، و اگر درختی را دید که آرام است آنجا می نشیند و لانه سازی می کند ، ولی اگر درختی را دید که متحرک و نا آرام است آنجا نمی نشیند ، علم نیز در جان های آرام و غیر مضطرب می نشیند.


_________________
صوت شرح دروس معرفت نفس - جلسه 262

 

 

 

۲۵
بهمن

هو


هیچ‌گاه جن به اهل ذکر نزدیک نمی‌شود مگر اینکه ذاکری وارد تسخیرات شود.


سید علی اکبر صداقت

۲۱
بهمن

استاد صمدی آملی:


غذا هایی که انسان می خورد به کبد می رود این غذاها به دونوع لطیف وکثیف تقسیم می شود . کبد که غذا را هضم کرد به صورت جرم های کثیفی درکبد، 4 قسم میشود (خون،سودا،صفرا،بلغم) که به اینها اخلاط اربعه می گویند.

در کبد ازکل غذا ها یک نوع مواد درست میشود که خیلی لطیف هستند (ترکیبی ازخون،سودا،صفرا و بلغم) , به اندازه ایی لطیف است که قابل دیدن نیست !

مواد ازکبد می آیند به طرف قلب , در قلب که پر حرارت است بخار میشود و سه قسمت می شود:

1-مقداری به سمت چپ قلب

2-ومقداری به مغز

3-ومقداری مجددا به کبد بر می گردد.

آن قسمتی که به مغز رفت از ناحیه مغز پخش میشود به اعصاب بدن.و قسمتی ازبخار که رفت به طرف چپ قلب به طور کلی سریان پیدا میکند در رگهای مختلف بدن آن قسمتی هم که به کبد برگشته بود دوباره از کبد می رود به روده ها (اثنی عشر ،روده بزرگ وروده کوچک).
که اینها داءما درفعالیتند و فعالیتشان جوری است که به محض کمی کار و حرکت بدن روبه تحلیل می روند واین تحلیل رفتنش احساس خواب می آورد...

خواب یعنی حبس روح بخاری ازتمام رگهای بدن ا زتمام روده ها و اعصاب و عصبها همه بر می گردند به مخزن.
درکجا جمع میشوند؟ آنهایی که ازمغز رفته اندبه اعصاب درمغز جمع میشوندآنهایی که از ناحیه کبد رفته اندبه روده ها می آیند به کبد آنهایی که از قلب رفتندبه رگها،برمی گردندبه قلب.
بعدتمام رگها می آرمند تمام روده ها و اعصاب آرامش میگیرند و لذا داروسازان برای آرامش اعصاب باید داروهایی بسازند که روح بخاری را آرام کنند....

قلب چون داءما درحرکت است تپش دارد مکش و دمش دارد , داءما داغ است لذا طبع قلب حار است و طبع کبد سرداست.

برای همین امیرالمومنین علیه السلام به شکم و کمر مبارکشان پارچه ایی می بستندکه دائما کبد و کلیه ها گرم باشد چون اینها طبع سرد دارند در اثر کمترین سرمایی چرکی می شوند.
بسیاری ازگرفتاری های ما مربوط به لحظه های خوابمان است.درشبهای گرم چون لحاف نمی کشیم نوعا قسمتهایی ازبدن مانند شکم که غذا دائما درآنها درحال هضم و جذب است و جاهای حرارتی بدن هستند سرما را میگیرند و گرفتاری های مختلف پیش می آید.
حضرت علامه فرمودند:همیشه کمرتان راببندید.
و ما چون حرف نشنیده بودیم واستاد ندیده بودیم فکر می کردیم امیرالمومنین چون سیدبودند شال به کمر می بستند و شال علامت سیدی است.شال بستن مربوط به سیادت نیست مربوط به انجام امور طبی ازجانب مولاست که باید رعایت کنیم.


وقتی غذا درکبد هضم میشود، اخلاط اربعه بوجود می آید، ازمجموع این چهارتا(سودا،صفر،اخون، بلغم) یک چیزی تحقق پیدا می کندبه صورت عصاره ویک چیز خیلی خالص.
که به این عصاره وخالص اخلاط اربعه می گویند:روح بخاری(چون مثل روح لطیف است میگویند روح)
یعنی از خلاصه ی این چهار قسم یک کف مانندی پدید می آید که از آن تعبیر می کنند به روح بخاری.
این زبده و خلاصه به نام روح بخاری می آید در قسمت دهلیز سمت راست قلب بعد بوسیله ی حرارت خیلی شدید دهلیز سمت راست تبدیل به بخار میشود دیگر از آن به بعد اسم او از عنوان روح تبدیل میشود به روح بخاری(چون لطیف است می گویند روح چون بخار میشود می گویند روح بخاری)
اینکه در اصطلاح می گوییم:روح ازبدن شخص بامردن بیرون رفت این مربوط به روح بخاریست مربوط به نفس ناطقه ی انسانی نیست.
پس وقتی این زبده آمد در دهلیزسمت راست قلب به شدت حرارت پیداکرد و این کف تبدیل به بخار شد .ازاینجا بخار سمت راست دهلیز قلب دوباره سه بخش تقسیم می شود:
1-یک بخشش به سوی مغز می رود بعدازناحیه ی مغز روح بخاری به تمام عصبهای بدن داده میشود.تمام اعصاب بدن که منشعب ازمغزند همه ازناحیه ی مغزبه توسط روح بخاری (که یک قسم روح بخاری به مغز آمد) تغذیه می شود.این روح بخاری درتمام عصبها باعث حرکت تمام عضلات وبدن میشود.
2-یک قسم دیگر روح بخاری به سوی دهلیز سمت چپ می رود و ازاین ناحیه به تمام رگهای خونی سریان پیدا میکند.
3-یک قسم دیگر دوباره ازدهلیز سمت راست قلب به خود کبدبر میگردد و از ناحیه ی کبد به تمام روده پخش میشود .
آنکه اصل حاکم دربدن است روح بخاری است.شما از روح بخاری در طبیعت جسمی لطیف تر پیدا نمی کنید(الطف اجسام) است.


روحی که قرآن می فرمایند که مجرد است مستقیما با خود مغز با اعصاب بارگها با گوشت ها با استخوان ها..ارتباط ندارد.نفس ناطقه مجرد به روح بخاری مرتبط است.روح بخاری حاکم در مجموعه بدن است هم از ناحیه مغز در کل اعصاب، هم از ناحیه قلب در کل رگها و اعضا و جوارح، هم ازناحیه کبد در تمام روده ها است. (این میشود روح بخاری حاکم در مجموعه اعضای بدن).

آن مرکب اولی که نفس به او تعلق دارد روح بخاری است.

نفس ما که مجرد است در پایین ترین مرتبه تجردش که در مرتبه تجرد خیالیه باشد.

روح بخاری با نفس ناطقه درتجرد مرتبه خیال با همدیگر مرتبطند.لذا قوه خیال نه مادی محض است نه مجردمحض.بلکه یک چیزهایی مادی هست یک چیزهایی مجرد ، ماده ندارد اما احکام و خواص ماده را تا حدی دارد.لذا نفس ناطقه انسانی از ناحیه عقل مستقیما باروح بخاری ارتباط ندارد.
عقل واسطه میخواهدبایدقوه خیال و وهم وقوه متخیله با روح بخاری مرتبط باشند.
روح بخاری هم مجموعه بدن درتحت تصرف اوست و نفس هرچه اراده کند باید بواسطه قوه خیال در روح بخاری تصرف کند.
پس روح بخاری آن چیزی است که براساس اراده نفس ، بدن را آن طوری که میخواهد اداره میکند.
پس اولین مرکبی که نفس به آن تعلق پیدا میکند روح بخاری است.برای همین است که می گوییم فلانی دارد می میرد روح ازپای او در رفته (کدام روح؟ روح بخاری) روح بخاری آرام آرام از پاها درآمده به ساق رسید تا رسید به کمر رسیدبه سینه رسید به حلقوم←دیگر اینجا از دهان در میرود.

موت طبیعی:چون تعلق نفس از ناحیه روح بخاری به بدن است و روح بخاری هم ازبدن در می رود لذا ارتباط نفس با بدن منقطع میشود بعدمی گوییم طرف مرده است.این موت طبیعی است.
پس موت طبیعی خروج روح بخاری از بدن است که موت طبیعی در حقیقت یک موت مادی است نه موت تجردی.یعنی سریان روح بخاری در مجموعه بدن منقطع شده و وقتی روح بخاری ازبدن در رفت بدن میشودبی حاکم.بعد اعضا و جوارح متلاشی میشوند.و طراوت حرارت بدن از بدن منسلخ میشود و بدن می میرد و رو به سرد شدن میرود.
پس اگر فقه میگویدکسی مرده(مرگ فقهی) روح ازبدنش در رفته درحقیقت مرگ روح بخاری اوست نه مرگ نفس ناطقه.پس با مرگ انسان ازبین نمی رود بدن که درتحت تصرف روح بخاری بود و در تحت تدبیر نفس.این تدبیر نفس بواسطه روح بخاری بر بدن منقطع میشود.


حالا حضرت مسیح مرده زنده میکندیعنی چه؟

یعنی با انشاء روح بخاری ازنفس ناطقه انسانی اش که ولایت تکوینی دارد.و ماذون به اذن تکوینی حق است.
لذا وقتی جالینوس که در عصر حضرت مسیح زندگی میکرده و چهارصد جلد کتاب درطب نوشته وقتی میشنود مسیح ادعای نبوت دارد و مرده زنده میکند، جالینوس گفت اگر خبری که به من می دهید درست باشد بی شک او حجت اله است. چون هر طبیبی میداند که اگر روح بخاری ازبدن برود دیگر اعاده روح بخاری به این بدن محال طبیعی است.امکان ندارد پزشکی بتواند روح بخاری در رفته ازبدن را که فاسد می شود دوباره به بدن برگرداند.روح بخاری تا درمحدوده داخلی بدن هست سالم است اما همین که ازبدن رفت دیگر فاسد میشود.حالا این روح بخاری فاسد شده برگشتش به بدن امری محال و غیرعادی است.

روح بخاری برای اینکه تضعیف نشود هم باید از طریق کبد تغذیه شود هم نیاز به تقویت دارد تقویت روح بخاری به خواب است.چرا؟ چون روح بخاری با حرکات ارادی به تحلیل میرود.
خواب یعنی چه؟ یعنی تعطیلی حواس ظاهری و تعطیل بودن و متوقف شدن حرکتهای ارادی بدن.
پس سر خواب در بدن به تقویت روح بخاری برمی گردد.
خواب یعنی جسم طبیعی را در جایی آرمیدن بعد تعلق نفس ازجسم را تاحد زیادی منقطع کردن که اشتغالات نباشد واین سه فایده دارد؟
1-بدن استراحت کند
2-روح بخاری قوی شود
3-نفس آزاد میشود برای ارتباط با غیب


گرچه اوایل راه روح بخاری برای تقویت به خواب نیاز دارد امامیشو دکم کم روح بخاری را ازناحیه غیر خواب هم تقویت کرد که نیاز به خواب نداشته باشد که بعضی مرتاضان هندی سالها نخوابیدند.
در بیداری نفس باید داءما برای حرکت اعضاء زحمت بکشد اما اگر اینها بیارمند مسئولیت نفس در اداره بدن کم میشود لذا توجه نفس به عالم غیب زیادمیشود.
حاجی سبزواری درمنظومه:نوم←بگذار بدن آرام بگیرد روح بخاری و رطوبتهایش در مغز جمع میشوند تقویت میشوند.
روح بخاری که درسراسر بدن پراکنده است در مغزجمع و تقویت میشوند و هنگام تجمع در مغز، نفس ناطقه انسانی هم توحد پیدا میکند.
اگرکسی در بیداری هم بتواند به توجه بنشیند اگر توانمند باشد می تواند روح بخاری را در مغزجمع کند و تمام اعصاب جسم را آرامش دهد از اینجا نفس ناطقه توحدپیدا میکند.

برگرفته شده از رویاها و منامات


۲۱
بهمن

هو


بعد از وفاتْ تربتِ ما در زمین مجوی
در سینه های مردم عارف، مقامِ ماست

مرقد مطهر مرحوم شیخ محمد جواد انصاری همدانی طاب ثراه