توحید صمدی

لطایف العرفان

توحید صمدی

لطایف العرفان

توحید صمدی

هو

۲۹
دی

هو


تصوف علمی است که در آن از ذات احدیّه و أسماء و صفاتش از آن حیث که رساننده مظاهر منسوباتش به ذات اویند ، بحث می‌کند ؛ مسائل تصوف ، نحوه صدور کثرت از ذات احدی و نحوه رجوع کثرت به ذات و بیان مظاهر اسمای الهی و نعوت رباّنی و کیفیّت رجوع اهل الله و نحوه سلوک و مجاهدات و ریاضاتشان و بیان نتیجه هر یک از اعمال و اذکار در دنیا و آخرت بر وجه ثابت در نفس الامر است. مبادی تصوف شناخت حدّ و تعریف و غایت آن و اصطلاحات قوم را در این علم دانستن است.


شیخ بهایی

کشکول

۲۹
دی

هو


در تمام مراحل ذکر ادعای منیت نکن که ذکر می گویی ، راه صحیح تسلیم امر حق بودن است ؛ وقتی جذبه بیاید تا صبح ذکر میگویی و احساس خستگی نمیکنی.



در محضر استاد

۲۹
دی

هو


هر ریاضت که بکشید دم مرگ به دردتان میخورد . این چیزی است که حضرت سید ( سید علی مبدا ) تضمین می کرد و می گفت هرکس ریاضت کشید دم مرگ آرام می رود ، چون فشار را در اینجا متحمل شده ، لذا آنجا استراحت می کند.


در محضر استاد

۲۹
دی

هو


عارفان کامل پیش از مرگ طبیعی ، می میرند و آنچه دیگران بعد از مرگ خواهند دید ، ایشان قبل از مرگ می‌بینند و احوال برزخ و قیامت را بصورت عینی مشاهده می کنند.


عزیز الدین نسفی

زبدة الحقایق

۱۱
دی

هو


شیخ محی الدین عربی در برخی مصنفات خود از اوحدالدین حامد آورده که گفت:


در بلاد ما خواجه یوسف همدانی زیاده از شصت سال بر سجاده شیخی نشسته بود ، روزی در زاویه (خانقاه) خود بود که خاطر بیرون رفتن در دل وی خطور نمود ، و عادت وی آن نبود که در آن حین بیرون آید ، بر مرکبی سوار شد و سر وی را گذاشت تا هر کجا که خدای تعالی خواهد وی را ببرد. آن مرکب او را از شهر بیرون برد و به بادیه درآمد تا وی را به مسجدی ویران رسانید و بایستاد. شیخ به آنجا فرو آمد و دید که شخصی سر درکشیده ، بعد ساعتی سر بالا نمود ، جوانی بود با هیبت ، گفت:


یوسف مرا مسئله ای مشکل شده و ذکر نمود ، شیخ آن را بیان فرمود ، بعد از آن گفت:


ای فرزند هرگاه تورا مشکلی شود به شهر درآی و از من پرس و مرا در رنج میفکن. 


شیخ گفته است آن جوان بمن نظر نمود و گفت:


هرگاه مرا مشکلی شود هر سنگی مرا یوسفی است مثل تو! 


شیخ محی الدین عربی گوید که من از آنجا دانستم که مرید صادق به صدق خود ، جاذب شیخ بسوی خود است و چون امر طریقت پوشیده است به نهان تعلیم فرمایند ؛ در این ورطه انتخاب شدن مرید میبایست توسط مراد نه انتخاب مراد توسط مرید.


نفحات الانس

۱۱
دی

هو

 

شمه ایی از احوالات و ریاضات حکیم و عارف شیعی ، حضرت ابوالقاسم حسینی شریفی متخلص به راز شیرازی

 

شوق قلبی فقیر را رو به خلوت و عبادت و توجه به پروردگار نمود و طلب معرفت الله در دل به سر حد کمال آمد و منجر به جذبه الهیه شد و حقیر را از علایق به کلی منقطع گردانید و در طلب اولیای الهی برامدم و خدمت هفت نفر از اهل الله رسیدم و و بدستور آن بزرگان به مجاهدات نفسانیه مشغول شدم تا اینکه بعون الله مراحل اطوار اربعه نفسانیه و مسالک اطوار سبعه قلبیه را سیر کرده و عارف به معارف الهیه شدم و سه جام به آثار ها و علامت ها از دست حضرت ساقی کوثر(علی علیه السلام) روحی فداه نوشیدم و پس از صرف نصف عمر در ریاضات بیشمار به لسان حضرت خاتم الاولیاء (حضرت مهدی روح العالمین فداه) از ریاضات بالمره ممنوع آمدم مع ذلک از کمال شوق در سالی شش ماه به روزه مشغول می بودم. آنقدر ریاضات جسمانی و پرهیز از اطعمه حیوانی بر خود گذارده بودم که بوی غذاهای لذیذ ، طعم مردار در مشامم میداد.

 

 

قوائم الانوار و طوالع الاسرار 

۲۷
آذر

هو


علوم رسمیه لفظیه چون نشخوار و نکات آن ها چون کاه و منطق چون جو و فقه چون گندم و حکمت چون برنج و عرفان التذاذ بخوردن پلو است


صالحیه

۲۷
آذر

هو


بدانکه بعد از محبت ، ذکر خدای تعالی شأنه اعظم اسباب سلوک بسوی خدا است و در تقویت پیوند ولایت بی نظیر و در خشکانیدن شاخه های شجره ی تلخ وجود بی مانند است و در نفی هواهای نفسانی که بت های نفس اند شبیه ندارد.


ولایت نامه 

ملا سلطان محمد سلطان علیشاه
۲۷
آذر

هو


زیان مندترین چیز برای مرید صحبت اضداد « منکر طریقه و شیخ »  است و بر مرید واجب است با او صحبت ندارد و اگر احیاناً با یکی از اضداد همنشینی کرده  ، باید در آن وقت مراقب نفس خود باشد و به دل با وی هم صحبت نشود بلکه بکوشد به هر حیله و بهانه ای که می تواند خود را از صحبت وی برهاند .


شیخ محی الدین عربی


یا علی

۲۷
آذر

هو


صبح زود باید گوش را بسپاری ، پس از اذان صبح صدایی هست که شمارا دیوانه خواهد کرد . وقتی کسی با رب و قرین خودش ارتباط پیدا کرد آن را می شنود.


در محضر استاد

۲۴
آذر

هو

 

..به خانقاه آمدند. چند نفری هم برای نمار عشاء آمده بودند.

شیخ وارد شد ، همه بر خاستند. به طرف محراب رفت. اذانی گفت و به نماز ایستاد. نماز که تمام شد ، شیخ برگشت و رو به روی نمازگزاران نشست. در حالی که آهسته چیزی می خواند ، با اشاره به سر و دست از حاضران احوالپرسی کرد. پس از کمی درنگ این چنین سخن گفت:

- ای یاران ، سمندری به مهمانی ، به نزد بط رفت. فصل پاییز بود ، سمندر که شیفته آتش است و بی آن نمی تواند باشد ، از سرما می لرزید. بط از حال وی خبر نداشت و پیوسته از لذت شنا در آب سرد ، سخن می گفت. سمندر تاب نیاورد و خشمگین بط را ترک گفت.

آری ای برادر! اگر با نا اهل سخن گویی سیلی خوری! چون فهم سخن نمی کنند و آن را حمل بر کفر و چیز های دیگر کرده ، فتنه ها می انگیزند.

شیخ با لبخندی به سخنانش ادامه داد:

-هر سخن به هر جای گفتن خطاست. و هر سخن از هر کس پرسیدن هم خطاست! سخن از اهل دریغ نباید داشت که نا اهل را خود از سخن مردان ملال بود.
دل نا اهل و بیگانه از حقیقت ، هم چنان است که فتیله ای را به جای روغن ، آب رسیده باشد. چندان که آتش به نزد او بری ، افروخته نشود.
اما دل آشنا همانند شمعی است که آتشی را به خود می کشد و افروخته می شود.

آری سخن اهل دل ، از نور و آتش خالی نباشد. اما آتش و نور در شمع گیرد نه در فتیله تر! والسلام!


قلندر و قلعه - داستانی بر اساس زندگی شیخ شهاب الدین سهروردی