شجره ی طیبه ی طوبای توحید صمدی

تحقیقاتی پیرامون فلسفه اسلامی و ادیان و عرفان

شجره ی طیبه ی طوبای توحید صمدی

تحقیقاتی پیرامون فلسفه اسلامی و ادیان و عرفان

شجره ی طیبه ی طوبای توحید صمدی

هو

یا علی

به عقل ما نرسد درک کُنهِ این نقطه
که نکته هاست به دریای باء بسم الله

قال رسول الله صلی الله علیه و آله:

إِنَّمَا مَثَلُ أَهْلِ بَیْتِی فِیکُمْ کَمَثَلِ سَفِینَةِ نُوح، مَنْ دَخَلَهَا نَجَا، وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ

قصد بر آن دارم تا شمه ای از خاطرات و تحقیقات شخصیم را پیرامون فلسفه اسلامی و ادیان و عرفان در این وبلاگ قرار بدهم.این وبلاگ جنبه ی شخصی دارد و فقط به عنوان بانکیست جهت ذخیره ی مطالب جمع آوری شده و یا نوشته شده توسط حقیر

خاک پای محبان مولا علی

اُ/ ش

کانال تلگرام
AsrareTohid@

۱۶ مطلب با موضوع «دلنوشت های سلوکی» ثبت شده است

۲۲
تیر

هو


عارف کامل ، آنچه که قرار است حادث شود را می گیرد.


پیر منیر سید محمد محسنی


شرح:


آنچه که می خواهد در این عالم جسمانی پیاده شود باید عوالم طولیه وجودی را در قوس نزول به ترتیب طی کند ( گذر از عالم عقل به عالم مثال و گذر از عالم مثال به عالم جسمانی ) زیرا که طفره ( در طبیعیات فلسفه به معنی  از نقطه ای به نقطه ای رسیدن ، بدون پیمودن مسافت فاصله است و در علم لغت پریدن از روی یک چیزی را می گویند ) محال است؛ آن چه که از حوادث قرار است اتفاق بیافتد، پس از طی کردن عالم عقل ، در عالم مثال منفصل قوس نزول صورتی را متناسب با آن حادثه یا به شکل صورت اصلی آن حادثه ، قبل از اتفاق افتادن در عالم جسمانی پیدا می کند و شخص عارف کامل که در اثر مجاهدات و ریاضات و ذکر و فکر، خیال متصل اش چون آیینه شده است، صور عالم مثال منفصل قوس نزول در خیال متصل اش نقش می ببندد ( که انسان جسمش با عالم جسمانی و خیالش با عالم خیال و عقلش با عالم عقل مرتبط است ) و به کشف مثالی می بیند آن حادثه ای را که قرار است حادث شود ، پس سِرّ سخن پیر منیرمان را دریاب که فرمودند : 


"عارف کامل ، آنچه که قرار است حادث شود را می گیرد"


یا علی مدد

شرح : ا/ش

۱۸
اسفند

بسم الله الرحمن الرحیم

انسان نباید از خواندن مکاتب عرفانی مختلف به بهانه ی غنا عرفان اسلامی باز ماند ، با مطالعه ی عرفان های دیگری که وجود دارد (به شرط انتخاب پیش فرض دقیق فکری فلسفه و عرفان اسلامی) می توان فهمید که چرا عرفان اسلامی غنی است . علت اصلی گرایش اشخاص به مکتب های شبه عرفانی غیر اسلامی و کسانی که تفکرات اختلاطیشان را به عنوان عرفان معرفی می کنند اینست که آگاهی دقیقی از عرفان و تصوف اسلامی ندارند ؛ البته ما نمی گوییم که در نحله ها و مکتب های شبه عرفانی , مطالب قابل استفاده ای وجود ندارد ولی وجه اتم و اکمل مباحث معرفتی و شهودی در آثار مشایخ کبار تصوف و عرفان اسلامی ذکر شده است  ، چون که صد آمد نود هم پیش ماست...

البته مقصر خود ما نیز هستیم که در احیای تفکر و آثار این بزرگان کوتاهی کردیم و زمینه را برای گرایش مردم به نحله های عرفانی و شبه عرفانی غیر اسلامی محیا کردیم.

گویا غربی ها  در بعضی موارد گوی سبقت را از ما ربودند و همت کردند و برخی عارفان مسلمان را بهتر از ما شناختند و شناساندند ؛ مصایب حلاج را لویس ماسینیون نوشت, فریتس مایر ابوسعید ابوالخیر حقیقت و افسانه را نوشت  , آلن نیکلسون مثنوی معنوی را منتشر ساخت, هنوز انسان کامل عزیز نسفی با تصحیح ماژیران موله نشر می یابد و ...

اهل غرب با اینکه عرفان خویش را دارند ولی از عرفان اسلامی غافل نشدند با اینکه سویدنبرگ و فرانسیس آسیزی و تر
سای آویلایی و مایستر اکهارت را دارند اینک حافظ و مولانا و ابن عربی و...را بررسی می کنند و با تدقیق در آثار ابن عربی و مولانا و حافظ می کوشند تا عارفان خود را بهتر بشناسند.

یا علی


اُ / ش

۰۹
آبان

اهل معرفتی به حقیر فرمودند که :

در مکاشفه ای دیدم که نور حضرت محمد صلی الله علیه و آله تمام عالم را فرا گرفته است.


۱۵
تیر
یکی از دوستان حقیر که از شاگردان آقا جان سید احمد نجفی هستند فرمودند:

روزی آفا جان سید احمد نجفی در منزل بودند که ناگهان مادرشان گفتند که :

وسایل سفر را آماده کن میخواهم بروم سفر.

آقا جان تمام وسایل مورد نیاز را آماده کردند و وسایل را دم در خانه قرار دادند ناگهان مادرشان فرمودند:

منصرف شدم ; نمی رویم.

آقا جان وسایل را به خانه آوردند و همه را سر جای خود قرار دادند.

بعد از چند دقیقه مادر آقا جان باز فرمودند که وسایل سفر را آماده کن می خواهم بروم سفر.

آقا جان دوباره همان کار قبلی را کردند.

باز هم مادر ایشان فرمودند منصرف شدم ; نمی رویم...

تا حدود 4 بار مادرشان این کار را تکرار کردند ولی آقا جان یک کلمه حرف نزدند...

فرمودند:

در اثر همین همین حرف نزدن در مقابل امر مادر و شرح صدری که نشان دادند خداوند برکات بسیار زیادی را روزی ایشان کرد...

۱۲
اسفند

هو


بسم الله الرحمن الرحیم


امام باقر علیه السلام:


خواب صبح ،شوم و نامیمون است، روزی را دور می‌سازد، رنگ صورت را زرد و متغیر می‌کند، خداوند متعال، رزق را بین الطلوعین تقسیم می‌کند، از خواب در این زمان بپرهیزید و بدانید که من و سلوی (دو غذای لذیذی که برای بنی اسرائیل نازل می‌شد) در این ساعت برایشان فرود می‌آمد.


- پایه و اساس پیشرفت علمی و عملی و سلوک الی الله بیداری سحر و بین الطلوعین است. و اگر سالکی از این فیض عظیم غفلت بورزد پیشرفت چندانی نخواهد داشت , استاد بزرگوار صمدی آملی در جمع طلاب می فرمودند که تا بیداری سحر و بین الطلوعین را درست نکنید به جایی نمی رسید !

حقیر بسیار مشاهده کرده ام که وقتی توفیق بیداری سحر و بین الطلوعین روزیم می شود , هم موفقیت علمی ام در آن روز بیشتر است و هم موفیقت اخلاقی و عملی ام چنانچه امام صادق علیه السلام می فرمایند :

صلاة اللیل تحسن الخلق

یعنی : نماز شب انسان را خوش اخلاق می کند.


بیداری سحر و بین الطلوعین سیره ی تمامی بزرگمردان وادی علمی و عمل است و اکثر مکاشفات و حالات توحیدی این بزرگواران یا در سحر بوده است و یا بین الطلوعین..چنانچه فرموده اند که :

سحر وقت سفر است و بین الطلوعین وقت شکار

یعنی اینکه شخص سالک در سحر به اوراد و اذکار و .. می پردازد و در بین الطلوعین مشغول توجهات و خلسه و ... می شود.


از شرایط بیداری برای نماز شب مراقبه در طول روز است, و در حدیث وارد شده است که شخصی به مولانا امیرالمومنین علی علیه السلام عرض کردند که من از فیض نماز شب محروم شده ام.... امیرالمومنین فرمودند که این محرومیتت به دلیل گناهانیست که در طول روز انجام می دهی ! و همچنین امام صادق علیه السلام می فرمایند :

اگر انسان دروغ بگوید، از نماز شب خواندن محروم می شود، وقتی هم که از نماز شب محروم شد درهای روزی به روی او بسته می شود و از رزق و روزی هم محروم می گردد.


و از دیگر شرایط بیداری برای نماز شب پرهیز از خوردن غذایی سنگین و پرچرب و غذاهایی با طبع سرد است و بهتر است که قبل از خواب از غذاهایی با طبع گرم استفاده بشود و اگر شخصی غلبه ی بلغم در سر داشت و به سختی از خواب بلند می شد و همچنین خوابی سنگین داشت باید از عطریات گرم طبیعی قبل از خواب استفاده بکند و یا ملاج سر را با روغن هایی گرم مثل کنجد یا سیاهدانه روغن مالی بکند و یا به یک طبیب سنتی متخصص مراجعه کند...


همچنین از دیگر شرایط بیداری برای نماز شب زود خوابیدن است چنانچه حضرت استاد علامه حسن زاده آملی شب ها ساعت 10:30 یا 10 می خوابیدند ولی حدود ساعت 3:30 بیدار بودند و به نقلی یا مشغول تفکر بودند و یا مشغول ذکر یا نماز شب یا مطالعه.

میتوان جهت بیدار شدن برای نماز شب از آیه آخر سوره ی کهف نیز استفاده کرد , جهت بیدار شدن در ساعت خاصی از شب در حدیث آمده است که :

هر کس هنگام خوابیدن آیه آخر سوره کهف را بخواند، هر ساعتى که بخواهد از خواب بیدار مى ‏شود ( قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحى‏ إِلَیَّ أَنَّما إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا یُشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً )

_______________________________

صوت زیر بگرفته شده از جلسات شرح حدیث عنوان بصری فرزند علامه طهرانی در رابطه با تاثیر بیداری سحر و بین الطلوعین در فهم علوم و معارف می باشد که توصیه میکنم حتما گوش بدهید:


دانلود


۰۹
اسفند

بسم الله الرحمن الرحیم


یکی از کسانی که مدتیست با او رابطه ای دوستانه دارم برایم تعریف کرد که :


در ایام جوانی بسیار در وضعیت بدی زندگی می کردم , و زندگیم تمامش کدورت و آلودگی بود به شکلی که تمام اوقاتم به تفریح و ارتباط با نامحرم و گوش دادن موسیقی متال و ... می گذشت.

و اصلا علاقه ای به دین اسلام نداشتم ولی با توجه به اینکه هیچ علاقه ای به دین اسلام نداشتم ولی ارادت  بسیاری به مجالس سید الشهدا علیه السلام داشتم و برای رسیدن محرم روز شماری می کردم...


زندگیم با آلودگی و کدورت و افسردگی در حال طی شدن بود که شبی در خانه کتابی که روی آن نوشته شده بود ( روح مجرد ) توجه مرا به خودش جلب کرد !


کتاب را باز کردم و با اسم اشخاصی که در آن کتاب آمده بود آشنا شدم و یکی از آن اشخاص شیخ محی الدین عربی بود...

چون شنیده بودم که یکی از اساتیدمان موضوع پایان نامه اش عرفان بوده , خدمتشان رفتم و پرسیدم که شیخ محی الدین عربی کیست و چه کار کرده است و ... , توضیحات جالبی دادند و من بسیار علاقه مند به مشایخ عرفان شدم. بعد از اینکه به مباحث عرفان علاقه مند شدم شروع کردم کتاب روح مجرد را کامل خواندم. بعد از اینکه کتاب را کامل خواندم از گذشته ی خود شرمنده شدم و تصمیم به ترک تمام آلودگی ها و کدورات هایی دچارش شده بودم گرفتم...

به شکلی که از همان اول شروع کردم نماز شبم را خواندم.و با نامحرم هایی که با آن ها رابطه ای دوستانه داشتم و دوستانی که اهل فساد بودند قطع رابطه کردم...


بعد از آن مشغول تحقیق و مطالعه در زمینه فلسفه و عرفان شدم و خدمت بعضی از مشایخ عرفان رسیدم..و بعد از چندی با بزرگمرد علم و عرفان , حلیف حروف عالیات , پیر وقت , آشنا به رموز اشباح ,  سالک مرزوق به مشاهدات، عارف بمواقف جداول اوفاق , استاد علامه حسن حسن زاده آملی و سلسله شاگردان بزرگوارشان آشنا شدم و از درس استاد معظم داود صمدی آملی بهره ها بردم و بعد از آن علومی دیگر را خدمت شاگردِ شاگردِ استاد علامه حسن زاده آملی تلمذ نمودم و بعد وارد در حوزه علمیه شدم و در حال حاضر نیز مشغول تحقیق در رابطه با فلسفه و عرفان و دیگر ادیان و طب و نجوم و ... هستم.

___________________________________________

حقیر :


مدت هاست که با این بزرگوار دوست هستم و در اکثر مواقع در حال حضور و مراقبت هستند و ارادت بسیاری به مولانا امیرالمومنین علی علیه السلام دارند , به شکلی که وقتی مدح کوچکی از حضرت مولا خوانده می شود از خود بی خود می شوند و به شدت اشک می ریزند...

آتش عشق مولا به هرچه بگذرد آن را می سوازند و بر هر چه بتابد روشن و نوارنیش می کند و امیرالمومنین شخصی را که در چاه عمیق ظلمت غرق شده با یک نگاه مرید خود می کند...


به ذره گر نظر لطف بوتراب کند ... به آسمان رود و کار آفتاب کند


باید دانست که پایه و اساس طریقت محبت و ولایت مولانا امیرالمومنین علی علیه السلام است و کسی می تواند از گردنه ها و سختی های راه رد بشود که با محبت مولا طی طریق بکند.

حتی عرفایی که در طول تاریخ به ظاهر در مذهب اهل سنت بوده اند به قول یکی از بزرگان در اواخر سلوکشان  با تلقین ذکر العلی به وسیله پیرشان به حق بودن ولایت مولا پی می بردند.


مکتب عرفان و عشق به خدای متعال چنین مکتبی است , شخص را به جایی می رساند که همه چیزش را فدای خدا و اهل بیت می کند...

حال کدام یک از مخالفین عرفان توانسته اند اینچنین دست یک شخص را بگیرند و محبتی که در جان افراد همچو بذری است را پر و بال بدهند ؟

کدام یک دست خلق الله را گرفته اند و ابواب معرفت را بر روی آن ها گشوده اند ؟

کدام یک آتش عشق خدا را در دل مریدانشان شعله ور کرده اند ؟

کدام یک آشنا به رموز طریقت و اذکار و اوارد هستند ؟


 یا حق مددی



۱۸
شهریور

هو


بسم الله الرحمن الرحیم

 

امام موسی کاظم علیه السلام:

کم گویی ، حکمت بزرگی است ، بر شما باد به خموشی که آسایش نیکو و سبکباری و سبب تخفیف گناه است .

تحف العقول


شنیدم از استاد بزرگواری که فرمودند:

سکوت نفس (قوه عاقله) انسان را قوی میکند.

شیخ محی الدین عربی قدس الله نفس الزکیه در کتاب عرشی حلیه الابدال صمت را بر دو قسم لسانی و قلبی تقسیم و تبیین می کند.
صمت لسانی آن است که سخنی غیر الهی به غیر حق سبحانه گفته نشود.
و صمت قلبی و سکوت دل آن است که اندیشه ی موجودی در قلب خطور نکند و این امر محقق نمیشود مگر به حضور و مراقبت و موحد بودن به توحید صمدی قرآنی.
گرچه صمت قلبی افضل است از صمت لسانی اما صمت لسانی مقدمه ی به وجود آمدن صمت قلبی و قوت عقل است.

حضرت علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی وصی طریقت سید هاشم حداد رضوان الله تعالی علیه در مصاحبات با بعضی از اصدقاء در رابطه با سیر سلوک الی الله گفتار را نشان دهنده صاحب نفس میداند که از کوزه همان تراود که در اوست و یکی از عوامل سکون و آرام گرفتن قلب را که همان صمت قلبی است را صمت لسانی میداند.
همچنین یکی از راه های ترک رذایل اخلاقی را سکوت میداند ؛ به این شکل که اگر شخص از دست کسی عصبانی شد و سکوت کرد و جلوی خود را گرفت و سب نکرد این معنی اگر چند بار تکرار شد برای شخص ملکه می شود و دیگر نیت تندی برایش پیش نیاید.

و می فرمایند:

(زبان را ببند تا قلب خراب نشود)

دوستان عزیز و بزرگوار جهت توضیحات بیشتر و میزان أتم سکوت به کتاب آیین رستگاری جلسه پنجم (ارکان مهم سلوک)مراجعه کنند

حضرت استاد علامه حسن حسن زاده آملی در رساله شریف انسان در عرف عرفان در واقعه ۶ که یکی از مکاشفات حضرتشان هست میفرمایند:


در سحر شب یکشنبه 5 مردادماه 1348 بعد از ادای نافله شب و نافله و فریضه صبح در اربعینی که ذکر جلاله .... را هر روز بعد از نماز صبح به عددی خاص داشتم، بعد از این ذکر به توجه نشستم که ناگهان جذبه و حالتی دست داد و بدن طوری به صدا در آمد و می‌لرزید، آن چنان صدایی که مثلاً تراکتور روی سنگ‌های درشت و جاده ناهموار می‌رود، دیدم که جانم از بدنم مفارقت کرد و متصاعد شد ولی در بدنی مثل بدن عالم خواب قرار دارد، تا قدری بالا رفت.

دیدم در میان خانه‌ای مانند پرنده‌ای که در خانه‌ای در بسته گرفتار شده است و به این طرف و آن طرف پرواز می‌کند و راه خروج نمی‌یابد، تخمیناً در مدت یک ربع ساعت گرفتار بودم و به این سو و آن سو می‌شتافتم، دیدم در این خانه زندانیم، نمی‌توانم به در بروم، سخنی از گوینده‌ای شنیدم و خود او را ندیدم که به من گفت:

این محبوس بودنت بر اثر حرف‌های زیاد و بیخود تو است، چرا حرف‌هایت را نمی‌پایی!؟

من در آن حال چندین بار خدای متعال را به پیغمبر خاتم صلی الله علیه و آله برای نجاتم قسم دادم و به تضرع و زاری افتادم که ناگهان چشمم به طرف شمال خانه افتاد که دیدم دریچه‌ای که یک شخص آدم بتواند به در رود برویم گشوده شد، از آنجا در رفتم و پس از به در آمدن چندین به سوی مشرق در طیران بودم و دوباره به جانب قبله رهسپار شدم.

و هنگامی که از حبس رهایی یافتم، یعنی از خانه به در آمدم، آن خانه را بسیار بزرگ و مجلل دیدم، که در میان باغی بنا شده است و آن باغ را نهایت نبود و آن را درخت‌های گوناگون پر از شکوفه سفید بود که در عمرم چنان منظره‌ای ندیدم.

و می‌بینم که به اندازه ارتفاع درخت‌ها در هوا سیر می‌کنم به گونه‌ای که رویم، یعنی مقادیم بدنم همه به سوی آسمان است و پشت به سوی زمین و به اراده و همت و فرمان خود نشیب و فراز و بسیار خدای متعالی را به پیغمبر خاتم و همه انبیاء قسم دادم که کشف حقایقی برایم دست دهد و در همین حال به خود آمدم.

آن محبوس بودن چند دقیقه، بسیار در من اثر بد گذاشت به گونه‌ای که بدنم خسته و کوفته شده بود و سرم و شانه‌هایم همه سخت درد گرفت و قلبم به شدت می‌زد.


مکاشفه ی دیگری را استاد عبدالقائم شوشتری که بسیار شباهات زیادی به مکاشفه ی حضرت استاد علامه حسن زاده آملی دارد از قول یکی از شاگردان استاد علامه حسن زاده آملی نقل میکنند , میفرمایند:


یکی از دوستانم که در یکی از درس های استاد علامه ، آیت الله حسن زاده آملی ، همدرس من بود ، یک شب در مناجات خود ، اسماء الله را تکرار می کرد ، به حدی که بر اثر این تکرار ، روح از بدنش جدا شد ، خودش نقل می کرد:

پس از این که روح از بدنم جدا شد ، دیدم در اطاقی با دیوار های شیشه ای زندانی ام. اطراف این اطاقک را باغ بسیار پهناوری احاطه کرده بود ، که حد و نهایت آن نا مشخص بود.

همه درختان ، درخت میوه بود ، از انواع میوه ها ، ولی در حال شکوفه زدن بودند ، با گل های مختلف و رنگ های متنوع ارغوانی و زرد و سفید و ریز و درشت.

من مثل یک پرنده ای پر می زدم تا وارد باغ شوم ، ولی با این دیوار های شیشه ای برخورد می کردم. باغ را می دیدم ، ولی زندانی بودم.

به دلم گذراندم که خدایا! چرا من اینطور گرفتار شده ام ؟! در همان لحظه از بالا ندا آمد که چرا مواظب زبانت نیستی ؟

ناگهان یادم آمد که روز قبل اشتباهی از من سر زد ؛ به نیت استغفار گفتم:
یا الله ، تا گفتم یا الله دریچه ای باز شد و من از آن دریچه رفتم بیرون و داخل باغ به تفرج پرداختم.


صاحب سر حضرت استاد حسن زاده آملی ، خواجه ابوسعید آملی که نزدیک به پنجاه سال حشر علمی و عملی با حضرت علامه داشتند وقتی در مراقبتی خدمت حضرت رسول صلی الله علیه و آله میرسند از آن جناب ذکر خواسته بودند که حضرت فرموده بودند:

(من به شما ذکر سکوت می دهم)

استاد بزرگواری میفرمودند:

در دستور سکوت عاقل باشید ، نه اینکه هیچ حرفی با خانواده و اطرافیان نزنید, عاقل باشید تا بفهمید کجا باید حرف بزنید و کجا نباید حرف بزنید و لذا علامه طهرانی میفرمایند :

سکوت همه جا برای سالک ضروری است و فقط در موارد ذیل سخن جایز است: مباحثۀ علمی به شرطی که به جدال نینجامد، تدریس علم، انس با همسر و فرزندان، انس با رفیق سلوکی و ذکر. البته همۀ اینها مشروط به توجه است که دستور همیشگی سالک است


در دستور سکوت مراقب افراط و تفریط باشیم , شخصی میگفت همسر من دیگر حرفی نمیزنید و گفته میخواهم وارد در وادی طریقت و عرفان بشم !!! به چنین شخصی باید گفت که  نتیجه ی بی توجهی به همسر و سکوت کردنی که باعث بی محبتی و قطع ارتباط بین همسر و خانواده و پدر و مادر بشود نتیجه ی جز تاریکی و پیشرفت نکردن ندارد !


یا علی مدد

۰۵
شهریور

بسم الله الرحمن الرحیم



پیامبر صلى الله علیه و آله :

العِلمُ عِلمانِ: عِلمُ الأدیانِ، و عِلمُ الأبدانِ

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله :

علم بر دو قسم است: علم ادیان و علم ابدان.



به یاد دارم استادمان میفرمود :

کسی که مزاج شناسی بلد نباشد ممکن است حتی در سیر و سلوک الی الله نیز کم بیاورد !

بنا بر گفته ی اساتید یکی از ضروریات سیر و سلوک الی الله بلد بودن طب اسلامی سنتی و مزاج شناسی است.

از عارف مجذوب مرحوم انصاری همدانی نقل شده که اگر من طب نمیدانستم تا به حال چندین بار مرده بودم ! و لذا نقل میکنند که برای تقویت قلبشان از عرقیجات و گیاهان مفید استفاده میکرده اند و مسلط به طب سنتی - یونانی نیز بوده اند.

فرزند ارشد علامه طهرانی رضوان الله علیه در جلد اول کتاب نور مجرد میفرمایند:

بارى، از خدمت حضرت آقاى حدّاد سؤال کردم که آیا شدّت محبّت به خدا موجب ابتلاء به بیمارى و ناراحتى‌هاى قلبى نمى‌شود؟ و در صورت احتمال ابتلاء چه باید کرد؟ آیا نباید براى حفظ سلامتى، دست از محبّت خدا شست و طریق دیگرى را براى لقاء حضرت أحدیّت اختیار نمود؟

فرمودند: خیر، زیرا محبّت پروردگار محیى انسان است و جان را زنده میکند.


اگر کسی با مبانی طبی آشنا بود میدانست که این فشار های قلبی را میتوان با استفاده از چند چیز ساده مثل استفاده از عرق بهارنارنج و فرنجمشک و کمی عسل و یا استخودوس و سنبل طیب و یا عرق بیدمشک التیام بخشید.


طب سنتی اسلامی به دلیل کل نگر بودن و اهمیتی که به رابطه ی متقابل نفس و بدن میدهد بسیار نقش مهمی در سیر و سلوک الی الله دارد. به عنوان مثال برای کسی که میخواهد در راه خدا حرکت کند اگر این شخص غلبه سودا ( خلط سودا ) داشته باشد خوب نمیتواند در نفی خواطر و کنترل قوه خیال قوی باشد و یا اگر شخصی غلبه صفرا داشته باشد و تدابیر لازم را برای متعادل کردن مزاج خود انجام ندهد ممکن است در  خوش خلق بودن و خوب تمرکز کردن ضعیف باشد و یا به زحمت بیافتد.

همچنین اگر شخصی غلبه بلغم در اندام و سر داشته باشد به سختی میتواند برای نماز شب قیام کند و در عبادات ممکن است کمی سست باشد.

پس اهمیت طب سنتی اسلامی در تعادل مزاج روحی و جسمی نقش بسیار بالایی دارد که ان شاء الله نقش تغذیه درست در سلامت روح و تاثیری که بر روح بخاری میگذارد را در پست بعد در رابطه با روح بخاری توضیح خواهم داد.


معمولا شخص در انقلابات و تمثلات بی مثال ممکن است فشار بر کالبد جسمانیش وارد بشود چنانچه حضرت استاد علامه حسن زاده آملی در رساله ی انسان در عرف عرفان میفرمایند در رابطه با یک واقعه و حالت سنگین و تمثل بی مثال در آخر شعرشان میفرمایند  :


شبی دیگر پس از شام عشایم

چو اصحاب رصد صوفی و هرشل

نشستم ناظر آفاق و انفس

که آمد دولت قرب نوافل

نمیدانم چه پیش آمد در آن حال

که موری شد عقل تا از سنگ و از گل

حیات محض شد ذی روح و بی روح

همه شد عقل از تا از سنگ و از گل

ز دهشت آنچنان جستم ز جایم
که از وحشت جهد تیهو ز طغرل
تو خواهی رد کن خواهی قبولش
دو ماهی داشتم درد مفاصل


در بیت آخر حضرتشان فرمودند آنچنان این حالت سنگین بود که تا دو ماه درد مفاصل داشتم , لذا شخص باید تدابیر طبی لازم را بلد باشد تا این فشار های وارد شده بر جسم را التیام ببخشد , لذا حضرت استاد یزدان پناه میفرمودند که حضرت استاد علامه حسن زاده آملی در اربعیناتی که به شاگردان میدادند همیشه رعایت جنبه های طبی را نیز میکرده اند.


به یاد دارم حضرت استاد صمدی آملی میفرمودند که استاد علامه حسن زاده دستور داده اند که به شما بگویم که دو وعده خوب غذا بخورید ( وعده ی صبح و عصر ) !

دلیل این جمله ی حضرتشان اینست که کسانی که هنوز به پیر و استاد راه رفته ای نرسیده اند باید خوب مراقب جسمشان باشند و اکران و اصول و امهات طب سنتی اسلامی را بلد باشند تا بدانند بنا بر مزاجشان چه غذایی باید بخورند و چه غذایی نباید بخورند !

حضرت استاد علامه حسن زاده در کلمه ی اول کتاب عرشی هزار و یک کمله میفرمایند :


استکمال نفس ناطقه که ترقی وی از عقل هیولانی تا بمرتبه عقل مستفاد و مافوق آنست بدون کمال بدن که صحّت آنست صورت نپذیرد چه این که بدن مبتلای به آلام و اسقام از استقامت افکار باز می ماند و سیر تکاملی انسانی برایش میسور نیست. و یا به تعبیر دیگر انسان با کمک کشتی بدن تواند که در دریای بیکران هستی سیر کند، و کافِل حفظ و سلامت این کشتی علم شریف طبّ و طبیب عزیز است. چه فخر و مباهاتی و کدام پایه و سرفرازی برتر از این که چنین موهبت خدای سبحان نصیب نصاب انسان گردد؟


... و به هر اندازه ارکان مزاج بایسته تر، و اعتدال مزاج شایسته تر، و اندام آدمی موزون و آراسته تر، و تندرستی آن دلخواسته تر بود قابلی قوی تر و شریف تر برای بفعلیت رسیدن کمال انسانی وی بود، چه این که بدن انسان و جمیع قوا از طبع تا عقل وی وسائل پیشرفت و تور شکار اویند، و انسان با حفظ وصف عنوانی انسان، شکار او علوم و معارف و درک حقائق است.


اینکه فرمودند بدن به منزله تور شکار اویند یعنی اینکه نفس تعلق تدبیری به بدن برای حرکت استکمالیش دارد که نفس با آلت بدن و تور شکار بدن باید دنبال معارف و حقایق برود و از نقص به کمال برورد.


لذا طب سنتی-اسلامی در این زمانی چه برای طلاب و چه برای غیر طلاب و چه برای خود و چه برای دیگران واقعا ضروریست...


یا علی مدد

۲۴
مرداد

هو


بسم الله الرحمن الرحیم


روزی جمعی از اساتید و دوستان تصمیم گرفتند که راهی سفری علمی بشوند حقیر دلم چندان مایل نبود ولی یکی از دوستان که در حال صحبت با شخص دیگری بود به آن شخص فرمود:


شاید کسی جمله ای را در سفر علمی که می خواهیم برویم بگوید و باعث تحول من بشود !


حقیر در دلم گفتم که چنین چیزی چندان امکان پذیر نیست و در اینگونخ سفر ها معمولا مباحث تکراری را مطرح میکنند.


تا اینکه گذشت و حقیر به سفر رفتم و در طول این یک هفته در یکی از جلسات داستانی را شنیدم از یکی از اساتید حوزه که به اندازه ی خیلی از مباحث و کلاس ها برایم ارزش داشت و بسیار باعث قوت همت من شد و در طول ایام این خاطره در درس ها و بحث ها ب سیار مد نظر حقیر هست. 


در آن جلسه یکی از اساتید فرمودند:


یکی از شاگردان علامه طباطبایی قدس الله نفس الزکیه خدمت آن مرحوم رسید و گفت:


خیلی از اوقاتم را بیهوده گذراندم و چیزی دستگیرم نشد و به جایی نرسیم...


علامه طباطبایی فرمودند:


آیا به وعده های الهی ایمان داری؟


آن شاگرد که ناراحت بودند فرمودند :


بله تا حدودی...


علامه طباطبایی فرمودند:


خداوند در قرآن میفرمایند :

( وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا )

کسانى که در راه ما مجاهدت و کوشش کنند ، "به یقین" آنها را به راه ‏هاى خود هدایت می کنیم.


وقتی که علامه طباطبایی این آیه را میخوانند تحولی عظیم در شاگردشان به وجود می آید چنانچه این استاد حوزه میفرمودند که همین شخص برای ما تعریف میکردند که :


وقتی که استاد علامه طباطبایی این آیه رو برای من خوندند چنان متحول شده بودم که وقتی از قم قصد داشتم به شهر خودم بیام وقتی که از قم ساعت 8 صبح راه میافتادم حدود ساعت 12 شب به شهرمون میرسیدم و خیلی خسته میشدم و وقتی که میخواستم بلند شم برای نماز شب دست هامو که روی زمین میزاشتم تا بلند شم و نماز شب رو بخونم آنقدر خسته بودم که دست هام تعادل خودش رو از دست میداد و به زمین میخوردم... ولی در همون لحظه به یاد آیه ای که علامه طباطبایی برایم خوندن میافتادم که :

وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا

و این آیه آنقدر به من قوت میداد که بلند میشدم نماز شبم رو کامل میخوندم...

____________________

از قول پیامبر خدا صلى الله علیه و آله در بحار الأنوار نقل شده که :

سخن حکیمانه اى را که مؤمن بشنود بهتر از عبادت یک سال است.

در درس ها و بحث ها و شنیدن سخنرانی ها و همچنین در نزد اولیاء خدا همیشه باید مانند یک شکارچی باشیم و حرف های کلیدی و اصول و امهات را شکار کنیم و از آن حرف استفاده ی علمی و عملی بکنیم.

یکی از راه های بسیار عالی برای استفاده از این سخنان اینست که دفتری تهیه کنیم و هرچه از اصول و امهات را که شکار کرده ایم در آن دفتر ثبت کنیم.

باید از همه ی عالم درس بگیریم چنانچه در روایت وارد شده که در هر آنچه که چشمانت میبیند موعظه ای هست, اگر ما تشنه ی درس گرفتن و یاد گرفتن مبانی و اصول عرفانی و اخلاقی باشیم تمام عالم حتی در و دیوار و گیاهان و حیوانات استاد ما خواهند شد...

به یاد دارم یک بار که در اتوبوس نشسته بودم و مشغول دیدن کوه و دشت های در مسیر راه بودم نظرم به خار ها و بوته های کنار جاده افتاد و من را سخت در فکر فرو برد که این بوته ها چگونه به وجود آمدند ؟ به چه هدفی به وجود آمدند ؟ دارای چه نوع نفسی هستند ؟ اگر دارای نفس نباتی است نفس نباتی مجرد است یا مادی ؟ با کدام یک از خدام نفس نباتی این گیاه کار خودش را انجام میدهد؟ آیا این گیاه خشک دارای مراتب است ؟ مرتبه مثالیش چیست ؟ عقلیش چیست ؟ الهیش چیست ؟ و ....

همین تفکر و درس گرفتن از یک بوته ی گیاه نمونه بارز یک شکار است که همین تفکر در یک بوته ی گیاه زمینه پاک بودن و توحد قوه خیال را فراهم میکند....


در کل یک اصل را همیشه مد نظر داشته باشیم که :


شکارچی باشیم...


یا علی مدد


۲۰
تیر

سالک الی الله کربلایی احمد میرزا حسینعلی تهرانی رحمت الله علیه میفرمایند :

جناب امیرالمؤمنین علیه السلام در عالم معنا ، قرآنی را به من نشان دادند که از زمین تا آسمان کشیده شده بود ؛ و نقوش فوق العاده زیبا و نورانی داشت ، اما هیج حرفی در آن دیده نمیشد.
سپس حضرت به حاشیه قرآن اشاره کرده و فرمودند : بخوان!
وقتی خوب دقیق شدم ، مشاهده کردم که در حاشیه آن ، به خط زیبایی نوشته شده است :

( من انسان را از روی محبت خلق کردم ، لذا دوست دارم که آن ها نیز مرا از روی محبت بپرستند )

با این عبارت ، حضرت باری به من حالی کردند که سر خلقت محبت است ؛ و تمامی موجودات ، برای عشق بازی با خدا پا به عرصه وجود گذاشته اند.

طفیل هستی عشقند ، آدمی و پری

ارادتی بنما! تا سعادتی ببری

بکوش خواجه و از عشق بی نصیب مباش!

که بنده را نخرد کس ، به عیب بی هنری


رند عالم سوز


۱۰
تیر

بسم الله الرحمن الرحیم


گرچه ندانم که جایی نبرد راه غریب

من به بوی سر آن زلف پریشان بروم

______

شنیدم از یکی از بزرگواران که فرمودند:


در زمان جوانی با یکی از دوستان خدمت یکی از اولیاء الله میرسیدم.


هر وقت که خدمت این ولی خدا میرسیدیم به دوست ما میفرمودند:


خیلی گلی و یا میفرمودند بوی گل میدی


فرمود ما فکر میکردیم که تیکه کلام این ولی خدا هست و خیلی برامون عجیب نبود..


تا مدتی گذشت و دوست ما گفت توجه کردی دیگه این ولی خدا به من نمیگه خیلی گلی یا بوی گل میدی؟


رفتیم خدمتشون و گفتیم آقا جریان این بوی گل میدی و خیلی گلی چی بود که دیگه به ما نمیگید؟


فرمود اون موقع شب روزتون با امام زمان بود و بوی گل میدادید...


دوستمون فرمود: درست میگه این ولی خدا یه موقع من حالی داشتم که در تمام روز به یاد امام زمان بودم ولی این حال رو از دست دادم و علت اینکه دیگه این ولی خدا به ما نمیگه بوی گل میدی برای اینه که دیگه اون حال رو ندارم.


  همچنین در وصف آقای آقای ابهری رضوان الله علیه آمده است که:


ایشان آنقدر عاشق و واله امام حسین (علیه السلام) بود که گاهی می دیدند، در مجالس به طرف شخص ناشناس می رود و با او روبوسی می کند. به او می گفتند:

آقای حاج هادی! مگر او را می شناسی! ای چه کاری است انجام می دهی؟ می گفت: این آقا بوی کربلا می دهد، بویش به من رسید، فهمیدم از کربلا برگشته است