هو
نجم الدین به اشارت بابا فرج، دلش از نقوش پاک شد و دوات و قلم از دست بینداخته به خلوت نشست، دل را آئینه فتوحات غیبى یافت، پس از اعتکاف کوتاهى در خانقاه بابا فرج، به طلب کامل مکملى از تبریز خارج شد، نسیم عنایت الهى وزیدن گرفت. به راهنمائى سعادت سرمدى در بدلیس دست ارادت به نور الورى شیخ عمار یاسر بدلیسى که از اعاظم مشایخ و اکابر اولیاء بود داد. و به ریاضات و مجاهدات اشتغال ورزید. از برکات انفاس و توجهات آن بزرگوار بر اسرار مکاشفات و مشاهدات اطلاع یافت.
خود می فرماید: "از حال به محول الاحوال پرداختم" . از بدلیس نیز با اجازه پیر تربیت و صحبت خویش، نور الورى عمار یاسر بدلیسى و اشارت آن بزرگوار عازم خوزستان می گردد تا به خدمت قطب الاولیاء شیخ اسماعیل قصرى برسد.
نجم الدین در حالى که مریضى سختى داشت وارد دزفول می شود. او را به خانقاه شیخ الورى اسماعیل قصرى راهنمائى کردند که خود می فرماید:" در آن لحظه که خدمت شیخ اسماعیل رسیدم او را بر سر منبر یافتم. جامه چرکینى پوشیده اما سخنهاى بلند مى گفت ،در خاطر من گذشت که چنین صوفى دریغ است جامه چرکین پوشد، در حال خاطر من بروى ظاهر گشت و به فراست دانست و گفت: اى طالب مطلوب ! این جامه اگرچه چرکین است اما نمازى است🌸.
سخن او، به غایت در من اثر کرد و صید او شدم، مدتى در ظلّ تربیتش بودم خرقه ارادت و تربیت از او پوشیدم و جرعه تمام از جام کلامش نوشیدم. پس مرا رخصت فرمود که کارَت تمام شد. وقت آنست که بر سر اهل و عیال روى و ایشان را از مصر به طرف وطن مألوف خود به خوارزم برى و آنجا بر سر سجاده نشینى و جهانیان را بطریق ارشاد حق رسانى.
نجم الدین ، کامل مکملى که از سینه سیناى عارفان، کامل زمان و اولیاء واصل دوران، دم مسیحا یافته بود و از ساغر قلبشان جام شراب مردافکن نوشیده بود ، بنا بر امر پیر و مراد خویش شیخ الورى اسماعیل قصرى عازم مصر شد. خود می فرماید: از آنجاعزم مصر کردم. چون رسیدم شیخ روزبهان پیر و ضعیف گشته بود. مرا بنواخت و گفت: نجم الدین ما عصفورى (: گنجشک) برفت و شاهبازى باز آمد.
مدتى را به دید و بازدید با مقامات علمى شریعت و شیوخ طریقت مصر اشتغال داشت. سپس در سن ۳۵ سالگى به سال ۵۷۵ هجرى قمرى عازم زادگاهش گردید. با ورود به خیوه جرجانیه امروزه پس از مستقر شدن و دید و بازدید در خانقاهى به تدریس علوم اسلامى پرداخت. حوزه درسش چنان مورد استقبال طلاب علوم و معارف اسلامى واقع شد که در اندک زمانى آوازه آن به مراکز علمى آن روز رسید، شخصیتهاى علمى براى دیدار این استاد تازه نفس عازم خوارزم می شدند و چون دیگر تلامذه در آن حوزه علمى، تلمذ نموده استفاده می کردند.
شیخ نجم الدین در کنار تدریس علوم اسلامى به تربیت طالبان راه و شیفتگان قرب اللّه پرداخت و عاشقان سیر و سلوک از گوشه و کنار بلاد اسلامى عازم خوارزم می شدند تا هستى خویش را به آتش عشق او بسوزانند، شیخ ، طالبان را تحت تعلیم و تربیت قرار داده تا آتش به جانها افکنند، سوختگان وادى عشق که حلقه ارادتش را بگوش مى کشیدند و طبق سنت مشایخ طریقت به ریاضات و مجاهدات می پرداختند در اندک زمانى کار سلوکشان به اتمام رسیده، عازم بلاد اسلامى می شدند تا به تربیت طالبان و ارشاد قابلان همت نمایند.
ادامه دارد...
هو
معرفی شیخ نجم الدین کبری (پیر ولی تراش):
ابو عبد اللّه احمد بن عمر بن محمد بن عبد اللّه خیوقى خوارزمى در سال ۵۴۰ هجرى قمرى در یکى از اصیلترین طوایف خیوه که داراى عنوان علمى و اجتماعى بودند دیده به دنیا گشود. ایام طفولیت را در دامن مادرى عارفه گذرانید و پس از دوران کودکى علم آموزى را از حوزه علمى زادگاهش آغاز نمود. در همان ایام درد طلب دامنگیرش شد و به تهذیب و تزکیه نفس به شیوه عارفان نزد پدر بزرگوارش که از اجله مشایخ عارف نامى شیخ ابو یعقوب یوسف همدانى بود پرداخت.
با گذشت زمانى کوتاه، شخصیت علمى او در همان ایام جوانى مورد توجه خاص اساتید حوزه علمى خوارزم قرار گرفت وبا پدر و استادان خویش به سیر و سیاحت پرداخت.پس از مدتى اقامت و تدریس سعادت رفیق شفیق او گشت به صحبت شیخ الشیوخ روزبهان وزان مصرى که از اجله خلفاى عارف نامى شیخ ابو نجیب عبد القاهر سهروردى بود رسید، که درباره آن بزرگوار، مى فرماید:
«اکثر اوقات مستغرق تجلى حق و حیران مشاهده جمال مطلق بود. چون به صحبت او رسیدم به ریاضت اشتغال نمودم و مدتى در خلوت بودم تا ابواب فتوحات غیبى بر من گشادن گرفت و سعادت انس با عالم قدس دست داد و خلوات متعاقب به سر بردم تا آتش قدس مستور که: من عرف اللّه کل لسانه عبارت از آن است و کشف مشهور که: من عرف اللّه طال لسانه اشارت بدان است حاصل شد. حالات من در نظر شیخ پسندیده آمد و مرا به فرزندى قبول کرد و سرّ پوشیده خویش به من داد و مرا از آن دختر دو پسر حاصل شد.
در مصر اقامت داشت تا اینکه مطلع می شود در تبریز ابو منصور محمد بن اسعد بن حفده عطارى طوسى شاگرد برجسته حسین بن مسعود فراء بغوى ملقب به محیى السنه (متوفى ۵۱۰ یا ۵۱۶) که از اعاظم محدثین می باشد به درس و بحث پیرامون مسائل حدیث شناسى اشتغال دارد،خود می فرماید:
"چون چنین شنیدم مرا رغبت صحبت ایشان شد و خواستم تا کتاب شرح السنه را در خدمت ایشان خوانم. از شیخ روزبهان اجازت خواستم به تبریز رفتم و در خانقاه زاهدیه در سرمیدان عتیق فرود آمدم"
شیخ ، در حوزه علمى ابو منصور تلمذ نمود. مباحثه کتاب شرح السنه به اتمام می رسید، روزى در حوزه ابو منصور در حالى که با جمعى از ائمه و مشایخ تبریز به بحث سرگرم بودند، ناگاه شیخ و اصل بابا فرج تبریزى که از اکابر مشایخ طریقت و اولیاء اخفیا بود وارد مجلس درس شد.با ورود آن بزرگوار به حوزه درس و بحث ابو منصور، نجم الدین مجذوب او می شود به حدى که ادامه مباحثه برایش غیر ممکن می گردد، بابا فرج نیز نظرى به او افکنده در حالى که تبسمى به لب داشت مجلس را ترک می کند.
نجم الدین می فرماید: "به کلى از دست رفتم و از استاد خود امام پرسیدم که این درویش چه کسى است؟ امام گفت: او از مجذوبان است و بابا فرج نام دارد"
نجم الدین آن شب را با یاد و خیال بابا فرج به سر مى برد که چگونه بابا فرج با یک نگاه آتش به جانش افکنده است، صبح چون روزهاى گذشته به نزد استاد می رود، این بار نه براى تلمذ و فراگیرى، بلکه از صیادى که او را صید نموده سخن به دل دارد.از او که با نگاه و تبسمى دلش را ربوده است. نجم الدین می رود تا شاید گره این مشکل به دست محدث بزرگ گشاده شود. ابو منصور را مى گوید: اى شیخ، بابا فرج ما را صید کرده است و به سلسله شوق قید کرده لطف فرمائید تا در خدمت برویم و او را بیابیم باشد که از بابا فرج، فرجى حاصل شود.
ابو منصور پیشنهاد برجسته ترین شخصیت حوزه علمى خویش را پذیرفته با جمعى از اکابر ائمه و مشایخ حدیث که در حوزهاش تلمذ مى نمودند عازم خانقاه بابا فرج می شوند. اجازه تشرف بوسیله بابا شاذان خادم خانقاه بدین صورت داده شد: اگر آنچنانکه به درگاه خداى مى روند توانند پیش من آمدن.
نجم الدین که مست فیض نظر او بود کلام اسرارآمیز بابا فرج را درک نموده دستار از سر نهاد به غیر ازار( زیرجامه) هر چه پوشیده بود بیرون آورد، دست بر سینه نهاده شرف حضور یافت، بعد از مراقبهاى کوتاه، حال بر بابا فرج متغیر گشت. عظمتى در صورت او پدید آمد و چون قرص آفتاب روشن و متلالى گشته دوتائى که به تن داشت منشق شده بعد از لحظهاى آن جامه را که از عظمت غلبات شوق ذات و صدمات تجلیات منشق شده بود بر نجم الدین پوشانید و خطابش فرمود:تو را وقت خواندن نیست که تو سر دفتر جهان خواهى شد.
نجم الدین مى فرماید: "از برکت انفاس بابا، من در وجود خویش حال" یَوْمَ تُبَدَّلُ الأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْض"و سِرّ:" وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها" را معاینه دیدم و لمعات بروق صفات در دل و جان یافتم و بوى عطر عنایت به مشام سر من رسید و خطاب مستطاب" ادن منى" به سمع قابلیت من آمد
ادامه دارد..
هو
پس بدانکه از برای این نور ( ولایت ) و وجه ( وجه الله الاعظم ) هفتاد هزار حجاب است ، سی و پنج هزار ظلمانی و سی پنج هزار نورانی است که در اطوار نفس و اطوار قلب سالک است پس سالک باید از اطوار نفس و قلب خود بگذرد و به حضرت وجه الله اعظم برسد و در آن وجه مبارک فانی بگردد و هر گاه فانی در این نور و وجه عظیم گردید اوست ولی کامل و پیر عشق حقیقی.
معاون التولیه و الولایه شمش الدین فتحلی بن میرزا بابا ذهبی طاب ثراه
رساله شرح معرفت به نورانیت امام العارفین علی بن ابی طالب علیه السلام
_______________________
هو
فراگیری دانش معقول میرزا ابوالقاسم حسینی شریفی شیرازی متخلص به راز ( میرزا بابا ذهبی ) قدس الله نفسه الزکیه هنگام مهاجرت به اصفهان و حضور در حوزه تدریس ملاّ علی نوری:
و فقیر (راز شیرازی) شارح مدّت متمادی کتب آن جناب (یعنی صدر المتألّهین) را به طریقه تحقیق و برهان در خدمت اساتید عظام و افاضل کرام این حکمت علّیه همچون علّیین آشیان مولانا علی نوری و مولانا احمد یزدی طیّب اللّه مضجعهم که در حکمت اشراق مانند خود در عالم آفاق نداشتند استفاده کرده ام و ریاضت علمی بسیار در این فن برده و به امر اساتید بزرگوار حواشی چند بر کتب اسفار اربعه آن جناب نوشته ام و لکن پس از زمان طویل در تحصیل علم و اکتساب حکمت درد طلب الهی و التهاب آتش شوق و محبّت خداوندی در قلب ظهور نمود و به خدمت بزرگان از اهل الله و اولیاء اللّه و اهل کشف و معرفت مشرف شدم و از برکات انفاس طیّبه و بواطن مبارکه ایشان مستفیض آمدم و به عنایت الهیه از علم الیقین به عین الیقین فائض شدم.
راز شیرازی
طباشیر الحکمه
هو
📌ترک شهرت و خمولی ( گمنامی ) در بیان حکیم و عارف شیعی سید صدرالدین کاشف دزفولی قدس الله نفسه الزکیه
بدان ای سالک شهرت آفت دین , بلکه دنیای تو را بر باد فنا می دهد. و بر تو باد به خمولی برای آنکه هر گاه انگشت نمای خلق شدی در این صورت تو عجب خواهی نمود به نفس خود و این باعث هلاکت تو گردد و عجب از اقبح صفات ذمیمه است. پس باید تو در پی شهرت نباشی و به تعریف خلق گوش ندهی و مغرور نشوی و هر کس تو را مذمت کند خوشحال شوی و هر کس تو را مدح کند خوشحال نشوی برای آنکه مذمت باعث ترقی تو می شود و مدح باعث تنزل تو گردد از مرتبه قرب به بعد.
سید صدرالدین کاشف دزفولی
مصباح العارفین
هو
خلساتی ( خلسه هایی ) که از برای ارباب قلوب رو می دهد و ظهورات غیبی و مشاهده ی ملائکه و روحانیین و موافقت نمودن با ایشان در ذکر و دعا و الهام و رسانیدن اخبار ماضیه ( گذشته ) و مستقبله ( آینده ) تمامی در عالم ملکوت قلبیه ، به برکت انوار ولایت حضرت علی مرتضی و ذریه ی طاهره ی آن حضرت صلوات الله علیهم است.
راز شیرازی
طباشیر الحکمه
هو
پیر عشق کسی است که شخص را همراهی می نماید تا به حضور مبارک شاه عشق که حضرت معصوم علیه السلام است و این بدون توسط پیر عشق محال است مقصود سالک که معرفت حجت الله است ، به عمل آید.
سید جلال الدین محمد حسین شریفی ( مجدالاشرف )
تحفه الوجود